روشنفکری و عاملیت وضع موجود


ابوالفضل نجیب، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

روشنفکری در ایران از آن نوع موضوعاتی است که حداقل از یک سده گذشته تا کنون محل مناقشه بوده و هست و خواهد بود. در این میان البته با طرح روشنفکری دینی این مناقشه ابعاد دیگری به خود گرفت. از آن نوع که شماری اساسن قائل به هیچ پسوندی برای روشنفکری نبوده و نیستند و شماری که اساسن قائل به روشنفکری به مفهوم قائم به ذات بودن آن نبوده و نیستند.

و حالا این مناقشه به نقطه ای رسیده که روشنفکری دینی را به نقد و سلابه سیاسی کشانده و به تصریح و تاکید موقعیت و نقش روشنفکران دینی را به عاملیت جنگ و حمله نظامی آمریکا به ایران متهم و تنزل می دهند. یادداشت آقای عبدالهی [لینک] ناظر بر این ادعا می باشد.

آنچه از فحوای یادداشت روشنفکری دینی و ضرورت بازگشت به عدالت نظری و علیرغم به نعل و میخ زدن فهم می شود این که پنبه همین جریان روشنفکری دینی موجود یکسره زده شود. این که اظهارات نویسنده یادداشت و اتهامات او به جریان روشنفکری دینی چه اندازه درست یا غلط باشد چندان حائز اهمیت نیست. به این دلیل که اساسن نگاه نگارنده به مقوله روشنفکری در ایران از نقطه ای بسیار دورتر موضوعیت و معنی پیدا می کند.

با این حال با بخشی از نظر نویسنده در خصوص ماهیت روشنفکری در ایران همسویی دارم. در این بخش که نویسنده تاکید دارد، روشنفکری در ایران از هر نوع‌اش اگر نگویم ماهیتی سیاسی دارد دست کم وجه اصلی آن سیاسی است. باید مسئولیتِ نقش خود را در آنچه بر ایران گذشته و می‌گذرد بپذیرد.

این داوری صرفنظر از جهت گیری و اهدافی که نویسنده دنبال می کند به عنوان یک اصل کلی قابل بحث و توجه و به عبارتی یکی از مهمترین چالش های پیش روی جریانات روشنفکری از جنس ایدئولوژیک است.

این ادعا مسبوق به وضعیت و قضاوت ذهنیت اجتماعی درباره روشنفکران ایدئولوژیک است. آنچه آقای عبدالهی نادیده و حتی مفروض نکرده لحاظ همین ذهنیت پاراسمپاتیک جامعه در قبال کلیت جریانات روشنفکری ایدئولوژیک به مثابه عاملین وضع موجود است. این داوری برساخت و برآیند ماهیت سیاسی روشنفکری ایدئولوژیک در ایران است. که البته به مثابه یک حکم کلی مورد تائید نگارنده است.

غافل از اینکه آنچه نویسنده در حمایت از جریان روشنفکری دینی و در ستودن امثال سروش مطرح می کنند در پیوند و رابطه مستقیم با ماهیت سیاسی روشنفکری دینی است. و چه بسا اساسن ظهور پدیده روشنفکری دینی ریشه در عقبه روشنفکران دینی از جنس آل احمد و شریعتی و … دارد. روشنفکرانی که اساسن موجودیت و موضوعیت خود را در پیوند با خاستگاه های سیاسی و تقابل صرف با قدرت سیاسی تعریف می کنند.

آنچه همواره طی این سال ها در خصوص روشنفکران ایدئولوژیک محل تردید و چالش بوده محدود کردن دایره روشنفکری به تقابل صرف با قدرت سیاسی و رودررویی با آن بوده است. آنچه آقای عبدالهی در مقام نقد و تا مرز محاکمه این جنس روشنفکران مطرح می کنند بر همین وجه صرف سیاسی روشنفکری دلالت دارد. ادعایی واقعی و قابل تامل اما نه آنگونه که خروجی مطلوب آقای عبدالهی را داشته باشد.

مهمترین پرسش پیش روی آقای عبدالهی در رابطه با گزاره ای که مطرح می کنند این است که آیا روشنفکری به صفت آنچه مطلوب تعریف روشنفکری از نظر ایشان است می تواند موضوعیت یا موجودیت داشته باشد. و آیا ایشان اساسن قائل به تفکیک روشنفکری سیاسی و غیر سیاسی می باشند؟

تجربه گذشته و حداقل عقبه فکری امثال آقای عبدالهی گواه این معنی است که روشنفکری بطور عام و خاصه نوع دینی مورد نظر جز در همسویی با نگاه رسمی نه تنها مشروعیتی ندارد که همواره در معرض انواع اتهامات بوده و هست. تا جایی که حتی روشنفکران در درون قدرت سیاسی را به عنوان عامل انحراف فکری چند نسل متهم می کنند.

تاکید کردم نگارنده نه تنها در مقام دفاع از روشنفکری ایدئولوژیک و دینی نیستم که بر پذیرفتن و خود انتقادی روشنفکران ایدئولوژیک درباره عملکرد گذشته و اکنون خود همچون امثال آقای عبدالهی تاکید دارم. فقط به این دلیل که میراث این جنس روشنفکران در طی یکصدسال گذشته و به دلیل ماهیت سیاسی صرف را همواره در تقابل و تضاد با منافع ملی و مردم می‌دانم.

آن هم به دلیل فقر دانش سیاسی و تاریخی و ساده انگاری و عدم درک واقع بینانه شرایط اجتماعی و سیاسی و تاریخی و ایضن تاثیرپذیری از گفتمان جهانی. البته بودند روشنفکرانی که بی توجه به چنین فضا و هژمونی و در حد توان و امکان و با پرداختن هزینه های حتی جانی نقش واقعی خود را در جهت روشنگری ایفا کردند.

و نکته قابل تامل این که همین اندک روشنفکران واقعی به صرف سیاسی نبودن مورد نفرت همزمان روشنفکران ایدئولوژیک از جنس چپ و مذهبی بودند. می خواهم تاکید کنم گزاره آقای عبدالهی درخود انتقادی روشنفکران اگر چه درست و لازم و ضروری است، اما آنچه از آن حاصل خواهد شد الزامن نه تنها خروجی مورد نظر ایشان را نخواهد داشت که دریچه تازه ای به گفتمان روشنفکری واقعی خواهد گشود که به هیچ روی مطلوب ایشان نخواهد بود.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا