هنوز با هگل نمی‌اندیشیم

رضا دستجردی در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نوشت: «زمان و تاریخ در اندیشه هگل» به قلم سالی سجویک و ترجمه حسین نیکبخت از تازه‌های انتشارات ققنوس است که یکی از خوانش‌های دقیق و چالش‌برانگیز از فلسفه هگل در سال‌های اخیر ارائه داده، که از زاویه‌ای نسبتاً تازه به سراغ او می‌رود.

سجویک به‌جای تکرار تصویر رایج هگلِ مطلق‌گرا و ضرورتی‌نگر، او را متفکری نشان می‌دهد که عمیقاً به محدودیت و تاریخ‌مندی عقل انسانی توجه دارد. پرسش اصلی کتاب این است که چرا هگل تقریباً همه آثار عمده‌اش را به‌صورت روایت‌های پیش‌رونده می‌نویسد که از امر انتزاعی به انضمامی، و از نامتعین به متعین حرکت می‌کنند.

پاسخ سجویک این است که انگیزه هگل صرفاً روش‌شناختی نیست، بلکه متافیزیکی است: او می‌خواهد نشان دهد خود تفکر و اراده انسانی در طول تاریخ تکامل می‌یابد و آزادی‌ای که نصیب ما می‌شود، محصول همین سیر زمانی و تاریخی است.

عقل در نگاه او نه امری کاملاً پیشینی و مستقل از تجربه است و نه صرفاً محصول شرایط تاریخی؛ بلکه ترکیبی غریب و پرتنش از این دو است. به همین دلیل است که کتاب سجویک نه تفسیر صرف فلسفه تاریخ هگل، بلکه تلاش برای بازخوانی کل نظام او از منظر تناهی و زمان‌مندی است. آن‌چه از نظر می‌گذرد، ماحصل گفت‌وگوی ایبنا با حسین نیکبخت است که ترجمه «سایه خدا»، «شر در اندیشه مدرن» و «استیلای امر منفی» نیز از جمله آثار اوست.

لطفاً نخست بفرمایید مسئلۀ اصلی کتاب چیست و نویسنده چه مدعایی دربارۀ نقش زمان و تاریخ در اندیشۀ هگل دارد؟

سجویک ابتدا این پرسش را مطرح می‌کند که چرا هگل در آثار اصلی‌اش روایاتی بسط‌یابنده یا تکاملی ارائه می‌دهد. با تأکید بر این ویژگی آثار هگل، سجویک می‌خواهد نشان دهد که عقل و حقیقت نزد هگل چیزی ثابت و از قبل تعیین‌شده نیست بلکه به طریقی دیالکتیکی و پویا برساخته می‌شود. بنابراین بسط و تکاملی باید وجود داشته باشد و این بسط و تکامل در زمان و تاریخ رخ می‌دهد.

حال، این تکامل مستلزم وجود نوعی ایدۀ وحدت‌بخش است که بر اساس آن بتوان روابطی ضروری را میان اندیشه‌ها یا رویدادها نشان داد و آن ایدۀ وحدت‌بخش به باور هگل ایدۀ آزادی است. بنابراین، هگل آزادی و ضرورت تاریخ را در پیوند با هم قرار می‌دهد. سجویک در این کتاب به‌تفصیل دربارۀ این نکات و نتایج و الزاماتِ برآمده از آن‌ها بحث می‌کند.

زمان در منطق و فلسفۀ طبیعت هگل چه جایگاهی دارد و چه ارتباطی با زمان در فلسفۀ تاریخ او پیدا می‌کند؟

در منطق، بحث بر سر بسط و تکامل اندیشه‌ها و روابط ضروری میان آن‌هاست. بنابراین، گرچه تمامی اندیشه‌ورزی در زمان رخ می‌دهد و تعینات اندیشه یا مفاهیم ما شکل‌پذیرند یعنی در پاسخ به آن‌چه در زمان پدیدار می‌شود بسط و تکامل می‌یابند، اندیشه‌ورزی به هر روی زمان را در یک معنا ملغا می‌کند چون ما به وسیلۀ مفاهیم می‌اندیشیم، که بازنمایی‌های شهودیِ زمان‌مند نیستند بلکه اموری کلی‌اند.

در واقع، اندیشیدن یا درک مفهومی مستلزم منتزع شدن از آن چیزی است که از حیث شهودی قابل بازنمایی است، و بدین وسیله زمان ملغا می‌شود. بنابراین قلمرو منطق در این معنا بی‌زمان است. اما در فلسفۀ طبیعت و فلسفۀ روح، بحث بر سر تحقق ایده‌ای است که منطق با آن پایان می‌یابد و این تحقق‌یابی در زمان و تاریخ رخ می‌دهد. روح به‌باور هگل انضمامی‌ترین صورت ایده است و تاریخ جهانی انشکاف روح در زمان است.

آیا تاریخ نزد هگل غایت‌مند است؟ به باور شما، نویسنده با خوانش‌هایی که هگل را «غایت‌گرا» یا مدافع «پایان تاریخ» می‌دانند چگونه روبه‌رو می‌شود؟

هگل به‌واقع به نوعی رویکرد غایت‌شناختی پایبند است. از دید وی تاریخ انسانی را نمی‌توان صرفاً با توسل به اتفاق و با رویکردهای مکانیکی به‌نحو بسنده تبیین کرد. بنابراین به ایده‌ای از غایت نیاز است و چنین غایتی به باور هگل باید غایتی درونی باشد، یعنی به عمق موضوع رسوخ کند و شناخت ماهیت حقیقی چیزها یا رویدادها را برای ما میسر کند.

اما در خصوص انگارۀ پایان تاریخ، سجویک می‌گوید که پایان نزد هگل به معنای به سرانجام رسیدن و کامل شدن است. بنابراین، ارجاعات هگل به پایان تاریخ در واقع ارجاع به پایان یک عصر تاریخی است و نافی امکان مسیری متفاوت در آینده نیست.

کتاب با قرائت‌هایی مثل خوانش‌ مارکس، کوژو یا هایدگر از هگل چه نسبی دارد؟

هگل مدعای معروفی دارد مبنی بر این‌که امر عقلانیْ بالفعل است و امر بالفعلْ عقلانی. چنین مدعاهایی موجب شد مارکس و دیگران هگل را به پوزیتیویست بودن و توجیه وضعیت موجود متهم کنند. در فصل سوم کتاب، سجویک این اتهام را رد می‌کند و توضیح می‌دهد که هگل چگونه می‌تواند از پایبندی‌اش به معیارهای عقلانی مستقل دفاع کند و از رویکردهای پوزیتیویستی و توجیه‌گرانه برکنار بماند.

اگر مفهوم در منطق بی‌زمان است، گذار از منطق به طبیعت و از طبیعت به روح چگونه با زمان‌مندی تاریخ سازگار است؟ آیا این گذار منطقی است یا زمانی؟

ابتدا باید توجه داشت که هگل میان ضرورت منطقی و ضرورت مفهومی تمایز می‌گذارد. به باور وی، امری که صرفاً از حیث منطقی ممکن باشد، یعنی چیزی که بتوان بدون تناقض به آن اندیشید، از حیث فلسفی چندان موضوعیتی ندارد. فلسفۀ جدی به امکان‌هایی می‌پردازد که بالفعل شده‌اند، یعنی محتوای فلسفه فعلیت است.

بنابراین گذارها یا پیشروی‌ها در نظام هگل نتیجۀ برهم‌کنش میان امر عقلانی و امر بالفعل هستند و وظیفۀ فلسفه به باور وی تفکیک امر ذاتی از امر غیرذاتی، یا تشخیص جوهر درون‌ماندگار و امر سرمدیِ حاضر در امر ظاهریِ زمانمند و گذراست. پس می‌توان گفت که هگل قصد دارد سرمدیت و زمانمندیِ این‌جهانی را آشتی دهد.

کتاب در میان مناقشۀ «خوانش متافیزیکی» و «خوانش غیرمتافیزیکی» (پیپین، برندوم و دیگران) در کجا ایستاده است؟

سجویک در ابتدای کتاب می‌گوید که تکاملی بودنِ روایات هگل حاکی از پایبندی او به تزی متافیزیکی است، یعنی هگل می‌خواهد امری مهم را دربارۀ ماهیت عقل و روح عیان کند. با این‌حال، خوانش سجویک، چنان‌که خودش اشاره می‌کند، خوانشی غیرمتافیزیکی است، از این حیث که نظام هگل را متکی بر عقلی متعالی یا فرازمانی نمی‌داند.

به نظر شما فهم هگل در ایران چه ویژگی‌ها و کاستی‌هایی دارد؟

طی سال‌های اخیر پدیدارشناسی روح و علم منطق و چندین اثر تفسیری دربارۀ فلسفۀ هگل ترجمه و منتشر شده. اما آثار مهم دیگری از خودِ هگل و مفسرانش باقی مانده که باید ترجمه شوند تا بتوانیم به درک و فهمی جامع‌تر از فلسفۀ هگل در کلیت آن برسیم. بنابراین به نظرم ما هنوز در مرحلۀ اندیشیدن به هگل هستیم و به مرحلۀ اندیشیدن با هگل نرسیده‌ایم.

هگل چه نسبتی با پرسش‌های امروز ما دربارۀ تاریخ، مدرنیته و توسعه دارد؟

همان‌طورکه پیش‌تر اشاره کردم، عقل انسانی به باور هگل تاریخی است. این بدان معناست که رفتارها و کردارهایی که در یک دورۀ تاریخی عقلانی و موجه بوده‌اند می‌توانند غیرعقلانی و ناموجه شوند. وقتی چنین اتفاقی رخ می‌دهد، پایبندی به عقلانیتِ منسوخِ سابق و مقاومت در برابر تغییر به تباهی و فاجعه ختم می‌شود.

بنابراین پیشرفت، چه اخلاقی و چه مادی، مستلزم به رسمیت شناختن اقتضائات زمانۀ مدرن و گشودگی به تغییر است. از این حیث، فلسفۀ هگل می‌تواند ابزاری درخور برای فهم منطق تغییر و اندیشیدن به مسائل‌مان به دست دهد، خاصه در شرایط فعلی که زوال ارزش‌ها و هنجارهای سنتی را تجربه می‌کنیم و به فهمی نو از خودمان و جایگاه‌مان در جهان نیاز داریم.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *