دکتر محمدحسن علایی، جامعهشناس در یادداشتی با عنوان «پرابلماتیک ابداع سوژهگی و مقاومت زنانه!» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
نگارنده پیشتر نیز در جستاری با عنوان “ابداع سوژهگی زنانه: ️تاب آوری زن ایرانی در زمانهی بحران” منتشره در پایگاه خبری-تحلیلی انصافنیوز، به اهمیت و ضرورت تأمل نظری بر سر چند و چون ابداع سوژهگی زنانه در ایران امروز پرداخته است در اینجا سعی برآن شده است که به وجوه چند بعدی مسئلهی زنان به مثابهی یک پروبلماتیک اشاره گردد.
پروبلماتیک ابداع سوژهگی و مقاومت زنانه در ایران معاصر، که اتود و طرحوارهای از آن در سه الگوی “زن امل و سنتی، زن مدرن وغربگرا و زن روشنفکر و خودآگاه” پیشتر در کتاب “شریعتی و تفکر معنوی در روزگار سیطرهی نیستانگاری” به قلم نگارنده و در سایر مکتوبات نگارنده اعم از جستارها و یادداشتهای منتشره، مطرح شده است بیتردید، بسیار اجمالی و نه چندان منقح است.
فلذا اولا این پروبلماتیک هنوز به طور کامل صورتبندی نشده است و صرفا به عنوان یک ضرورت جهت ایجاد انگیزه برای سایر پژوهندگان معرفی شده است. ثانیاً تاکید نگارنده به مطلوبیت گذر از الگوی اول و خروج از املیسم، ناظر به ضرورت به رسمیت شناختن سوژه مدرن عنوان شده است. ثالثاً به زعم نگارنده در یکی از یادداشتهای منتشره، “آیدهآلتایپ” زن حاضر در میادین در جریان جنگ اخیر، در شباهتهایش با الگوی سوم، به گونهای طرح افکنی شده است که بتواند با ارتقای هاضمهی خویش و گشودگی به دیگری با زن بیحجاب کنار دستش در محکومیت متجاوز برخورد مسالمتآمیز و روادارانهای داشته باشد.
“زنی” که به هیچ وجه به دنبال غیربتسازی با سایر سلایق و سبکهای زندگی موجود در جامعه نیست و ای بسا خود را جان فدای ایران و سپربلای ایشان نیز میداند، رابعا آشنایی با سنت تاریخی و بازخوانی انتقادی سنت تاریخی که از مولفههای الگوی زن سوم ذکر شده است اساسا بدون اتخاذ موقفی البته انتقادی در جهان جدید و عالم مدرن ممکن نیست. فلذا احیای سنت به نوعی به معنای به معاصرت درآورن سنت، مآثر و مواریث و التفات به ضرورت در نغلتیدن در بازی میلورزی جهان سرمایهسالار با عنایت به خوانش انتقادی مدرنیته و عالمیت جدید میباشد.
علیرغم ایرادات وارد به قسمی سادهسازی در الگوهای سهگانه مطروحه از زن در صورتبندی شریعتی، آنچه حائز اهمیت است تأکیدی هست که وی بر روی عنصر انتخاب در ابداع زنانه در الگوی آیدهآل زن سوم میورزد، اینکه “این زن سوم، زنی است که میخواهد انتخاب کند. زنی است که نه چهرهٔ موروثی را میپذیرد و نه چهرهٔ تحمیلی صادراتی … را. هر دو را آگاه است و هر دو را هم میداند.
آنکه بهنام سنت تحمیل میشد و در جریان آن به وراثت میرسید، مربوط به اسلام نیست. میخواهد در این میانه انتخاب کند؛ چه چیز را؟ آن کدام تصویر است؟ نه تصویر زن ارتجاعی سنتی، و نه تصویر زن مدرن تحمیلی؛ (شریعتی. مآ. ۱۳۷۷: ج۲۱: ۲۳۰). چرا که اساسا عنصر “انتخاب” شرط اول ابداع سوژگی زنانه است. شریعتی الگوی زن اول را قربانی استحمار کهنه و الگوی زن دوم را قربانی استحمار نو قلمداد میکند و تنها الگوی زن سوم است که تن به قربانی شدن نمیدهد چون به حق انتخاب و سوژگی خویش خودآگاه است.
حادترین سؤالی که برای زن آگاه در این عصر مطرح است، این است که: چگونه باید بود؟ زیرا میداند که بدانگونه که هست نمیماند و نمیتواند بماند و نمیگذارندش که بماند، و از سویی ماسک نوی را که میخواهند بر چهرهٔ قدیمیاش بزنند، نمیخواهد بپذیرد. میخواهد خود تصمیم بگیرد، خویشتن جدیدش را خود انتخاب کند، چهرهٔ جدیدش را خودآگاهانه و مستقل و اصیل آرایش کند، ترسیم نماید، اما نمیداند چگونه.(همان: ۴۱).اما در میان این دو نوع زنان قالبی، آنها که نه میتوانند آن شکل قدیمی موروثی را دیگر تحمل کنند و نه به این شکل جدید تحمیلی هرگز تسلیم شوند، چه باید بکنند؟ اینان میخواهند خود را انتخاب کنند، خود را بسازند، الگو میخواهند.
کوتاه سخن اینکه در تنقیح پروبلماتیک ابداع زنانه در ایران معاصر، لازم به ذکر است که امکان ابداع سوژهگی زنانه ورای حد و مرزهای دو الگوی قالبی امّلیسم و فکلیسم، ضرورتا وابستهی به مقاومت همزمان این زنان در برابر ارتجاع کهنه و نو میباشد. «زن» شریعتی هم از محدودهٔ فُکُلسیم و هم از محدودهٔ امّلیسم بیرون میایستد.
این نمونه آرمانی البته ممکن است در بادی امر قدری نخبهگرایانه تصور گردد چرا که انتظار نمیرود تودههای وسیعی را دربر بگیرد لیکن ارج نهادن مقاومت زنانهی ایشان میتواند به نحو درونزایی شکلگیری الگوی زن نوع سوم را ممکن و محقق سازد. توجه داشته باشیم شریعتی پیش از انقلاب، تصویری از الگوی زن آیدهآل ارائه میکند که از برخی جهات با زنان حاضر در میادین در جریان جنگ اخیر به هر حال شباهتهایی دارد به شرطی که از ارتجاع کهنه و نو فاصله بگیرد و از هیچ ارزش تحمیلیای تبعیت نکند و سوژگی خویش را خود انتخاب نماید.
انتهای پیام





