چه چیزی امرِ زیبا را نجات می‌دهد؟

صدیق قطبی، نویسنده، در کانال تلگرامی خود نوشت:

امر زیبا در روزگار ما از هرگونه قداست و معنویتی تهی شده است. تبدیل امر زیبا به موضوع مصرف، حرمت آن را از میان می‌برد.

میان زیبایی و امر متعالی رابطه‌ای ضروری هست؛ در غیر این صورت، امر زیبا به شیء مصرفی تنزل خواهد یافت.
هنر در ژرفای خود عمیقاً دینی است. هنر «تماسی شفابخش» میان ما و آنچه «فراتر از ما است» برقرار می‌کند.

هنر «تجلی‌ای» است که قالب پذیرفته و از خلال آن «چیزی سوسو می‌زند»… هنر به ما این حس را القا می‌کند که «ما همسایگان نزدیکِ امر ناشناخته‌ایم»… زیبایی‌ منشأیی‌ آیینی و دینی دارد. برترین زیبایی رازی مقدس (ساکرامنت) است. برای نجات امر زیبا باید آن را از چنگال مصرف‌گرایی بازپس‌گرفت و به آن دوباره معنویت بخشید.

سیمون وِی نیز زیبایی را رازی مقدس (ساکرامنت) می‌بیند: «زیبایی به‌واقع، همان‌گونه که افلاطون می‌گوید، تجسّد خداوند است». زیبایی عبارت است از «حضور واقعی خدا در مادّه». زیبایی، تنها یکی از صفات خداوند است که در عالَم تجسّد یافته است. تماشای امر زیبا، به ما اطمینان می‌بخشد که خدا وجود دارد.

وجود امر زیبا، نوعی برهان بر وجود خدا است: «برهانی که معمولاً با استناد به نظم عالم برای اثبات وجود خدا اقامه می‌شود، سست و ناکافی است، درعوض می‌توان گفت: این واقعیت که چشم‌اندازی از طبیعتْ انسان را غرق نظارهٔ زیبایی‌شناختی می‌کند، همانند وقتی که انسان در برابر تندیسی یونانی ایستاده است، خود برهانی بر وجود خدا است».

مفهوم امر زیبا نزد سیمون وِی، از هر نظر، در تضاد با زیبایی‌شناسیِ مصرف‌گرایانهٔ مبتنی بر لایک است. وجه ممیزهٔ امر زیبای موردنظر سیمون وِی دست‌نیافتنی بودن است. امر زیبا از هرگونه خواست دسترسی می‌گریزد. تنها توجه نظرورزانه و درنگ‌کننده است که به امر زیبا دسترسی دارد: «نظاره کردن و انتظارکشیدنْ رفتاری است که با امر زیبا سازگار است.

تا وقتی که هنوز می‌توان تصور کرد و خواست و آرزو کرد، امر زیبا رخ نمی‌نماید». امر زیبا طالب فاصله است. آنجا که بی‌فاصلگی کامل و دسترسی مطلق حاکم باشد، مانند روزگار ما، هم از امر زییا و هم از خدا جدا افتاده‌ایم: «بی‌حرکت ماندن و یکی شدن با آنچه خواهانش هستیم و با این‌حال به آن نزدیک نمی‌شویم. چنین است وحدت با خدا: نمی‌توان به او نزدیک شد. همین فاصلهْ جانِ امر زیبا است».

لایک [می‌پسندم] متعلق به عالَم خوردن است. لایکْ بازتاب گویایی از منش مصرف‌گرایانه است. درحالی‌که، خوردنْ امر زیبا را تباه می‌کند. تنها نگریستن از سرِ توجه می‌تواند امر زیبا را نجات دهد. امر زیبا مانند «میوه‌ای است که به آن نگاه می‌کنیم بی‌آنکه دستمان را برای چیدنش دراز کنیم».

فعلِ خوردنْ علت اصلی بدبختی بشر است: «چه بسا جملگی رذایل، فسادها و جنایات در ذات خود کم‌وبیش همواره، یا حتی همیشه، تلاش‌هایی‌ برای خوردن امر زیبا است؛ برای خوردن چیزی که فقط باید به تماشایش نشست…»

هنر به جهانی نزدیک می‌شود که خدا آن را نگریسته است. سکوت برآمده از یک اثر هنریِ بزرگْ طنین سکوت خداوند را دارد: «یک نقاشیِ ارزشمند این احساس را القا می‌کند که خداوند درحال لمس زاویه‌ای از جهان، چشم‌اندازی از هستی است؛ بی‌آنکه نقاش یا ستایشگرِ تصویر درآنجا حضور داشته باشند و بخواهند این گفت‌وگو را بر هم بزنند.

از اینجا است که سکوت در نقاشی ارزشمند جاری است. و به همین سبب، هیچ نقاشی ارزشمندی نداریم که قداست یا چیزی بسیار نزدیک به آن نداشته باشد». هنرمندِ راستین چیزی نیست جز واسطه‌ای که خداوند از خلال او، آفرینشش‌ را از چشم‌اندازی خاص می‌نگرد. ازاین‌رو، هنر ارجمند غیرشخصی است: «هر اثر هنری خالقی دارد، اما وقتی کامل باشد، از نوعی بی‌نامیِ ذاتی برخوردار خواهد شد. این بی‌نامی، روگرفتی از بی‌نامیِ هنرِ الهی است».

سخن گفتن از خدا؛ گفت‌وگویی با سیمون وِی
نویسنده: بیونگ‌چول هان
مترجم: فریدا فرنودفر
نشر کرگدن
چاپ اول، ۱۴۰۵

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *