دکتر محمدحسن علایی، جامعهشناس در یادداشتی با عنوان «توسعهنیافتگی و اتلاف سرمایههای انسانی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
«قفس پولادین» یا «قفس آهنین» مفهومی است که ماکس وبر جامعهشناس بزرگ آلمانی، برای توصیف تسلط فزایندهی عقلانیت صوری، بوروکراسی و کنترل خشک اداری بر زندگی انسان مدرن به کار برده است. این مفهوم برای تبیین سیطرهی عقلانیت ابزاری، انسانزدایی، ازخودبیگانگی در یک جامعه مدرن برساخت شدهاست.
در یک جامعهی شبهمدرن، که از توسعهنیافتگی تاریخی و به تعبیری برونافتادگی از تاریخ رنج میبرد، و هنوز به جهت فقدان زیرساختها و فرهنگسازیهای مربوطه همین دستگاه بروکراتیک هم با انواع و اصناف اختلالات روبرو است اوضاع به مراتب اسفبارتر هم هست و شاید بهتر است از جهنم توسعهنیافتگی در کنار قفس پولادین برای توصیف اتلاف عظیم وقت و انرژی در دل بروکراسی کژکارد شبه مدرن بتوان سخن گفت.
در خصوص اتلاف سرمایههای انسانی در چرخدندههای نظام کژکارکرد بروکراتیک در شرایط توسعهنیافتگی یا برای بازنمایی عمق فاجعه ی زوال و استحاله شخصیت و منش در این سنخ از سیستم های بروکراتیک، نیازی نیست از تعابیری مثل قفس آهنین سخن به میان آورد لازم نیست خود را وامدار وبر بدانیم چرا که این آزمون سخت را با گوشت و پوست و استخوان پس داده ایم و می دهیم و تاوانش سوزاندن رگ است و پی است و اعصاب …در کوتاهترین عبارت، و به اعتبار سخن جدیترین اندیشمندان، توسعهنیافتگی، بنیادیترین و عمدهترین مشکل ما ایرانیان است.
اما سخن به همینجا ختم نمیشود، توسعهیافتگی یگانه امکان زیستن زیر سپهر جهان جدید است و تحقق نیافتن آن در هر گوشه این کره خاکی مساوی است با غیبت زندگی. غیبت زندگی اما نباید تنها برهوتی خالی از حیات را به اذهان متبادر کند، بل این دوزخ رعبآور، انواع آسیبها و آفتها را در انبان دارد.
در چنین وضعیت اسفباری است که بسیاری از اصحاب نظر برای برونشد از بحرانهای تودرتوی مبتلی به جامعه، به زعم خویش نسخه میپیچند. اما دوای چنین درد مزمنی در دکان هیچ عطاری یافت نمیشود. اگر هر کدام از میدانهای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع را در نظر آوریم، با یک سلسله از آشفتگیهای به هم پیوسته روبهرو میشویم.
اصولاً در وضعیت توسعهنیافتگی، نمیتوان هیچ حوزهای را مستقل از هم در نظر آورد. از نهاد دولت تا دانشگاه، از حوزه علم تا اخلاق و خانواده … همه و همه از مشکلات عدیدهای رنج میبرند.
پدیدههای ناقصالخلقهای چون شبه دولت، شبه دانشگاه و… ما را با انواع کژکارکردیها و ناکارآمدیها مواجه میسازند. بیقانونی، بیقاعدگی و شلختگی، در واقع سکه رایج چنین آشفته بازاری تلقی میشود. در وضعیت توسعهنایافتگی، سر و کارمان نه با یک زندگی پرمسئله، که با یک شبه زندگی برزخی یا یک پیکره نیمزنده- نیممرده است که از آن به تعویق زندگی در وضعیت توسعهنایافتگی تعبیر شده است.
یک جامعه یا در واقع ناجامعه توسعهنیافته، آبستن خشونتهای سیاهی است که به واقع نمیتوان حد یقفی بر آن قائل شد و شکافهای ناپیمودنی بسیاری در حوزههای مختلف سیاسی، ارتباطی و نسلی در آن دهان باز میکند. جایی که امر نو و امر متکثر فهم نشده است و در ذیل انواعی از تنازعات ایدئولوژیک و کنشهای کور، بنیادگرایانه و افراطی، چه میزان از نابخردیهای خانمانسوز میتوان فهرست کرد.
طی دو قرن گذشته، شهروند ایرانی در مواجهه با جهان جدید، فاقد هرگونه بنیان انتولوژیکی بوده است و فهم جهان برای او امری دم دستی انگاشته شده است. در جامعه پسا انقلابی، اگر جان سوژههای انقلابی، به نحوهای از تحقق خویش در سایه تعالیم سنت گرم میشد، برای نسلهای بعد، پنبه همه چیز زده شده است. آنچه برای ایشان به ارثیه گذاشته شده، نه حتی از مجرای جرح و تعدیل آرای اهالی تفکر (امثال شریعتی) که در هیاهوی تبلیغاتی و تریبونهای ایدئولوژیک به ایشان رسیده است.
توسعه تکنولوژیهای ارتباطی و تلاش نسلهای جدید برای بازتعریف خویش در مقام یک شهروند جهانی، موجبات انکار خویشتن و زمینههای خوداستهزایی را در مقام مقایسه برای ایشان فراهم آورده است و کینهجویی نسبت به متولیان امور را دامن زده است. از طرفی شکافهای نسلی، فقر، بیعدالتی، تبعیض و بیافقی، منافذ کنش بر پایه عقلانیت را در زیستجهان ایرانی مسدود کرده است.
بخش عظیمی از جمعیت کشور را جوانان تشکیل میدهند، جوانانی که بیشتر از آنکه از یک بینش تاریخی قابل قبول در تحولخواهی و توسعهطلبی برخوردار باشند، صرفاً با تکیه بر عقلانیت انتزاعی، شیفته مظاهر تمدن جدید شده، شکاف وضع خود را با جوانان کشورهای توسعهیافته پرناشدنی احساس میکنند و گذر از این مغاک را با تداوم وضع موجود ناممکن میانگارند.
در این برهوت پیشرونده، حتی اهالی تفکر از توفیق قابل اعتنایی برخوردار نیستند و از فراخوان معدود مخاطبان خویش در نسلهای جدید و تشکل دادن ایشان برای یک حرکت پویای فکری عاجزند. امروز ما بیش و پیش از هر امری، به فهم وضعیت توسعهنیافتگی و کسب خودآگاهی نسبت به جایگاه خویش در جهان نیازمندیم.
انتهای پیام





