محمدرضا سلیمی، روانشناس و نویسندهی حوزه تفکر انتقادی در کانال تلگرامی خود نوشت:
مغالطهی برونسپاری زمانی اتفاق میافتد که فرد بهجای اینکه خودش دربارهی یک موضوع یا یک مسئله بیندیشد، قضاوت کند و تصمیم بگیرد؛ مسئولیت تفکر، قضاوت و تصمیمگیری را به شخص، گروه یا مرجعی دیگر واگذار کند و نتیجه را بدون بررسی کافی بپذیرد.
ساختار منطقی مغالطهی برونسپاری:
«من نمیدانم. او میداند. پس لازم نیست خودم بررسی کنم.» برای مثال: «چون استاد گفته است، حتماً درست است.» یا «چون فلان سیاستمدار یا سلبریتی گفته است، پس باید درست باشد.»
نکتهی مهم این است که استفاده از تخصص دیگران ذاتاً مغالطه نیست. ما ناگزیریم بسیاری از مسائل و مشکلاتمان را به کمک دیگران حل کنیم. مغالطه زمانی روی میدهد که اعتماد بیشازحد به دیگران جایگزین مسئولیت شخصی برای ارزیابی شواهد و استدلال شود.
تفاوت مغالطهی برونسپاری و مغالطهی توسل به مرجع¹
«مغالطهی توسل به مرجع شکلی از استدلال است که در آن نظر یک مرجع را دربارهی موضوعی خاص بهعنوان شاهدی در دفاع از ادعایمان به کار میگیریم. درواقع، این مغالطه زمانی اتفاق میافتد که شخص ادعایش را براساس مرجعی که آن را تأیید میکند ارائه میکند. مثال: خواهرشوهرم که معلم است میگوید: این مدرسه جایی نیست که بخواهم فرزندم را برای تحصیل بفرستم.»²
مغالطهی برونسپاری دامنهی وسیعتری دارد. در این مغالطه فرد میگوید: «من مسئولیت فکر کردن دربارهی این موضوع یا مسئله را به فلان شخص واگذار میکنم.» بنابراین، این مغالطه میتواند شامل برونسپاری فرایند تفکر، قضاوت، تصمیمگیری و حتی مسئولیت اخلاقی باشد.
مغالطهی توسل به مرجع دربارهی نحوهی استفاده از جایگاه یا تخصص یک مرجع بهجای دلیل است؛ اما مغالطهی برونسپاری تفکر دربارهی تفویض فرایند قضاوت و تصمیمگیریست.
خلاصه، در مغالطهی توسل به مرجع فرد استدلال میکند: «چون فلانی گفته است، پس ادعا درست است.» اما در مغالطهی برونسپاری فرد ادعا میکند: «چون فلانی میداند، دیگر لازم نیست خودم دربارهی موضوع بیندیشم.»
چگونه مغالطهی برونسپاری را مدیریت کنیم؟
هدف مدیریت مغالطهی برونسپاری این نیست که به دیگران اعتماد نکنیم و از تخصصشان استفاده نکنیم؛ هدف این است که مسئولیت تفکر را به آنها واگذار نکنیم. برای مدیریت این مغالطه این مراحل را طی کنید.
۱. مکث کنید. وقتی شما میگویید: «فلانی گفته، پس حتماً درست است.»، توقف کنید و میان «شنیدن» و «پذیرفتن» فاصلهای کوتاه ایجاد کنید.
۲. شخص را از ادعایش جدا کنید. بهجای اینکه فقط سؤال کنید: «چه کسی این را گفته است؟» بپرسید: «چه دلیلی برای درست بودن این ادعا وجود دارد؟» اعتبار گوینده و اعتبار ادعا یکسان نیستند.
۳. مسئولیت را از مرجع جدا کنید.
از خودتان سوال کنید: «این شخص میتواند به من کمک کند؛ اما آیا میتواند بهجای من بیندیشد؟» متخصص میتواند منبع اطلاعات و راهنمای تصمیم باشد، نه لزوماً جایگزین قضاوت شخصی.
۴. دامنهی تخصص فرد را بررسی کنید.
متخصص بودن در یک حوزه به معنای متخصص بودن در همهی حوزهها نیست.
پزشک ممکن است در رشتهی خاصی از پزشکی متخصص باشد؛ این تخصص بهخودیخود او را در اقتصاد، تاریخ، سیاست، فلسفه یا هر موضوع دیگری متخصص نمیکند.
۵. شواهد مستقل پیدا کنید. در موضوعات مهم به یک منبع اکتفا نکنید. شواهد، دیدگاههای تخصصی و منابع مستقل را با یکدیگر مقایسه کنید؛ بهخصوص زمانی که تصمیم پیامدهای جدی دارد.
۶. عدم قطعیت را تحمل کنید. بعد از شنیدن نظر متخصص، لازم نیست فوراً به قطعیت برسید. گاهی واکنش نقادانه این است: «فعلاً شواهد به نفع این دیدگاه است، اما هنوز نمیتوانم با قطعیت دربارهی آن داوری کنم.» توانایی تحمل ابهام و عدم قطعیت یکی از مهمترین پیششرطهای تفکر نقادانه است.
۷. خودتان مالک تصمیم نهایی شوید.
حتی اگر از متخصص کمک گرفتهاید، در نهایت بپرسید: «آیا خودم فهمیدهام چرا باید این نتیجه را بپذیرم؟» البته، این بدین معنا نیست که خیال کنید میتوانید شخصاً بهجای متخصص تصمیم بگیرید.
تفکر نقادانه به ما میآموزد از عقل دیگران استفاده کنیم، اما مسئولیت اندیشیدن را به آنها واگذار نکنیم. بهعبارتدیگر، از متخصصان کمک بگیریم؛ اما مسئولیت فرایند فکر کردن را به آنها واگذار نکنیم. بنابراین، تفکر نقادانه نمیگوید: «به هیچکس اعتماد نکنید.»؛ تفکر نقادانه میگوید: «مسئولیت تفکر خودتان را به هیچکس واگذار نکنید.»
۱. Appeal to Authority
۲. خانوادهی خردمند: چگونه در خانواده نقادانه بیندیشیم (ص. ۲۶۲)
انتهای پیام





