ابوالفضل نجیب، روزنامهنگار در یادداشتی با عنوان «اخلاق نظامی در تقابل با نظام اخلاقی» که دز اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
نظام های سیاسی دمکراتیک در جهان اغلب با نظام اخلاقی شان شناخته و مشروعیت پیدا می کنند. درست در نقطه مقابل نظام هایی که بر پایه اخلاق نظامی گری مبتنی هستند. این مولفه پیش از آن که بر کارامدی و ناکارامدی نظام های سیاسی تاکید داشته باشد، بر تلقی و تنظیم رابطه حاکمیت های سیاسی با توده های مردم مبتنی است. هر نظام سیاسی بسته به توانمندی های بالقوه و بالفعل می تواند به همان میزان که کارامد، به دلایل مختلف در حل مشکلات و معضلات مردم ضعیف، ناتوان و در بدترین شرایط ناکارامد و حتی فاسد باشد. راه حل این نقیصه در جوامع دمکراتیک از انجا که متکی به رای مردم و مشارکت همگانی است، با تغییرات مدنی و سیاسی امکان پذیر می شود. درست در نقطه مقابل نظام های غیر دمکراتیک که اغلب با فرافکنی در برابر هر گونه تغییر کمی و کیفی مقاومت می کنند. یکی از راهکارهای فرافکنانه در این نظام ها، به تعبیری توسل به راهکارهای غیر اخلاقی مبتنی بر تحریف، تحقیر و تنزل دادن مطالبات مردم و لوث کردن است.
این رویکرد را می توان بسیار شبیه به نظامی کردن دستگاه اخلاقی حکومت ها تعبیر کرد، آنچه به نظامی کردن نظام اخلاقی تعبیر می شود به نوعی ناظر بر کلیه راهکارهایی است که تلاش دارد از طریق تحریف واقعیت ها، بهانه تراشی، مستمسک قرار دادن هر امر واقعی یا واهی، تنزل دادن مطالبات، همچنین تحقیر مطالبات و مطالبه گران و … نه تنها بر ناکارمدی خود سرپوش گذاشته که در نهایت مطالبه گران را مقصر اصلی ناتوانی و ناکارآمدی خود معرفی کند. این نوع سیستم اخلاقی هیچ تعهد و الزامی به معیارهای عرفی اخلاق سیاسی و در حوزه سیاست ورزی ندارد، مهمترین الزام و نظام اخلاقی این سیستم ها حفظ موجودیت خود است. به این معنی که مجموعه اخلاقیات و مولفه های اخلاقی خود را نه در رابطه با توده ها و تنظیم صادقانه با آنها که با موضوعیت بقا به هر قیمت تنظیم و تعریف می کند. آبشخور این دست از سیستم های سیاسی به ماهوی و از جایی بیرون از نرم های سیاسی، و حتی اخلاقیات دینی است. این نظام های سیاسی قواعد و معیارهای خاص خود را دارند.
اخلاق نظامی تحت هر شرایطی حاضر به پذیرش واقعیت شکست در صحنه های نبرد و در اینجا پذیرش ناکارآمدی در مدیریت جامعه نیست. به این دلیل ساده که از تبعات و عواقب روحی و روانی بر جامعه و جبهه واقف و آگاه است. آنچه به اخلاق نظامی تعبیر می شود اگر چه بخشی از سرناگزیری و مصلحت اندیشی و مصلحت گرایی به راهکار تعبیر می شود، اما این خلقیات وقتی پای به حوزه های سیاسی و در تنظیم رابطه با توده های تحت حاکمیت خود می گذارد، به نوعی توده ها را نیز همسنگ دشمن فرضی و بعضن صادق ترین نیروهای خودی را نیز با تحریف واقعیت، دادن اطلاعات غلط، تحلیل های واهی و … تحمیق و گمراه می کند. همانگونه که منتقدین دلسوز خود را متهم به همسویی با دشمن می کند.
در تاریخ معاصر شاید بهترین نمونه از نظام های اخلاقی اینگونه بتوان به شوروی دوران استالین و آلمان دوران نازی اشاره و ارجاع داد.
دو رویکرد با انگیزه های به ظاهر مختلف، اما آبشخوری یکسان که اساس و بنیان آن نظامی کردن اخلاق بود. در این نظام ها اخلاقیات به شدت تحت تاثیر شرایط تعریف و اعمال می شوند. دروغ، تحریف، تحمیق، توسل به هر راهکار غیر اخلاقی از آنجا که تعریف قائم به ذات ندارند، بهخودی خود مجاز شمرده می شوند. هر گونه اعتراض به هر گونه و هر اندازه ناکارامدی، با سازوکارهایی که به اخلاق نظامی گری تعبیر می کنیم مواجه و پاسخ داده می شود.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید