سرمایه‌ای به‌نام اعتماد عمومی

جعفر فخرآذر در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «سرمایه‌ای به‌نام اعتماد عمومی» نوشت:

هر جامعه‌ای برای عبور از بحران‌ها به چیزی فراتر از منابع اقتصادی و ابزارهای قدرت نیاز دارد؛ به اعتماد نیاز دارد. اعتماد همان سرمایه نامرئی‌ای است که باعث می‌شود مردم در شرایط دشوار، تصمیم‌های حکومت را صرفاً از زاویه منافع شخصی خود ارزیابی نکنند و میان «سختی امروز» و «امید به فردا» رابطه‌ای برقرار ببینند.

رفاه و امنیت، البته بخش مهمی از این رابطه‌اند. مردم از حکومت انتظار دارند زندگی قابل قبولی برایشان فراهم شود، آینده فرزندانشان قابل پیش‌بینی باشد و در زندگی روزمره احساس ناامنی نکنند. اما تجربه جوامع مختلف نشان می‌دهد که رابطه مردم و حکومت فقط با میزان درآمد، قیمت‌ها یا شاخص‌های امنیتی توضیح داده نمی‌شود. آنچه در لایه عمیق‌تر جامعه اتفاق می‌افتد، برداشت مردم از صداقت، عدالت و قابل اعتماد بودن ساختار قدرت است.

ممکن است مردم در دوره‌ای با گرانی، کاهش قدرت خرید یا دشواری‌های اقتصادی مواجه باشند، اما اگر احساس کنند شرایط موجود نتیجه یک بحران واقعی است، مسئولان نیز همان دشواری را درک می‌کنند و برای حل آن صادقانه تلاش می‌کنند، جامعه ظرفیت بیشتری برای تحمل و همراهی خواهد داشت.

اما مسئله زمانی تغییر می‌کند که مردم میان تجربه روزمره خود و تصویری که از وضعیت جامعه به آنها ارائه می‌شود، فاصله‌ای جدی احساس کنند. وقتی فرد هر روز افزایش هزینه‌های زندگی را تجربه می‌کند اما در سخنان رسمی، مشکلات کوچک جلوه داده می‌شود؛ وقتی شهروند احساس می‌کند قانون برای افراد مختلف یکسان اجرا نمی‌شود؛ وقتی تصمیم‌های مهم بدون توضیح روشن گرفته می‌شوند؛ وقتی مسئولیت خطاها پذیرفته نمی‌شود و تقریباً برای هر ناکامی، عاملی بیرونی معرفی می‌شود، اتفاقی فراتر از نارضایتی اقتصادی رخ می‌دهد: اعتماد اجتماعی شروع به فرسایش می‌کند.

فرسایش اعتماد معمولاً ناگهانی نیست. از اتفاق‌های کوچک آغاز می‌شود. از یک وعده عملی‌نشده، یک آمار غیرقابل باور، یک تصمیم بدون توضیح، یک تبعیض دیده‌شده یا یک تجربه شخصی که با روایت رسمی سازگار نیست. هرکدام به تنهایی شاید اهمیت چندانی نداشته باشند، اما وقتی تکرار می‌شوند، در ذهن جامعه تصویری شکل می‌گیرد که تغییر آن بسیار دشوار است.

در این مرحله، رفتار اجتماعی مردم نیز تغییر می‌کند. شهروند دیگر لزوماً آنچه را که می‌شنود باور نمی‌کند؛ اخبار و روایت‌های رسمی را با تردید می‌نگرد و برای تصمیم‌های خود به شبکه‌های غیررسمی، تجربه دوستان و آشنایان یا منابع دیگر رجوع می‌کند. حتی رفتارهای عادی اقتصادی و اجتماعی نیز می‌تواند تحت تأثیر قرار گیرد؛ از کاهش مشارکت اجتماعی گرفته تا بی‌اعتمادی به وعده‌های رسمی و افزایش تمایل به تأمین منافع فردی به جای منافع جمعی.

اینجاست که مفهوم سرمایه اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. جامعه‌ای که در آن اعتماد کاهش یافته، برای انجام ساده‌ترین امور نیز هزینه بیشتری می‌پردازد. مردم کمتر به یکدیگر اعتماد می‌کنند، همکاری دشوارتر می‌شود و هر تصمیم حکومتی با سوءظن بیشتری مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، حکومت برای ایجاد همان میزان همراهی که پیش‌تر به‌صورت طبیعی وجود داشت، مجبور است انرژی و هزینه بیشتری صرف کند.

حتی امنیت نیز در چنین جامعه‌ای معنای متفاوتی پیدا می‌کند. امنیت فقط نبود تهدید نیست؛ احساس امنیت نیز هست. شهروند باید احساس کند قانون از او حمایت می‌کند، آینده‌اش تا حدی قابل پیش‌بینی است و در برابر ساختار قدرت، امکان شنیده شدن و دادخواهی دارد. اگر این احساس از بین برود، ممکن است جامعه از نظر آماری امن باشد، اما در سطح روانی و اجتماعی احساس امنیت نکند.

به همین دلیل، حفظ یک حکومت صرفاً با تأمین رفاه یا اعمال اقتدار امکان‌پذیر نیست. مسئله اصلی این است که مردم تا چه اندازه حکومت را متعلق به خود و پاسخ‌گو در برابر خود می‌دانند.

اعتماد عمومی در واقع نوعی قرارداد نانوشته میان جامعه و حکومت است: مردم می‌پذیرند که بخشی از تصمیم‌گیری‌ها را به نهادهای عمومی واگذار کنند، مالیات بپردازند، قانون را رعایت کنند و در شرایط دشوار همراهی نشان دهند؛ در مقابل انتظار دارند با آنها صادقانه رفتار شود، حقوقشان محترم شمرده شود و میان شهروندان تبعیض ناروا وجود نداشته باشد. وقتی این قرارداد نانوشته آسیب ببیند، مسئله فقط نارضایتی از یک دولت یا یک سیاست نیست. رابطه میان جامعه و ساختار قدرت آسیب دیده است.

از این منظر، شاید مهم‌ترین نشانه یک حکومت قدرتمند، فقط توانایی آن در کنترل بحران نباشد؛ بلکه توانایی آن در حفظ اعتماد مردم در زمان بحران باشد. حکومتی که بتواند در شرایط دشوار با جامعه صادقانه سخن بگوید، مسئولیت خطاهای خود را بپذیرد، امکان نقد و اصلاح را فراهم کند و نشان دهد که دشواری‌ها را میان مردم و مسئولان به شکل عادلانه توزیع می‌کند، از سرمایه‌ای برخوردار است که هیچ بودجه و ابزار امنیتی نمی‌تواند جایگزین آن شود.

اعتماد عمومی زمانی ساخته می‌شود که مردم احساس کنند حکومت فقط از آنها انتظار همراهی ندارد، بلکه خود نیز در برابر آنها مسئول است. و شاید تفاوت میان یک جامعه ناراضی و یک جامعه بی‌اعتماد دقیقاً در همین نقطه باشد: جامعه ناراضی هنوز ممکن است به اصلاح امیدوار باشد؛ اما جامعه‌ای که اعتماد خود را از دست داده، پیش از آنکه درباره یک تصمیم قضاوت کند، درباره نیت تصمیم‌گیرنده قضاوت می‌کند. این تغییر، آرام و تدریجی است، اما اگر نادیده گرفته شود، می‌تواند عمیق‌ترین شکاف میان حکومت و جامعه را ایجاد کند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *