کتاب «جامعهشناسی سیاسی صلح» میکوشد صلح را نه صرف «وضعیت نبود جنگ» در روابط میان دولتها، بلکه به مثابه فرایندی اجتماعی، فرهنگی و جهانی بررسی کند که تحقق آن مستلزم تحول در مناسبات قدرت، کاهش اشکال مختلف خشونت، تقویت عدالت و ایجاد ظرفیتهای گفتوگو و همزیستی در سطوح محلی، ملی، منطقهای و جهانی است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رضا دستجردی نوشت: «جامعهشناسی سیاسی صلح» بهقلم مجتبی مقصودی و پرهام پوررمضان از تازههای نشر همرخ است که میکوشد ضمن بحث از صلح به مثابه یکی از دیرینهترین آرمانهای بشری، نیز از بنیادینترین مسائل علوم اجتماعی و سیاسی در جهان معاصر، این پرسش را پیش روی خواننده بگذارد که چرا با وجود گسترش تمدن انسانی، صلح همچنان پدیدهای شکننده و ناپایدار است؟
کتاب میکوشد صلح را نه صرف «وضعیت نبود جنگ» در روابط میان دولتها، بلکه به مثابه فرایندی اجتماعی، فرهنگی و جهانی بررسی کند که تحقق آن مستلزم تحول در مناسبات قدرت، کاهش اشکال مختلف خشونت، تقویت عدالت و ایجاد ظرفیتهای گفتوگو و همزیستی در سطوح محلی، ملی، منطقهای و جهانی است.
مولفین کتاب که در ۱۰ فصل تدوین شده، بر آناند صلح را از قلمرو آرمانهای اخلاقی و ترتیبات امنیتی فراتر برده، آن را به مسئلهای برای تحلیل جامعهشناختی بدل کنند. در همین راستا، مقصودی و پوررمضان با تکیه بر نظریه یوهان گالتونگ سیاستمدار نروژی با نگاهی میانرشتهای، عدالت، اعتماد و حکمرانی را برجسته میسازند.
مقصودی و پوررمضان معتقدند در جهانی که هر روز خبر جنگ، کوچ اجباری، شکاف اجتماعی و بحران هویت به گوش میرسد، سخن گفتن از صلح بهسادگی به آرمانگرایی متهم میشود. به باور این دو، صلح رؤیایی شاعرانه نیست، ضرورتی علمی، اجتماعی و سیاسی، نیز نقطه آغاز استدلال مشاهدهای است که انکار آن دشوار است. به دیگر سخن، فناوری، رشد اقتصادی و توان نظامی بهتنهایی صلح پایدار نمیآورند. جوامعی در اوج توسعه گرفتار افراطگرایی، بیاعتمادی و قطبیشدن سیاسیاند و کشورهایی پس از پایان جنگ همچنان در چرخه خشونت و انتقام ماندهاند. اگر چنین باشد، صلح را نمیتوان به امضای یک توافقنامه فروکاست و باید آن را در متن جامعه فهمید.
اساس اندیشه مقصودی و پوررمضان آن است که صلح فرایندی مستمر است، نه وضعیتی که با پایان درگیری نظامی بهدست آمده باشد. این فرایند بازسازی اعتماد، گسترش عدالت، تقویت سرمایه اجتماعی، توسعه نهادهای پاسخگو و ارتقای فرهنگ گفتوگو را در بر میگیرد. همچنین در این نگاه، خشونت فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه تبعیض، حذف اجتماعی، فقر ساختاری، فساد نهادی، انحصار قدرت و سرکوب فرهنگی نیز صورتهایی از آناند.
دغدغه مولفان، باعث بازتعریف امنیت شده، نیز سبب گردیده مؤلفان از فهمی که امنیت را با ابزارهای کنترل و بازدارندگی نظامی تعریف میکند فاصله گرفته، آن را به عدالت اجتماعی، اعتماد عمومی، انسجام، حکمرانی مطلوب، مشارکت شهروندان و توسعه انسانی گره بزنند. آنچه کتاب بر آن تأکید دارد، این حقیقت است که امنیت پایدار بدون صلح پایدار ممکن نیست و صلح پایدار هم بدون عدالت، آزادی و مسئولیتپذیری اجتماعی تحقق نمییابد.
کتاب بر نقش دوگانه سیاست نیز استوار است، چراکه سیاست هم میتواند بستر منازعه و تعمیق شکافها باشد و همزمان ابزار گفتوگو، مدیریت تعارض، توزیع عادلانه منابع و ساختن نهادهای صلحآفرین. از همینرو کتاب میکوشد نشان دهد کیفیت رابطه دولت و جامعه، اعتماد میان شهروندان و کارآمدی نهادهای عمومی چگونه ظرفیت جامعه برای مدیریت مسالمتآمیز تعارضها و در نتیجه آینده صلح را رقم میزنند. مولفین اینجا میکوشند از روایتهای متعارف جنگ و امنیت فراتر رفته و صلح را نه موضوعی صرفاً اخلاقی یا حقوقی، بلکه واقعیتی اجتماعی بدانند که باید شناخته، تحلیل و دنبال شود.
مقصودی و پوررمضان، بنیاد نظری کتاب را بر پایه نظریه یوهان گالتونگ استوار ساختهاند. این سیاستمدار نروژی صلح را از معنای نبود جنگ فراتر برد و به نابرابری، عدالت و امکان شکوفایی انسانها گره زد.
کتاب سه انتخاب روششناختی را در دستور کار قرار داده است؛
میانرشتهای بودن. مؤلفان از علوم اجتماعی، علوم سیاسی، مطالعات توسعه، روابط بینالملل، روانشناسی اجتماعی و مطالعات فرهنگی مدد میگیرند تا از نگاه تکبعدی بپرهیزند، بیآنکه تخصصگرایی را نفی کنند.
نگاه فرامرزی. از نظر نویسندگان مرزهای سیاسی دولتها نمیتوانند مرزهای تحلیلی صلح باشند، زیرا عواملی چون فقر، تبعیض، مهاجرت، بحران زیستمحیطی و افراطگرایی ماهیتی فراملی دارند. صلح در این خوانش در تعامل جوامع، فرهنگها و شبکههای فراملی ساخته و بازتولید میشود.
آرمانگرایی در آیندهپژوهی. فصل آیندهپژوهی صلح آگاهانه از واقعگرایی سیاسی فاصله میگیرد. واقعگرایی آینده را با توزیع قدرت و تضاد منافع توضیح میدهد، اما آیندهپژوهی صلح باید آیندههای ممکن و مطلوب را هم صورتبندی کند و بنابراین بُعد هنجاری در آن اجتنابناپذیر است. این آرمانگرایی، بهتصریح مؤلفان، انکار واقعیتهای قدرت نیست، بلکه تمایز نهادن میان وضع موجود و وضع ممکن است.
مولفان، کتاب خود را پاسخی به یک نیاز معرفی میکنند و معتقدند که ادبیات فارسی در مطالعات صلح، روابط بینالملل، علوم سیاسی، جامعهشناسی و حل تعارض آثار ارزشمندی دارد، اما جای اثری که این حوزهها را در یک چارچوب نظری و تحلیلی به هم پیوند دهد خالی است.
مؤلفان کتاب میپذیرند که در این ویراست بهطور گسترده از آثار فارسی بهره نگرفتهاند. دلیلشان را هم پرهیز از خودارجاعی، حفظ بیطرفی علمی و ناکافیبودن پوشش منابع موجود است و وعده میدهند این کاستی را در ویراستهای بعدی جبران کنند. شفافیت نویسندگان درباره هوش مصنوعی نیز شایان یادآوری است. آنان کاربرد این ابزار را به بازیابی منابع، سازماندهی مطالب و طرح اولیه برخی ایدهها محدود میدانند و مسئولیت علمی را کاملاً بر عهده خود مینهند. فارغ از داوری درباره میزان و شیوه این استفاده، اعلام آن گامی بهسوی شفافیت پژوهشی است.
کوتاه سخن آنکه صلح حاصل کنش آگاهانه انسانها، کیفیت نهادهای اجتماعی و شیوه توزیع قدرت است و باید همچون واقعیتی اجتماعی شناخته و تحلیل شود. به علاوه، شاید مهمترین پیام کتاب آن باشد که صلح، امری تصادفی یا صرفاً حاصل خوشاقبالی تاریخی نیست، بلکه دستاورد انتخابهای آگاهانه، نهادصلزی مستمر، مشارکت مسئولانه و یادگیری جمعی است.
همانگونهکه خشونت در بسترهای اجتماعی و سیاسی تولید و بازتولید میشود، صلح نیز نیازمند ساختارها، فرهنگها و کنشهایی است که به صورت مداوم آن را تقویت و باآفرینی کنند. از این رو، مسئولیت ساختن صلح تنها بر عهده دولتها یا نهادهای بینالمللی نیست، بلکه دانشگاهها، پژوهشگران، نخبگان، رسانهها، سازمانهای مدنی و شهروندان نیز در این فرایند سهمی تعیینکننده دارند.
درآمدی بر جامعهشناسی سیاسی صلح؛ نظریههای کلاسیک جامعهشناختی و صلح؛ نظریههای معاصر جامعهشناسی سیاسی صلح؛ دولت، حاکمیت و صلح؛ نابرابری، عدالت و خشونت ساختاری؛ جنبشهای اجتماعی و کنشگری صلح؛ نهادسازی صلح و جامعه مدنی؛ سرمایه اجتماعی، اعتماد و فرهنگ صلح؛ جهانی شدن، فراملیگرایی و صلح؛ و آیندهپژوهی صلح و روشهای تحقق، عناوین فصول دهگانه کتاب هستند.
«جامعهشناسی سیاسی صلح» در ۶۱۶ صفحه بههمت نشر همرخ منتشر شده است.
انتهای پیام




