فرزاد صدری، فعال رسانهای استان فارس، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
تاریخِ مدیریت شهریِ جهان را اگر برگ بزنید، رسم و آیینی دارد: مدیران کار میکنند، شهروندان میسنجند و آیندگان قضاوت. حتی در متصلبترین ساختارهای بروکراتیک نیز پردهبرداری از پیکره و سردیس یک مقام اجرایی «در زمان تصدی»، چیزی جز بدعت، ابتذال اداری و تمسخر عقل جمعی به شمار نمیآید.
اما گویا در شیرازِ امروز، ساعت تاریخ برعکس میچرخد؛ شهردار هنوز پشت میز ریاست نشسته، کارنامهاش در ترازوی نقد شهروندان است، اما سردیس مرمرینش با حضور عالیترین مقامات دولتی رونمایی میشود!
آقای اسدی! بهراستی از چه زمانی تا این حد دچار شیفتگی به مجسمه و تصویر شدهاید؟ تندیس برای چه؟ برای کارنامهای که هنوز باز است؟ در کجای جهان، شهردار در حال انجام وظیفه، تندیس خویش را تحویل میگیرد و با لبخندی فاتحانه در کنارش عکس یادگاری ثبت میکند؟
نگاهی به تجربه زیسته در دموکراسیهای مدرن شهری جهان، از اروپا و آمریکای شمالی تا شرق آسیا، نشان میدهد که نصب یا ساخت سردیسِ چهرههای عمومی، قاعدهای نانوشته اما آهنین دارد: «پس از مرگ» یا «سالها پس از کنارهگیری از قدرت». در این جوامع، ساخت تندیس از سیاستمدارِ مستقر، آنچنان با واکنش خشمگینانه افکار عمومی، رسانهها و نهادهای ضدفساد مواجه میشود که غالباً به استعفای مدیر ختم میگردد؛ چرا که آن را استفاده از رانت قدرت برای برپایی «کیش شخصیت» میدانند.
متأسفانه، چنین رفتارهای شبهتوتالیتر که تنها در رژیمهای فرقهای و اقتدارگرای پسااستعماری (مانند ترکمنستان یا کرهشمالی) دیده میشود، اکنون در شیرازِ ما به یک “نمایشنامه” تقلیل یافته است.
اما از شهردار شیفته که بگذریم، باید به طراحان و بازیگران پشتصحنه این سناریو نگریست. ظاهراً ایده این شاهکارِ بیبدیل، تحفهای از سوی جناب محمود فخری و تشکل متبوعش در انجمن دفاتر خدمات مسافرت هوایی فارس بوده است! بهراستی چه پیوند معنادار و دادوستد شگفتی میان این «پیشکش عجیب» و «استقبال گرم شهردار» برقرار است؟ جناب فخری در قامت کاسهداغتر از آش، به جای نمایندگی دغدغههای واقعی صنف بحرانزده گردشگری و پیگیری حال نزار آژانسها و گردشگری زمینگیر فارس، برای شهردار مستقر تندیس میتراشد؛ و از آن سو، شهردار با آغوش باز به استقبال این بتسازی صوری میرود! آیا این چیزی جز همپوشانی آشکارِ سوداگری تعارف با شهوت شهرت است؟ مدیریتی که نیازمند ستایشهای مقطعی است، بهراحتی به دام چنین بتتراشیهای کاسبکارانهای میافتد؛ معاملاتی دوطرفه که در آن، منافع شهر و مردم قربانیِ خوشرقصیهای صنفی و عکسهای یادگاری میشود.
شما را به عنوان «چهره برتر گردشگری» ستودهاند؛ کدام گردشگری؟ گردشگریای که در هتلهای خالی، فرودگاه کمرمق، طرحهای کارشناسینشده و تخریب بافت ارزشمند کهن دستوپا میزند؟ یا گردشگریِ آمارهای کاغذی و این دست همایشهای خودمانی؟ شیراز هزارهها پیش از آنکه شما کتوشلوار شهرداری بپوشید، به همت حافظ و سعدی و ذوق معماران گمنامش قبلهگاه فرهنگ بود؛ این میراث باشکوه، نه سکوی پرتاب شومنیسمِ مدیریتی است و نه ابزار چربزبانیِ روسای تشکلهای صنفی.
رونمایی از تندیس شهردار مستقر، تبلور عریان خودشیفتگی و فروکاستن شأن کهنشهر شیراز به یک دکور تبلیغاتی است. تندیسها برای کسانی است که رفتند و خاک پای مردم شدند و میراثی ماندگار به جا گذاشتند، نه مدیرانی که در میانه راه، هنوز الفبای پاسخگویی به شهروندان و رسانهها را پس ندادهاند.
آقای شهردار! تندیسهای پوشالی و گچی خیلی زود در بادِ داوری جامعه خرد میشوند. اگر به دنبال جاودانگی هستید، هوای کوچههای سنگفرش، ریههای سبز شهر و امید جوانان ناامید این دیار را میساختید، نه بتی از چهره خود پیش از رسیدن به خط پایان.
تاریخ بیرحمتر از آن است که با یک پردهبرداری فرمایشی و دستپخت مشترک شهرداری و صنفهای تملقپیشه فریب بخورد؛ سنگها میشکنند، اما داوری مردم درباره خودشیفتگی، شومنیسم و کاسبان مجیزگویی، تا ابد در حافظه شهر حک خواهد شد.
انتهای پیام


