عرفان میرزا زاده، پزوهشگر حقوق بین الملل در یادداشتی با عنوان «صلح بهمثابه یک نظام؛ از مدیریت منازعه تا مهندسی صلح پایدار» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
تجربه ایرلند شمالی یکی از مهمترین نمونههای معاصر در مطالعات صلح است؛ زیرا نشان میدهد پایان خشونت الزاماً به معنای تحقق صلح نیست. اختلاف تاریخی میان جریانهای اتحادیهگرا و وفادار به بریتانیا از یک سو و ملیگرا و جمهوریخواه از سوی دیگر، علاوه بر مسئله آینده سیاسی ایرلند شمالی، با شکافهای هویتی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی درهم تنیده بود. «مناقشات» یا The Troubles نزدیک به سه دهه ادامه یافت و هزاران کشته و دهها هزار مجروح بر جای گذاشت. توافق جمعه نیک در ۱۹۹۸ نقطه عطفی در پایان خشونت سیاسی بود؛ اما نتوانست تمام شکافهای ساختاری و اجتماعی جامعه را از میان ببرد.
همین تجربه، پرسش بنیادینی را در مطالعات صلح مطرح میکند: آیا کاهش خشونت برای تعریف صلح کافی است؟
۱. گذار از «صلح منفی» به «صلح مثبت»
در ادبیات معاصر مطالعات صلح، یکی از مهمترین تمایزها میان صلح منفی و صلح مثبت است.صلح منفی به معنای فقدان خشونت مستقیم و ترس از خشونت است؛ در حالی که صلح مثبت به شرایطی اشاره دارد که امکان شکلگیری و تداوم یک جامعه صلحآمیز را فراهم میکنند. مؤسسه اقتصاد و صلح (IEP)، صلح مثبت را مجموعه نگرشها، نهادها و ساختارهایی میداند که جوامع صلحآمیز را در بلندمدت ایجاد و حفظ میکنند. از این منظر، ممکن است جامعهای در وضعیت صلح منفی قرار داشته باشد ــ یعنی جنگ و خشونت گسترده در آن پایان یافته باشد ــ اما همچنان از صلح مثبت فاصله داشته باشد. ایرلند شمالی نمونه روشنی از همین وضعیت است.
۲. مسئله اصلی ایرلند شمالی پس از توافق صلح
پس از توافق جمعه نیک در سال ۱۹۹۸، خشونت سیاسی به شکل قابل توجهی کاهش یافت. اما اختلافات سیاسی، هویتی و اجتماعی از بین نرفتند. در کنار موضوعاتی مانند پلیس، پرچمها، راهپیماییها، زبان ایرلندی و نحوه مواجهه با گذشته، مسائل ساختاری دیگری همچنان پابرجا ماندند:
- فقر و نابرابری اقتصادی؛
- بحران مسکن؛
- مشکلات نظام سلامت؛
- توسعه نامتوازن اقتصادی؛
- آموزش مشترک؛
- و ضعف یا وقفه در عملکرد نهادهای سیاسی.
این وضعیت نشان میدهد که صلحسازی صرفاً فرآیند متوقف کردن خشونت نیست؛ بلکه فرآیند اصلاح شرایطی است که میتوانند در آینده دوباره زمینه تولید منازعه را فراهم کنند.
۳. صلح بهعنوان یک «سیستم»
مهمترین نوآوری رویکرد مطرحشده در گزارش جدید Northern Ireland Peace Index، حرکت از نگاه خطی به صلح به سمت تفکر سیستمی (Systems Thinking) است. در نگاه سنتی، صلح عمدتاً محصول یک توافق سیاسی یا توقف مخاصمه تلقی میشود. اما در رویکرد سیستمی، صلح حاصل تعامل مجموعهای از متغیرهاست: حکمرانی + عدالت + اقتصاد + انسجام اجتماعی + آموزش + سلامت + امنیت + اعتماد عمومی + نهادهای کارآمد / هر یک از این عناصر میتواند بر دیگری اثر بگذارد.
برای مثال، نابرابری اقتصادی ممکن است اعتماد اجتماعی را کاهش دهد؛ کاهش اعتماد میتواند شکافهای هویتی را تشدید کند؛ تشدید شکافهای اجتماعی میتواند مشروعیت نهادهای سیاسی را تضعیف کند و ضعف نهادها نیز ظرفیت دولت برای مدیریت منازعه را کاهش دهد. بنابراین صلح یک «نقطه پایان» نیست؛ بلکه یک تعادل پویا میان مجموعهای از عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.
۴. مشکل سیاستگذاری: وقتی «صلح» فقط یک واژه است
یکی از نقدهای اصلی نویسندگان به برنامه دولت ایرلند شمالی برای سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۷ آن است که واژه «صلح» در این سند بارها مورد استفاده قرار گرفته، اما تعریف عملیاتی و شاخص قابل سنجشی برای آن ارائه نشده است. این مسئله از منظر سیاستگذاری عمومی اهمیت زیادی دارد. یک هدف زمانی میتواند مبنای سیاست عمومی قرار گیرد که:
- تعریف مشخص داشته باشد؛
- شاخصهای قابل اندازهگیری برای آن تعیین شود؛
- مسئولیت دستگاههای مختلف مشخص باشد؛
- منابع لازم برای تحقق آن اختصاص یابد؛
- و نتایج آن بهصورت مستمر ارزیابی شود.
بنابراین، استفاده مکرر از واژه «صلح» در اسناد دولتی، بدون تبدیل آن به هدف قابل سنجش و قابل پاسخگویی، ممکن است صلح را از یک سیاست عمومی به یک شعار سیاسی تقلیل دهد.
۵. سه الگوی حکمرانی صلح
بر اساس چارچوب IEP، دولتها در سطح بینالمللی عمدتاً سه الگو را برای نهادینه کردن صلح دنبال کردهاند: نخست، نهاد اختصاصی صلح: ایجاد وزارتخانه یا سازمانی که مسئولیت سیاستگذاری صلح را بر عهده داشته باشد. دوم، کمیسیون یا شورای صلح: ایجاد نهادی مستقل یا بیندستگاهی برای هدایت و هماهنگی فرآیند صلح. سوم، جریانسازی صلح (Mainstreaming): قرار دادن صلح در مرکز سیاستگذاری تمام دستگاههای دولتی، بهگونهای که هر وزارتخانه و نهاد عمومی سهم خود را در تولید و حفظ صلح بشناسد. برای ایرلند شمالی، نویسندگان الگوی سوم را بهویژه قابل توجه میدانند.این رویکرد یک پیام مهم دارد: صلح نباید مسئولیت یک وزارتخانه یا یک نهاد خاص باشد؛ بلکه باید به یک اصل راهنمای حکمرانی تبدیل شود.
۶. نقش شاخصهای صلح در حکمرانی
اهمیت Northern Ireland Peace Index (NIPI) در همین نقطه آشکار میشود.اگر صلح قابل اندازهگیری باشد، میتوان:
- روند آن را در طول زمان ارزیابی کرد؛
- تفاوت میان مناطق مختلف را شناسایی کرد؛
- عوامل تضعیفکننده صلح را کشف کرد؛
- سیاستهای عمومی را بر اساس شواهد اصلاح کرد؛
- و عملکرد دولت را در حوزه صلح مورد ارزیابی قرار داد.
در این چارچوب، شاخص صلح از یک ابزار آماری ساده فراتر میرود و به ابزار حکمرانی و سیاستگذاری صلح تبدیل میشود.
۷. اهمیت این رویکرد برای نظریه صلح
اهمیت نظری این بحث فراتر از ایرلند شمالی است. در بسیاری از کشورهایی که از جنگ داخلی، شورش یا منازعه مسلحانه خارج شدهاند، سیاستگذاران عمدتاً بر توافق صلح، خلع سلاح، آشتی سیاسی و کاهش خشونت تمرکز میکنند. اما تجربه ایرلند شمالی نشان میدهد که مرحله پس از توافق شاید از خود توافق نیز پیچیدهتر باشد. زیرا مسئله اساسی دیگر این نیست که: «چگونه جنگ را متوقف کنیم؟» بلکه این است: «چگونه جامعهای ایجاد کنیم که در آن بازگشت به جنگ و خشونت کمتر محتمل باشد؟» این تغییر پرسش، در واقع تغییر از مدیریت منازعه (Conflict Management) به صلحسازی (Peacebuilding) و سپس به حکمرانی صلح (Peace Governance) است.
۸. از صلح به «تابآوری صلح»
در این چارچوب میتوان مفهوم مهم دیگری را نیز مطرح کرد: تابآوری صلح (Peace Resilience). جامعه صلحآمیز صرفاً جامعهای نیست که در آن خشونت وجود ندارد؛ بلکه جامعهای است که در برابر شوکهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هویتی، ظرفیت جذب بحران و جلوگیری از تبدیل اختلاف به خشونت را دارد. از این منظر، کیفیت نهادها، اعتماد عمومی، عدالت اجتماعی، فرصتهای اقتصادی و ظرفیت گفتوگوی میان گروهها، نوعی «زیرساخت صلح» ایجاد میکنند. هرچه این زیرساخت قویتر باشد، جامعه در برابر بازگشت منازعه مقاومتر خواهد بود.
نتیجهگیری
درس اصلی تجربه ایرلند شمالی آن است که صلح را نباید صرفاً بهعنوان فقدان جنگ تعریف کرد. توقف خشونت میتواند نقطه آغاز صلح باشد، اما تضمینکننده آن نیست. صلح پایدار نیازمند مجموعهای از نهادهای کارآمد، حکمرانی پاسخگو، عدالت، توسعه اقتصادی، کاهش نابرابری، آموزش، اعتماد اجتماعی و ظرفیت مدیریت اختلافات است. از این منظر، پیشنهاد اصلی رویکرد «صلح بهمثابه یک سیستم» آن است که صلح از یک موضوع محدود امنیتی یا سیاسی به یک هدف راهبردی در سیاست عمومی تبدیل شود.
در چنین رویکردی، دولت صرفاً زمانی که بحران آغاز میشود به صلح نمیاندیشد؛ بلکه از ابتدا سیاستهای اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، قضایی و امنیتی خود را با این پرسش ارزیابی میکند: آیا این سیاست، ظرفیت جامعه برای حفظ صلح را افزایش میدهد یا کاهش میدهد؟ شاید مهمترین درس ایرلند شمالی همین باشد: صلح زمانی پایدار میشود که نهتنها خشونت را متوقف کنیم، بلکه شرایط اجتماعی، اقتصادی و نهادیِ تولیدکننده صلح را نیز بهصورت مستمر ایجاد و تقویت کنیم. این همان گذار بنیادین از «صلح بهعنوان نتیجه» به «صلح بهعنوان یک نظام» است.
انتهای پیام





