محمدرضا تاجیک، نظریهپرداز و استاد دانشگاه، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
یک
فیلم سینمایی Mine داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت، یکی از پاهایش روی مین میرود، اما او بلافاصله متوجه شده و پایش را از روی مین برنمیدارد، به همین دلیل مین عمل نمیکند. با توجه به شرایط خودش نمیتواند مین را خنثی کند، پس مجبور است چندین روز در انتظار نیروی کمکی بماند. اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر میشود و مرگ او حتمی است.
خستگی بیش از حد، گرمای روز، سرمای شب، بیخوابی و ایستادنِ مداوم، تشنگی و گرسنگی میتواند او را از پا دربیاورد. در این حال و روز، او به حالتی نیمههوشیار فرومیرود و مدام خاطرات گذشتهاش را مرور میکند. مینِ رابطهی عاطفی با همسرش، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش، مینِ درگیری در کافه با غریبهها و… مین، او را وادارمیکند کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمیداده، «مکثکردن».
او، چند روز مکث میکند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند: مکثی طاقتفرسا و بسیار دشوار. مین، استعاره از مینهایی است که او در روابط عاطفی، خانوادگی، اجتماعی و شغلی خود منهدم کرده است. این مکثِ چندروزه در بیابان به او یاد میدهد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات واکنشی نشان نمیداد، زندگی بهتری رو تجربه میکرد، و به ما یاد میدهد که این مکث آگاهانه، چیزیست که در زندگی پرتلاطم به آن نیاز داریم.
دو
این موقعیت که توأمان مقاومت در برابر برون و درون را طلب میکند، نمونهای از اضطراب فلجکنندهای است که انسانها در مواجهه با تصمیمات دشوار (آمیزهای از عدم قطعیت، انتخاب، مسئولیت، ترس، تروما و آزادی) تجربه میکنند. مایک، دائماً در حال سناریوسازی است و بدترین حالت ممکن را تصور میکند؛ اما نکته اینجاست که این سناریوها نهتنها او را نجات نمیدهند، بلکه او را به سمت فروپاشی ذهنی سوق میدهند.
این همان چرخهای است که در بسیاری از اختلالات اضطرابی دیده میشود: ذهنی که قصد دارد فرد را نجات دهد، اما در نهایت او را بیشتر گرفتار میکند. مایک، در لحظهای فقدان یا ناممکنی تصمیم و تدبیر قرار گرفته است. از نگاه فلسفهی وجودی، این وضعیت، تصویری از اضطراب اگزیستانسیال است: زمانی که فرد میفهمد آزادی دارد، اما این آزادی با مسئولیت و ترس همراه است.
ژان پل سارتر، معتقد بود که آزادی، یک بار سنگین است؛ زیرا هر انتخابی که انجام دهیم، مسئولیتش بر عهدهی خودمان است. مایک، ترجیح میدهد در همان نقطه بماند، زیرا انتخابکردن، او را در برابر پیامدهای احتمالی قرار میدهد. اما حقیقت این است که ایستادن او نیز، یک انتخاب است؛ انتخابی که در نهایت، او را از درون میشکند. فیلم به ما نشان میدهد که آزادی واقعی، تنها زمانی ممکن است که فرد بتواند با ترسهایش روبهرو شود و مسئولیت زندگیاش را بپذیرد.
سه
در درون مایک، فیگوری تروماتیک – در اثر طلب و میل «دیگری بزرگ» (پدر) – در کنش است. مین ذهنی، در واقع، استعارهای از تروماهایی است که او با خود حمل میکند: احساس ناتوانی، ترس از شکست و عدم ارتباط واقعی با دیگران، و نمایانگر عقدههای سرکوبشده و مکانیزمهای دفاعی یک سوژهی مضطربی است که نمیتواند آزادانه حرکت کند، زیرا هرگونه تغییر میتواند باعث فعالشدن روانزخمها شود. او ترجیح میدهد بیحرکت بماند، زیرا حرکت، برابر با مواجهه با ناخودآگاه اوست؛ چیزی که در نهایت از آن میترسد.
این موضوع را میتوان در چارچوب درماندگی آموختهشده تحلیل کرد؛ مفهومی که مارتین سلیگمن مطرح کرده و در اینباره است که اگر فرد بارها و بارها در شرایط سخت قرار بگیرد و شکست بخورد، در نهایت باور میکند که هیچ کنترلی بر زندگیاش ندارد. در نیمهی اول فیلم، مایک کاملاً در دام این باور افتاده است، اما در ادامه، کمکم درک میکند که حتی در شرایطی که به نظر میرسد هیچ راهی وجود ندارد، هنوز انتخابهایی دارد… مایک، تصمیم میگیرد بهجای فرار از گذشته، با آن روبهرو شود. این همان نقطهای است که از لحاظ روانکاوی، میتوان آن را یک کاتارسیس دانست؛ جایی که فرد، سرکوبهای خود را به سطح آگاهی میآورد و آنها را میپذیرد.
چهار
در عرصهی تصمیم و تدبیر سیاسی نیز، گاه مایکهای سیاسی از حرکت میایستند و گمان میکنند اگر یک قدمِ دیگر بردارند کار تمام است. برای همین مکث را انتخاب میکنند. مایکهای عرصهی سیاست در ایران امروز نیز، در مسیر رفتنشان با مینهای بسیار مواجه هستند که آنان به «مکث» میخوانند. مکث، در اینجا، استعاره از مکثهاست: مکث نقادانه در برابر مینهایی که در روابط اهالی سیاست و قدرت با مردم منفجر شدهاند، مکث اندیشهورزانه در برابر مینهای اندیشهسوز، باورسوز، سرمایهسوز، فرصتسوز، مکث تدبیرپردازانه در برابر مینهای ناکارآمدی، کژکارکردی، بدکارکردی، مکث مسئولیتسازانه در برابر مینهای عدم قطعیتها، انتخابهای راهبردی، مصلحتهای حیاتی، تروماهایی که از آینده میآیند، اضطرابها و ترسها و ناامیدیها و انغعالها و ریزشها و گسلها و ترکها.
این لحظهی درنگ، اصحاب تصمیم و تدبیر را به مرور خاطرات دور و نزدیک خود میخواند، و آنان را در مقابل خویشتن تاریخی خویش قرار میدهد. بداخلاقیها و بدخلقیها و بدمرامیها و بدگفتاریها و بدرفتاریهای آنان را یادآور میشود و از مینهایی که در مسیر زندگی باعزت و بافضیلت مردمان کار گذاشتهاند، پرده برمیدارد. این لحظه، با صدایی رسا بدانان میگوید: این مکث را آغاز مینزدایی قرار دهید، پایتان را از روی مینهای ذهنی خویش بردارید و مکث کنید و مکث کنید و مکث کنید تا افقی از انتخابهای جدید و سیاستهای جدید به رویتان گشوده شود.
انتهای پیام





