عظیم محمودآبادی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، دربارهی پیشنهاد رفراندوم نوشت:
در کشور ما هر از گاهی که صدای اعتراضی بلند میشود و بخشهایی از جامعه به بیان مخالفت خود با سیاستهای نظام یا کلیت آن میپردازد، فورا مساله رفراندوم نیز پیش کشیده میشود و پیشنهاد کنندگان با ژستی حقبه جانب درصدد آن هستند تا پای آرای عمومی را در مورد اساس مشروعیت نظام سیاسی مستقر باز کنند.
هدف یادداشت حاضر، این است که نشان دهد پیشنهاد فوق چقدر سست و از اساس غیر واقع بینانه است. البته سست بودن این پیشنهاد تا حد زیادی ریشه در تلقیهای عوامانه و غیر دقیق در مورد دموکراسی و نظامهای سیاسی مبتنی بر آن دارد و ظاهرا برای مطرح کنندگان رفراندوم، این سوء تفاهم پیش آمده که اگر نظامی مردمی یا دموکراتیک است پس حتما باید هر از گاهی – مثلا هر ده سال یک بار – خود را در معرض آرای عمومی قرار دهد.
در حالی که اولا همه دموکراسیها از یک نوع نیستند. در یک تقسیمبندی کلی میتوان انواع دموکراسی را به «دموکراسی مستقیم» و «دموکراسی غیر مستقیم» تقسیم کرد؛ در دموکراسی مستقیم است که نظر مردم باید به طور مستقیم در همه امور حاکمیتی – از کلیات گرفته تا جزئیات – به اجرا درآید. برای مثال مردم در کشوری که نظام سیاسیاش بر مبنای دموکراسی مستقیم شکل گرفته، میتوانند حتی در جزئیترین امور مدیریت شهری خود نیز اعمال نظر کنند و مثلا جلوی احداث یک پل یا اتوبان را بگیرند.
اما در دموکراسیهای غیر مستقیم اساسا مطلب از جنس دیگری است و اینگونه نیست که نظر مردم دائما در همه اجزاء حاکمیتی به شکل مستقیم پرسیده شود. حال اکثر قریب بهاتفاق نظامهای سیاسی موجودی که خود را دموکراتیک میدانند، از نوع غیرمستقیم آن هستند و کشورهایی نظیر سوییس که بر پایه دموکراسی مستقیم شکل یافتهاند، در اقلیت محض قرار دارند. در واقع این کشورها به دلیل سطح بالایی از فرهنگ سیاسی – اجتماعی جامعهشان توانستهاند دموکراسی مستقیم را در جامعه خود اجرایی کنند. اما کشورهای دیگری نظیر بریتانیا، آلمان، فرانسه، آمریکا و … با اینکه خود را دموکرات میدانند اما به هیچ وجه ادعای آن را ندارند که نظام سیاسیشان مبتنی بر دموکراسی مستقیم تشکیل شده باشد.
حال خوب است مخاطبان محترم یک بررسی اجمالی داشته باشند و ببینید کدام یک از نظامهای سیاسی مستقر در جهان هر چند وقت یک بار، حکومت خود را در معرض آرای عمومی قرار داده است؟
ممکن است ادعا شود که در کشورهای اروپایی – یا به طور کلی غربی – انتخابات آزاد به صورت مرتب برگزار میشود و نفس برگزاری هر کدام از این انتخاباتها، به عنوان یک رفراندوم تلقی میشود. اما باید پرسید در این صورت پس چرا با وجود انتخاباتهای ادواری، باز هم شاهد شورش برگزیت در بریتانیا، جلیقهزردها در فرانسه، جنبش ضدوالاستریت در آمریکا و … هستیم؟ اگر نظامِ انتخاباتیِ دولتهای مورد اشاره، آنقدر قوی و آزاد است چرا هر از گاهی شاهدیم معترضانشان از مسیرهای غیرِ انتخاباتی درصدد بیان اعتراضشان هستند؟ و چرا در همه آنها کم یا زیاد شاهد سرکوب دولتهایشان هستیم؟
واقعیت این است که این مفاهیم در کشور ما معمولا به نوعی سادهسازی و بعد هم به شکل عوامانه دائما در رسانههای متعدد بیگانه و فارسیزبان بازتولید میشود. وگرنه هیچ حکومتی در هیچ جای تاریخ حاضر نشده خود را در معرض آرای عمومی قرار دهد.
مگر اصل نظام مستقر در ایالات متحده آمریکا از پشتوانه آرای عمومی برخوردار است؟ یعنی قانون اساسی آمریکا که بر اساس اصول لیبرال دموکراسی است، تا کنون یک بار هم به رای مردم این کشور گذاشته نشده است. بله دولتها با رای مردم میآیند و میروند اما اگر اساس مشروعیت سیاسی یک نظام بر یک همهپرسی باید استوار باشد، ایالات متحده آمریکا فاقد آن است. در مورد فرانسه، آلمان و سایر دول اروپایی نیز همین مساله صادق است. آنها نیز کلیت نظام سیاسی خود را هیچگاه به رای مردم نگذاشتهاند. در مورد دولت بریتانیا که اساسا مساله جالبتر هم میشود. چراکه اساسا کشور انگلیس فاقد متن قانون اساسی است. این کشور اصلا قانون اساسی نداشته و ندارد که خواسته باشد آن را به رای مردم بگذارد! در این میان وضعیت مضحک حکومتهای بدوی – قبیلگی چون عربستان سعودی که اساسا قابل اعتنا نیستند.
اما ایران با استقرار نظام جمهوری اسلامی دستکم تا الان سه بار کلیت نظام سیاسی خود را به داوری عمومی سپرده است. یک بار با برگزاری رفراندوم «جمهوری اسلامی؛ آری یا نه» در سال ۱۳۵۸. بار دیگر وقتی نمایندگان منتخب مردم قانون اساسی را مینویسند، رهبری نظام دستور میدهد تا کل قانون اساسی – که توسط منتخبان ملت نوشته شده – بار دیگر به رای مردم گذاشته شود. ۱۰ سال پس از آن هم – در سال ۱۳۶۸ – وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد بازنگری قرار میگیرد و تغییراتی در آن اعمال میشود، مجددا متن آن به رای و نظر مردم سپرده میشود.
نظام جمهوری اسلامی تنها نظام سیاسی در جهان است که سه بار کلیت خود را در معرض آرای عمومی قرار داده است. حالا شاید از نظر برخیها این کافی نباشد و باید هر ده سال یا پنج سال این کار تکرار شود. اما کسانی که چنین نظری دارند باید توجه داشته باشند که آنها کمترین درکی از مفهوم «قانون اساسی» ندارند. بله در مورد قوانین جاری میتوان چنین مطالباتی را داشت. مثلا روزی گشت ارشاد قانونی بوده است اما امروز نباشد. اما «قانون اساسی» یک ملت، محصول تلاش، مبارزه و وفاق ملی چندین نسل در یک کشور است.
چنانکه «قانون اساسی جمهوری اسلامی» محصول قرنها تلاش و مجاهدت ایرانیانِ مسلمانی است که هر یک از دورههای مختلف تاریخ این کشور، سهمی در تحقق آن داشتهاند.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید