جنگ رمضان؛ تفوق گفتمان تمدنی-سیاسی جمهوری اسلامی ایران

در ادامه گفتوگوی انجمن راحل با دکتر محمدحنیف طاهری (نویسنده و پژوهشگر افغانستانی، استاد دانشگاه، رئیس انجمن علمیپژوهشی فلسفه المصطفی و دبیر علمی همایش بینالمللی علامه فیضمحمد کاتب) را که در اختیار انصاف نیوز قرار داده شده را می خوانید:
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا(خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. “جنگ رمضان” یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد. حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است.
انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید. افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند.
این گفتوگوی اختصاصیمان با دکتر محمدحنیف طاهری، نویسنده و پژوهشگر افغانستانی، استاد دانشگاه، رئیس انجمن علمیپژوهشی فلسفه المصطفی و دبیر علمی همایش بینالمللی علامه فیضمحمد کاتب، انجام گرفته است. دکتر طاهری جنگ رمضان را از ابعاد الهیاتی، تمدنی-فرهنگی، سیاسی-اخلاقی و گفتمانی تحلیل میکند و بر این باور است که این جنگ در وهله نخست یک “جنگ الهیاتی” و “رویارویی تمدن اسلام و غرب” است. از نگاه وی، توسل صرف به قدرت مادی (پول، سلاح، تکنولوژی) نمیتواند پیروزی را برای ایران تضمین کند، بلکه “تفوق گفتمان سیاسی-اخلاقی و تمدنی-فرهنگی جمهوری اسلامی ایران” است که بر اساس آموزههای عاشورایی، ظلمستیزی و عزتخواهی، برگ برندۀ ایران در این نبرد نابرابر محسوب میشود. طاهری با استناد به آرای فوکویاما، اصل “به رسمیتشناسی هویت ایرانی-اسلامی” را یکی از محورهای اصلی این جنگ دانسته و با نقد عقل سوبژکتیو و خودمحور ترامپی در برابر عقل ابژکتیو جهانی، بر ضرورت “تابآوری اجتماعی” و “انسجام ملی” به عنوان راهکارهای پیروزی تأکید میکند. وی همچنین پیامدهای پیروزی یا شکست ایران را برای منطقه و افغانستان به تفصیل بررسی نموده و ایران قوی را مانع تجزیه کشورهای بزرگ اسلامی از جمله افغانستان میداند.
۱. تحلیل و نظر جنابعالی در بارۀ جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل میفرمائید و چه ارزیابیای از آن دارید؟
ضمن سلام و عرض ادب و سپاس از فعالیتهای ارزشمند انجمن راحل دربارۀ این موضوع حساس و سرنوشتساز که اتفاقاً به سرنوشت همهی ما، یعنی امت اسلامی، بهویژه کل قلمرو زبان فارسی مربوط میشود، تلاش میکنم در حد وسع و به اجمال به پرسشهای شما پاسخ بدهم. در پاسخ به این پرسش میتوان ابعاد و جنبههای مختلف مسئله را مطرح کرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
الف) توجه به جنبۀ الهیات و متافیزیک جنگ
اولین نکتۀ که باید مورد توجه و بررسی قرار بگیرد، جنبۀ الهیاتی و متافیزیکی جنگ است. چنین به نظر میرسد که جنگ آمریکا-اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، یک جنگ الهیاتی است و باید به متافیزیک آن نیز پرداخته شود. قراین و شواهد نشان میدهد که این جنگ از جهاتی، جنگ حق و باطل، جنگ صدق و کذب، جنگ خیر و شر یا جنگ خوب و بد است که تحلیل این ابعاد، ناظر به متافیزیک جنگ است. همچنین مستنداتی وجود دارد که جنگ رمضان و قبل از آن جنگ دوازده روزه که در فاصلۀ حدوداً نه ماه بر جمهوری اسلامی تحمیل شد، یک نوع جنگ تمدنی-فرهنگی بر مبنای الهیات است.
منظور از وجه الهیاتی این جنگ، این است که سکولاریزم لیبرال-دموکراسیِ آمریکایی در جنگ با الهیات سیاسیِ اسلامی-شیعی بهدلیل حضور مؤثر و مستمر دین در درون نظام جمهوری اسلامی پس از انقلاب اسلامی است. اساساً جوهر سیاست عرفی و سکولارِ حاکم بر غربِ مدرن و لیبرال دموکراسی، حضور مؤثر و تعیینکنندۀ دین در سیاست و اجتماع را برنمیتابد و با آن سر ستیز دارد. الهیات، عقبههای تئوریک و تئولوژیک تمدن، فرهنگ، اخلاق و سیاست دو طرفِ جنگ را تشکیل میدهد.
جمهوری اسلامی برخاسته از بستر تمدن و فرهنگ اسلام و تشیع انقلابی است و پایبند گفتمان اخلاق و سیاستی است که بر ارزشهای الهی و معنوی تأکید میورزد؛ ارزشهایی مانند آزادی، برابری، عدالت، کرامت و استقلال. در مقابل، آمریکا هدفش غارت، سلطه و ستمگری و بردگی ملتهای مسلمان و ملت ایران است. بیجهت نیست که در بازی اخیر دولت ترامپ، بیشتر تمرکز بر بازی اقتصادی است که جوهر آن، سود و زیان مادی است. غارت و چپاول «نفت» و «گاز» ایران و کشورهای دیگر مثل ونزوئلا در اولویت است. در داستان ربایش رئیسجمهور ونزوئلا و تجاوز به این کشور، این نفت ونزوئلا بود که مدام بر سر زبان ترامپ جاری میشد.
ب) رویارویی تمدنی و فرهنگی
نکته دوم اینکه، همانگونه که اشاره شد، تقابل و تضاد ایران از یک سو، و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، ماهیت تمدنی و فرهنگی دارد. ساموئل هانتینگتون اندیشمند سیاسی آمریکایی در سال (۱۹۹۳م)، از جنگ و برخورد تمدنها سخن گفت که در رأس این تضاد و تقابل تمدنی، برخورد تمدن اسلام و غرب را بیش از برخورد دیگر تمدنها برجسته کرده بود. از سویی، تمدن اسلامی با نگرش شیعی، خصیصهای انقلابی و معنوی قوی دارد و با تمدن ماهیتاً سکولار غربِ مدرن که با رویکرد دینی-مذهبی سر ستیز دارد، در تضاد و ناسازگاری است. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی که محصول انقلاب اسلامیِ ایرانیها در سال ۱۳۵۷ است، انقلاب دینی و غیرتجددی ملت مسلمان ایران در اوایل دورۀ پساتجدد بود که ماهیت کاملاً دینی-مذهبی و فرهنگی-تمدنی دارد.
یعنی جمهوری اسلامی سازهای است که بر شالودهای تمدن نوین اسلامی و فرهنگ غنی شیعی بنا شده و این برای ایالات متحده و اسرائیل غیرقابل قبول است. بنابراین، تقابل فرهنگی جمهوری اسلامی بهمثابه نماینده اسلامِ شیعیِ انقلابی با آمریکا و دیگر کشورهای غربیِ متحد ایالات متحده، شکاف عمیق فرهنگی و بهعبارتی، رویارویی فرهنگی-تمدنی اسلام و غرب را در پی داشته است. مطابق تئوری هانتینگتون، پس از پایان جنگ سرد (دوره نظم نوین جهانی)، این فرهنگ و هویت دینی/مذهبی است که سرچشمه همه درگیریها خواهد بود. هانتینگتون بر نقش محوری فرهنگ تأکید کرده میگوید: «فرضیۀ من این است که اصولاً نقطۀ اصلی برخورد در این جهان نو، نه رنگ ایدئولوژیکی دارد و نه بوی اقتصادی، شکافهای عمیق میان افراد بشر و به اصطلاح “نقطۀ جوش” برخوردها دارای ماهیت فرهنگی خواهد بود و بس». برایناساس جنگ آمریکا-اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، نشان از تقابل تمدنی و فرهنگی دارد، همانگونه که هانتینگتون بدان اشاره کرده است.
ج) تقابل سیاسی و اخلاقی
وجه دیگر الهیات و متافیزیک این جنگ، وجه سیاسی اخلاقیِ آن است که ریشه در فرهنگ دینی دارد. جامعهشناسان معتقدند، یکی از ویژگیهای اصلی انسان این است که انسان “موجود فرهنگی” است. یعنی کنشهای او ناشی از غریزه نیست، بلکه نتیجۀ عقاید، ارزشها و قواعدی است که ریشه در فرهنگ جامعه دارد. فرهنگ دینی یک نوع اخلاق و سیاست تولید میکند، فرهنگ سکولار، اما نوعی دیگری از سیاست و اخلاق را بازتاب میدهد. با توجه به این نکته، گفتمان سیاسی و اخلاقی جمهوری اسلامی بر سیاست و اخلاقی دینی استوار است، گفتمانی که منبعث از گفتمان سیاسی و اخلاقی رهبران و پیشوایان دینی/شیعی است.
یعنی بنیان و شالودۀ گفتمان سیاسی شیعه بر آموزههای حماسی و انقلابی امیرالمؤمنین علیبنابیطالب و امام حسین، بهویژه بر نهضت عاشورا استوار است که هرگونه ستمپذیری و استعمار و استثمار را بر نمیتابد. ظلمستیزی، آزادیخواهی، جهاد، مقاومت در برابر ستم و سلطه و تبعیض، از مفاهیم و عناصر اصلی این گفتمان سیاسی اخلاقی است. ازاینرو، گفتمانی که بر عزت و کرامت انسانی و ایستادگی در برابر زورگویی و قلدری تأکید دارد، اجازه نمیدهد که انسان به سادگی تسلیم سلطه و زورگویی شود و از عزت و کرامت انسانیاش دفاع نکند.
د) تقابل گفتمانی و ادبیات سیاسی
از قدیم گفتهاند که قدرت داری سه ضلع است: زر و زور و تزویر، یا (پول، سلاح و دانش)؛ و این سه چیز، مثلث قدرت را تشکیل میدهند. امروزه اما، ضلع دیگری از قدرت را میتوان بر اضلاع سهگانۀ فوق افزود و آن، ضلع گفتمان سیاسی است که در کنار آن سه ضلع دیگر، قدرت را از حالت مثلث و سهضلعی به مرتبۀ مربع قدرت ارتقا میدهد.
برایناساس، اگر چه پول، یعنی ثروت، سلاح، یعنی صنعت و تکنولوژی جنگی، و دانش که ثروت و صنعت (تکنولوژی مدرن) محصول آن است؛ در جنگها، بهویژه در جنگهای امروزی نقش اساسی دارد و قابل انکار نیست، با این وجود، اما از نقش گفتمان سیاسی و اخلاقی نیز نباید غافل شد. تاریخ سیاسی و ادبیات سیاسی، حماسی و انقلابی شیعی در طول تاریخ نشان میدهد که این عامل و عنصر چه نقشی مهم و برجستهای داشته است.
بهعنوان مثال، انقلاب عاشورا که الگوی تام انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۵۷ بود، از نظر امکانات و ابزارآلات جنگ و مبارزه با سلطنت ستمگرانه و مستبد اموی در دورۀ معاویه و یزید که یک امپراتوری بود؛ یعنی هم پول و ثروت داشت، هم سلاح و ابزار آلات جنگی و هم از قدرت دستگاه تبلیغاتی و به تعبیر امروزی، از قدرت رسانهای بسیار قوی برخوردار بود، با قدرت ظاهری بنیهاشم اصلاً قابل مقایسه نبود؛ چه در عهد علیبنابیطالب و چه در دورۀ امام حسین و انقلاب کربلا، اما آن چیزی که علیبنابیطالب و حسینبنعلی را پیروز میدان واقعیِ مبارزۀ با دولت امویانِ برخوردار از قدرت همهجانبۀ مادی، یعنی زر و زور و تزویر نمود، تفوق گفتمان سیاسی و اخلاقی هاشمیان بر گفتمان امویانِ حاکم بود.
خطبههای حماسی، نامهها و پیامهای سیاسی امام علی در نهجالبلاغه و خطبهها و نامههای حماسی و انقلابی امام حسین و ترویج و اشاعۀ این گفتمانِ عقلانی و انسانی توسط یاران و شیعیان ایشان در طول این چهارده قرن، باعث برتری منطق و گفتمان شیعه بر منطق و گفتمان خصمشان شده است. برخی از متفکران، مثل جرج جرداق مسیحی و نیز احمد امین متفکر و روشنفکر برجستۀ مصری که نگاه مثبت و خوبی به مذهب شیعه هم ندارد، در کتاب “ضحی الاسلام” وقتی سخن از دولت نیرومند امویان و مخالفانشان، یعنی هاشمیان به میان میآورد، از برتری و تفوق گفتمانی پیشوایان شیعی بر گفتمان اموی سخن میگوید؛ و بدین مناسبت، نقش سازندۀ دو عاطفۀ “خشم” و “غم” در تاریخ سیاسی شیعه را مطرح میکند.
به باور وی، شیعه دارای دو عاطفۀ روشن و قوی است که ادبیات شیعی بر محور آن دو میگردند: عاطفۀ خشم (غضب) و عاطفۀ غم (حزن و اندوه). عاطفۀ خشم آنها برای این است که معتقدند حقشان را دشمنانشان به ستم و دشمنی غصب و اخذ کردهاند. و خشم شدید، آنها را وادار کرده است که در بیان حق خود و شرح ستمگریهای دشمن و بیان عقاید و دلایل خویش سخن بگویند. عاطفۀ حزن، اما از این جهت در دل شیعیان جایگیر شد که دولتهای اموی و عباسی تا توانستند به آنها سختگیری و ظلم نمودند.
در این جنگ نابرابر آمریکا-اسرائیل علیه جمهوری اسلامی نیز اتفاقاً و خیلی هم به موقع و بجا، اصحاب شعر و ادب و مرثیهسرایان و نوحهخوانان وارد میدان شدند و با تحریک عواطف و احساسات دینی و ملی مردم و رجزخوانی در میدانها و خیابانهای اصلی شهر، در کنار مبارزان و رزمندگان نیروهای مسلح در میدان جنگ قرار گرفتند و نگذاشتند که دشمن به اهداف خود برسد. برایناساس، اگر خوب دقت کنیم پول و بودجه نظامی، سلاح و تکنولوژی جنگی و تبلیغات رسانهای آمریکا و صهیونیزم اساساً با امکانات جمهوری اسلامی قابل مقایسه نیست؛ و میشنویم که ترامپ در همین روزها برای بودجه نظامی دولت آمریکا یک و نیم تریلیون دلار بودجه نظامی درخواست کرده است؛ با این وجود، اگر از تفوق گفتمان سیاسی و اخلاقی جمهوری اسلامی صرف نظر کنیم، آیا امکان مقابلۀ ایران با آمریکا-اسرائیل و دیگر دوستان غربی-عربیشان میتواند منطق و توجیهی درستی داشته باشد؟
ه) اصل بهرسمیتشناسی هویت ایرانی-اسلامی
طبق گفتۀ روانشناسان اجتماعی، هویت با یکی از نیازهای دائمی انسان، یعنی نیاز به بازشناسی یا به رسمیتشناخته شدن از سوی دیگران و جامعه پیوند دارد. لذا وقتی هویت فرد، گروه، ملت و جامعه انکار یا تحقیر میشود، این بدان معناست که موجودیت آن فرد یا گروه و جامعه زیر سؤال میرود و پذیرفته نمیشود. در چنین وضعیتی، حتی اگر فرد یا جامعه در رفاه اقتصادی باشد نیز برای او قابل تحمل نیست.
فوکویاما از برجستهترین شارحان و تئوریپردازان لیبرال دموکراسی آمریکایی، “سیاست هویت” که بهتعبیر او از سه دهه پیش آغاز شده را چالش جدی برای نظم لیبرال دموکراسی میداند. فوکویاما در اثبات این نظر از مفهوم هگلی (recognition) کمک میگیرد که منظور از آن نیاز درونی و دائمی انسان برای به رسمیتشناسی از جانب دیگران است.
فوکویاما در سطور نخستین مقدمۀ کتاب هویت مینویسد: «اگر ترامپ در نوامبر ۲۰۱۶ رئیسجمهور آمریکا نشده بود، این کتاب هم نوشته نمیشد. من هم مانند بسیاری از آمریکاییها از نتیجۀ این انتخابات شگفتزده و نگران عواقب آن برای ایالات متحده و جهان شدم».
او تصریح میکند که ترامپ محصول و پیشبرندۀ زوال نهادهای لیبرال دموکراسی آمریکایی بوده و هست. وی همچنین این نکته را یادآوری میکند که “مذهب” و “ملیگرایی” دو نیروی سیاست جهانی هستند که از بین نخواهند رفت و این، از دیگر چالشهای لیبرال دموکراسی است. با توجه به این نکته، مشاهده میکنیم که در این جنگ آمریکایی-صهیونی، اصل به رسمیتشناسی هویت ایرانی-اسلامی به چالش گرفته شده است.
برایناساس، چگونه ممکن است رژیم غاصبی مثل اسرائیل که نه عمر درازی دارد، نه سابقۀ تمدنی و نه مساحت و جمعیت معتنابه، صنعت هستهای داشته باشد و کشور هستهای باشد، آمریکا و برخی از کشورهای دیگر سلاح هستهای داشته باشند، اما ایران از فناوری و صنعت هستهای محروم باشد!! این چگونه برای کشوری با سابقۀ تمدنی و فرهنگی کهن قابل پذیرش است! بهعلاوه، مشکل آمریکا با ایران تنها در صنعت هستهای و اورانیوم غنیشده نیست، موشکهای بالستیک، ارتباط با گروههای مقاومت در لبنان، عراق، فلسطین و یمن که آمریکا و اسرائیل آنها را تروریست مینامد، اتهام نقض حقوق بشر و مسائل دیگر نیز هست که نمیتوان از کنار آنها به سادگی گذشت.
خلاصه آنکه، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، اصل به رسمیتشناسی هویت ایرانی-اسلامی؛ و بهتعبیر فوکویاما، مسئله سیاست هویت ایرانی را به پرسش گرفته است. آیا ایران میتواند با نادیدهگرفتهشدنِ اصل بهرسمیتشناسی هویت خود کنار بیاید؟!
و) افول «عقل اُبژکتیو» لیبرال دموکراسی آمریکایی با «عقل سوبژکتیو» و خودمحور ترامپی
کار لیبرال دموکراسی آمریکایی به جایی رسیده است که فردی چون دونالد ترامپ که از اعضای “حلقۀ اپستین” است، مسئولیت رهبری آن را بر عهده میگیرد. فرانسیس فوکویاما که ظهور ترامپ در عرصۀ سیاسی آمریکا را نشانۀ زوال لیبرال دموکراسی میداند، در مقدمۀ کتاب هویت تصویری واضحتر از شخصیت ترامپ ارائه میدهد که واقعاً قابل توجه است؛ جالبتر اینکه این تصویر، از روزهای نخست انتخابات دورۀ قبل ریاست جمهوری آمریکا، یعنی در ۲۰۱۶ و قبل از افشای عضویت وی در “جزیرۀ اپستین” از وی به ثبت رسیده است نه دور دوم که اوج خودخواهی و دروغگویی و چهرۀ عریان فرعونی و نمرودی او را نشان میدهد.
فوکویاما میگوید: «ولی مشکل ترامپ دولایه است، یعنی او هم در خطمشی و هم در شخصیت مشکل دارد: ناسیونالیسم اقتصادی او بیشتر از آنکه به نفع حامیانش باشد، احتمالاً وضع آنها را بدتر خواهد کرد… از نظر شخصیتی فردی نامناسبتر از او برای ریاستجمهوری ایالات متحده وجود ندارد. فضایلی نظیر صداقت، قابل اعتماد بودن، قضاوت سلیم، تعهد به منافع عمومی و قطبنمای اخلاق بودن، که از صفات رهبران بزرگاند، کلاً در ترامپ دیده نمیشوند. مهمترین دغدغۀ او ارتقای جایگاه خودش است؛ و دور زدن افراد و مقررات با هر وسیلۀ ممکن او را کاملاً خوشحال میکند».
این اوصاف بیانگر دروغگویی و عدم تعادل روحی او در سیاستورزی است که امروزه نُقل محافل سیاسی و رسانهای آمریکا و دیگر کشورهای جهان شده است. از دید شخصی چون ماکس هورک هایمر فیلسوف و جامعهشناس آلمانی، تسلط فزایندۀ تکنیک (صنعت و تکنولوژی) بر طبیعت و انسان منجر به استیلای «عقل سوبژکتیو» بر «عقل ابژکتیو» انسانی شده است. عقلی که به تعبیر وی، اساساً درباب وسیله و هدف، دربارۀ کفایت روشها برای دستیابی به هدفهایی است که کموبیش بدیهی فرض میشوند و اهمیت اندکی برای پرسش از معقول بودن و موجه بودن چنین هدفهایی قائلاند.
ترامپ، اسیر چنین عقلِ ذهنی است که مبادی و عناصر سازندۀ آن، توهّمات و تخیّلات ناشی از هوی و هوسِ بادهنوشی و طغیان و عصیان ناشی از ثروتپرستی است. ترامپ و ترامپیستها، با بیاعتنایی به عقل ابژکتیو جهانی، میکوشند تنها به مدد همین عقل سوبژکتیوِ خودمحور و لذتپرستِ ترامپی، نظم جهانی جدیدی به وجود آورند که نماد و نمود آن، آزادی و زندگی به سبک زندگی در “جزیرۀ اپستین” است. حقوق بشر، کرامت انسانی، دموکراسی، صلح جهانی و زیست مسالمتآمیز و به دور از خشونت، در محیط این نوع عقل ذهنیِ محصور در هوی و هوس جایی ندارد. در مقابل، بهتعبیر افلاطونی، اما «آنکس که در پرتو عقل ابژکتیو میزید، زندگی موفقیتآمیز و سعادتمندی دارد». بهویژه آنگاه که عقل ابژکتیو جهانی، از رهنمود و هدایت عقل وحیانی بهرهمند شود و آنگاه به نورافشانی مبادرت کند، توجهات را به «ایدهی بزرگترین خیر، به مسئلۀ سرنوشت انسان، و به شیوۀ تحقق هدفهایی نهایی» معطوف میکند.
۲. واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه موضعگیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه میبینید؟
الف) واکنشهای بینالمللی دربارۀ جنگ
واکنشهای بینالمللی و منطقهای هم در این جنگ قابل توجه است. ترامپ تلاش کرد در جنگ ضد ایران اجماع جهانی و منطقهای به وجود آورد. یکجانبهگرایی و روحیۀ فرعونی ترامپ با همسایگان، متحدان و دیگر کشورها، باعث شد که ترامپ و صهیونیستها نتوانند به اجماع جهانی دست پیدا کنند. اعضای قدرتمند اتحادیه اروپا در ابتدا با احتیاط و با شک و تردید به مسئلۀ جنگ نگاه میکردند تا ببینند پیروز میدان کیست تا با پیروز میدان (ترامپ پیروز) هرچند برخلاف میل، دست یاری بدهند!
اما پس از آنکه مقاومت و تابآوری ایران و جبهه مقاومت در مقابل ابرقدرت یکهتاز جهان و ارتش قدرتمند خاورمیانه، یعنی اسرائیل را دیدند، ژست نظارهگر را به خود گرفتند و بیطرفی خود را دستکم در ظاهر اعلام کردند و در صف آمریکا-اسرائیل قرار نگرفتند. با استمرار جنگ کمکم پیروزیهای جمهوری اسلامی در هر دو عرصۀ میدان نبرد و میادین شهر نمود و ظهوری بیشتری پیدا کرد و بدینترتیب بار دیگر اشتباه محاسباتی دشمن را به رخ جهانیان کشید.
آمریکاییها و صهیونیستها بر این باور بودند که با یک حملۀ برقآسا میتوان رهبر جمهوری اسلامی، شخصیتهای محوری و فرماندهان ارشد نظامی ایران را از میان برداشت و با ترور و حذف فیزیکی آنها، مردم را که از حکومت و نظام ناراضی هستند به خیابان میکشانیم و بدینگونه کار نظام تمام میشود. در چنین وضع و شرایطی، نظام جمهوری اسلامی مثل رژیم بشار اسد در سوریه سقوط میکند، دولت مورد نظر آنها در ایران حاکم میشود؛ و سپس اسرائیل در گام آخر، سناریوی سوریهسازی ایران را عملیاتی میکند که همان نابودسازی تمام زیرساختهای علمی، نظامی و صنعتی ایران است.
ب) واکنش منطقهای دربارۀ جنگ
واکنش کشورهای منطقه و همسایگان ایران هم قابل تأمل است. کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس که سالیان متمادی است که امکانات و پایگاه نظامی در اختیار آمریکا قرار دادهاند، در کنار آمریکا قرار گرفتند. حال یا از ترس آمریکا و یا از ترس قدرتمندشدن کشور همسایۀ خود ایران. واکنش ترکیه هم مثل اروپاییها بود؛ پس از آنکه مقاومت ستودنی مردم و نیروهای مسلح ایران را مشاهده کرد، در صف مخالفان ایران قرار نگرفت.
پاکستان، اما در اواسط این جنگ در نقش میانجی ظاهر شد و بازیگری خود را بهعنوان میانجیگر به رُخ کشید. پاکستان کشوری است که دولت و ارتشاش، مخصوصاً آیاسآی (ISI)، از شاگردان خلف و از تربیتیافتگان کامل دولت بریتانیا است و لذا تا میتواند سیاستِ استعمار پیر (انگلیس) را بازی میکند. از سویی با عربستان قرارداد دفاعی و پیمان نظامی میبندد و نمیتواند از نظر مذهبی و ایدئولوژیک ایران را بر عربستان ترجیح دهد؛ از سوی دیگر، اما به هر حال ایران همسایۀ بزرگ او بهشمار میرود و شیعیان این کشور که هواخواه ایران هستند ۲۰% جمعیت این کشور را تشکیل میدهند که حدود ۵۰ میلیون برآورد میشود، و این جمعیت کمی نیست و میتواند برای سیاست ضد ایرانی این کشور چالش و بحران ایجاد کند.
لذا پاکستان رِندانه و زیرکانه از این آب گلآلود ماهی خود را میگیرد و در نقش میانجی ظاهر میشود تا در عرصهای دیپلماسی نام و آوازهای برای خود کمایی کند و اسلام آباد را در رقابت با «دوحه»، «آنکارا» و… مکانی امن و مطئمن برای دیپلماسی و رفتوآمد هیئتهای سیاسی در چشم جهان نشان دهد. از این رو، چنین بهنظر میرسد که پاکستان قبل از آنکه دغدغۀ صلح جنگ آمریکا-اسرائیل ضد ایران را داشته باشد، هدفش امننشان دادن پاکستان است؛ پاکستانی که خود سخت درگیر ناامنی از سوی گروههای مختلف تکفیری، تروریستی و تجزیهطلب است، که خود بیشترین نقش را در پدیدآوری آنها دارد و امروزه بلای جانش شده است.
جانبداری پاکستان از ایران در سطح ظاهری و رسانهای هم احتمالاً برای این بود که خودی نشان دهد و میدان دیپلماسی را به اسلام آباد بکشاند. بنابراین، گمان نمیرود که پاکستان در این جنگ از ایران طرفداری کند؛ زیرا، هم با آمریکاست و میخواهد از حمایت مالی و سیاسیِ آمریکاییها برخوردار شود، هم با کشورهای عربی مثل عربستان، قطر، کویت و امارات است و با برخی از این کشورها پیمان نظامی و امنیتی منعقد کرده؛ و هم در این میان، تلاش میکند که خود را دوست صمیمی ایران نشان بدهد که کشور ثروتمند همسایه است. بنابراین، پاکستان میکوشد جمع اضداد کند که این دشوار مینماید و از توان کشوری چون پاکستان خارج است.
ج) واکنش ضعیف و منفعلانۀ سازمانهای بینالمللی
واکنش ضعیف و منفعلانۀ سازمانهای بینالمللی و در رأس آنها سازمان ملل متحد، این را اثبات کرد که سازمان ملل و نهادهای بینالمللی امروزه هیچ جایگاه و منزلتی در نظم و امنیت جهانی ندارند و همه اسیر دست دولت آمریکا و کشورهای زورمند هستند. این مسئله در جنگهای متعدد آمریکا در عراق، افغانستان و ایران و جنگ اسرائیل در غزه، لبنان و یمن به اثبات رسید و بینیاز از دلیل است.
د) واکنش پاپ لئو و دانشگاه الازهر
از واکنشهای قابل توجه این جنگ در سطح بینالمللی که واکنشهای ارباب سیاست و حکومت در ایران و نیز واکنشهای اصحاب رسانه در ایران و جهان را برانگیخت، موضعگیریِ مثبتِ هرچند دیرهنگامِ پاپ لئو چهاردهم رهبر کاتولیکهای جهان بود.
پاپ جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران را محکوم کرد که با واکنش تُند و تحقیرآمیز ترامپ روبرو شد. ترامپ شاید فکر میکرد که پاپ بهدلیل اینکه آمریکایی است، تجاوز و جنگافروزی او ضد ایران و لبنان را محکوم نمیکند؛ اما چنین نشد و پاپ به مسئولیت تاریخی خود عمل کرد و گفت «بهعنوان یک رهبر روحانی نمیتواند طرفدار جنگ باشد».
واکنش قابل تأمل دیگر، موضع (بیانیۀ) دانشگاه الازهر مصر در محکومیت حملات ایران بر پایگاهها و دیگر مراکز مربوط به نظامیان آمریکا در کشورهای عرب حوزۀ خلیج فارس بود. الازهر، بهجای محکومیت آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران و محکومیت کشورهای عربی بهدلیل همکاری نظامی با آمریکا و دادن پایگاه نظامی به این کشورِ متجاوز، اما ایران را محکوم کرد که چرا در پاسخ به حملات نظامی آمریکا علیه ایران، به کشورهای عربی حمله کرده است. این موضعگیری از دانشگاه الازهر که بیش از ده قرن پیشینه دارد و معروفترین دانشگاه کشورهای عربی و جهان اسلام است، مایۀ شگفتی آزاداندیشان و روشنفکران شد. از این مرکز علمی و آموزشی بزرگ و کهن اسلامی که در قرن چهارم قمری بهدست فاطمیان مصر در قاهره تأسیس شد، انتظار نمیرفت چنین موضعگیری سیاسی داشته باشد. در این باب، نقدهای جدی وجود دارد که در یک گفتوگو و مقالۀ دیگر باید بررسی شود.
۳. اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟ (و ایضاً این جنگ چه تأثیراتی به نظرتان میتواند روی افغانستان داشته باشد؟)
الف) پیامد شکست ایران برای منطقه
اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ را در پایان جنگ و در صورت پیروزی یکی از دو جبهه بهتر مشاهده میشود. هرچند همین الان هم قابل مشاهده است. در صورت پیروزی آمریکا و اسرائیل، کمترین اثر و پیامد سیاسی شکست جمهوری اسلامی، سوریهسازی ایران، و بدترین حالت آن، تجزیه ایران و نابودی زیرساختهای این کشور بزرگ و کهن اسلامی در منطقه است. در هر دو صورت، پیامد ایرانِ شکستخورده نهتنها برای مردم ایران، که برای کل منطقه، زیانبار است و چالشها و مخاطرات زیادی به همراه دارد. ایران تجزیهشده، مقدمهای برای تجزیۀ دیگر کشورهای بزرگ اسلامی مثل ترکیه، سوریه، عراق، پاکستان و افغانستان است و نهایتاً تجزیۀ این کشورها را بدنبال دارد؛ که این همان خواستۀ اصلی اسرائیل است؛ و بدینترتیب، سلطۀ همهجانبۀ آمریکا و اسرائیل بر خاورمیانه محقق میشود و خاورمیانهای جدید با محوریت آمریکا و اسرائیل و زیر نظر آنها که سالیان متمادی در پی ایجاد آن هستند، در منطقه شکل میگیرد.
ب) پیامد پیروزی ایران برای منطقه
اما در صورتی که ایران و جبهه مقاومت پیروز شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در فرضی که جمهوری اسلامی پیروز شود، معادلۀ قدرت به نفع ایران و جریان مقاومت رقم میخورد و این معادلۀ قدرت نهتنها برای ایران؛ که برای کل منطقه خواهد بود. اینکه میگویم برای کل منطقه، برای این است که پیروزی ایران از تجزیه کشورهای بزرگ اسلامی در منطقه جلوگیری میکند و این خدمت کمی به منطقه و خاورمیانه نیست و از این بابت، دولتهای اسلامی و مخصوصاً ملتهای مسلمان منطقه باید از ایران حمایت صادقانه داشته باشند و عمیقاً و حقیقتاً پیروزی ایران را بخواهند.
رقابت منطقهای یا احیاناً حسادت حاکمان کشورهای مسلمانِ همسایه و همسایگان عرب خلیج فارس نسبت به ایران، ممکن است مانع فهم درست و درک صحیح از اوضاع سیاسی منطقه شود. و این حاکمان مسلمان، ایران ضعیف و چندپارچه را بر ایران قوی و یکپارچه ترجیح دهند، اما فراموش نکنند که ایران قوی و پیروز، نهایتاً برای آنها بهتر از ایران ضعیف و شکستخورده است؛ زیرا ایران شکستخورده و تجزیه شده، تجزیه و خُردشدنِ کشورهای آنان را در پی دارد و در این مسئله تردیدی نیست. اینکه گفته میشود در نقطهی عطف تاریخ باید در «سمت درست تاریخ ایستاد»، در همچون شرایطی معنا پیدا میکند؛ و موضع کشورهای بزرگ منطقه مثل ترکیه، عراق، مصر، عربستان، پاکستان و افغانستان و نیز برخی کشورهای عربی دیگر در چنین اوضاع و احوالی، نشاندهندۀ عقلانیت و بینش سیاسی و درک درست از شرایط و اوضاع منطقه و زمانه است. طبیعی است که چنین وضعیتی بعد از سالیان زیاد یا حتی بعد از یک سده یا چند قرن برای یک کشور یا منطقه پیش میآید. بههمین جهت، باید از منظر آیندهنگری به مسئله نگریست و ابعاد و زوایای مختلف مسئله را در تحلیلها و بررسیها مورد تأمل و دقت نظر قرار داد.
ج) تأثیرات جنگ بر افغانستان
اما تأثیر این جنگ بر کشور ما، یعنی افغانستان و مخصوصاً شیعیان، بیش از دیگر کشورهای منطقه مهم و حائز اهمیت است. افغانستان بهدلیل همجواری با ایران، اشتراکات دینی-مذهبی و فرهنگی-زبانی، قرابت ویژه با ایران دارد و بههمین جهت، شرایط جنگی و اوضاع نابسامانِ که در یکی از این دو کشور پیش میآید، تأثیرات عمیق خود بر دیگری را میگذارد. مثل انسداد مرزها، عدم تبادل کالاهای تجاری و تعلیق یا منع صادرات و واردات که نتیجۀ آن گرانی و هرج و مرج در بازارهاست. از منظر سیاسی، تضعیف جمهوری اسلامی در این جنگ، به تضعیف موقعیت فارسیزبانان در افغانستان، بهویژه به تضعیف شیعیان این کشور منجر خواهد شد و چهبسا تجزیۀ این کشور را که دچار تضادهای قومی-قبیلهای است در پی خواهد داشت.
۴. تحلیل و پیشبینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟
الف) در چه صورتی جنگ به نفع ایران خاتمه مییابد؟
هرچند پیشبینی آیندۀ جنگ چندان آسان نیست؛ اما با این وجود، پیشبینی این جنگ زیاد هم دشوار نیست. اشاره کردیم که از سویی این جنگ، جنگ حق و باطل، جنگ صدق و کذب و جنگ خوب و بد است. از سوی دیگر، اما جنگ نفت و در اختیارگرفتن اورانیوم؛ و در واقع، سلطه بر منابع نفتی و گازی (انرژی) ایران و کل منطقه است. با چنین فرضی، آمریکا و اسرائیل آمدهاند که بر نفت و منابع انرژی و زیرزمینی ایران مسلط شوند و نیز موتور محرک پیشرفت ایران را از کار بیاندازند. اگر چنین کاری بتوانند، لحظهای درنگ نمیکنند و از هیچکاری هم فروگذار نمیکنند.
اما اگر مردم ایران مقاومت کنند و در برابر این سلطهجویی و تجاوزگری تابآوری لازم را داشته باشند، جنگ به زودی به نفع ایران تمام میشود. با توجه به این نکته، راهکار مناسبی که برای پیروزی مردم ایران در این جنگ به ذهن میرسد، حفظ انسجام و یکپارچگی ملی است. یعنی حمایت گروهها، احزاب سیاسی و اقشار مختلف مردم از سیاست دفاعی، رهبری و نیروهای مسلح. فراموش نکنیم که یکی از اهداف اصلی اسرائیل و آمریکا در حمله به ایران سقوط نظام بود. ترامپ و نتانیاهو گمان میکردند با شروع جنگ در همان روزهای اولیه، مردم علیه نظام قیام میکنند و آنها به راحتی بر ایران مسلط میشوند، اما این اتفاق نیافتاد چون حضور گستردۀ مردم در خیابانها برای دفاع از کشورشان مشاده شد.
ب) تابآوری اجتماعی
«تابآوری اجتماعی» مردم ایران یک فرمول و قاعده و یک اصل اساسی و بنیادین است که تا امروز ایران را از مهلکه و شکست نجات داده و برگ برندۀ نظام است. تابآوری اجتماعی مردم که قریب به دو ماه میشود که جهان نظارهگر آن است، خطای محاسباتی دشمن را به عینه به جهان نشان داد؛ و مردم جهان دیدند که ملت ایران آنگونه که ترامپیستها و صهیونیستها به آنها گفته بودند -که ملت اسیر نظامشان است و ما آنها را آزاد میکنیم- دروغ است. افزون براین، تابآوری اجتماعی مردم به نیروهای مسلح ایران انرژی تزریق میکند و آنها با حمایت مردم میتوانند در عرصۀ میدان نظامی، تابآوری لازم را که مقاومت در نبرد است، داشته باشند.
ج) ایمان و اتکال به خدا و پایبندی به گفتمان حماسیِ حسینی
قبلاً گفتیم که در مواجهه با آمریکا و اسرائیل و نیروی مادی و قدرتمند این دو کشور، قدرت مادی ایران مثل پول و سلاح، تکنولوژی نظامی و تبلیغات رسانهای، چیزی زیادی به حساب نمیآید و قابل مقایسه نیست و از این نظر، ایران نمیتواند با آمریکا و اسرائیل که از قویترین و پیشرفتهترین سلاحها و ابزار آلات مدرن برخوردارند، مقابله کند. اما از نظر قدرت معنوی و گفتمان سیاسی که امتیاز خاص مکتب شیعه در طول تاریخ بوده، ایران میتواند بر آمریکا و اسرائیل غلبه کند. چون سنت الهی است که ایمان بر کفر، حق بر باطل، صدق بر کذب و خوب بر بد پیروز است.
امام حسین در تاریخ سیاسی شیعه، یک شخصیت پارادایمی است و همچنان میتواند نقش پارادایمیک و الگویی خود را ایفا کند. همانگونه که قیام ایشان با افشاگریهای خود چهرۀ اهل نفاق امویان را آشکار و دروغها و اهداف پست و پلید آنان را برای مردم نشان داد، تأسی به قیام و مقاومت این مقتدای نیکو میتواند سیمای واقعی لیبرال دموکراسی آمریکایی و رژیم جنایتکار و ددمنش اسرائیل را به جهان نشان دهد و ایران را از این فتنۀ بزرگ غربی-عبری-عربی نجات دهد؛ بهشرطی که دولت و ملت ایران در نظر و عمل خود صادق باشند و به ارزشهای الهی-انسانی مکتب حسینی وفادار بمانند.
د) متقاعدکردن کشورهای همسایه برای خنثیسازی سیاست ایرانهراسی آمریکا
یکی از سیاستهای آمریکا در منطقۀ خاورمیانه و جهان، سیاست ایرانهراسی است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، رویارویی آمریکا و ایران آغاز شد و آمریکا برای منزوی کردن ایران در منطقه و جهان سیاست ایرانهراسی را روی دست گرفت. آمریکا مخصوصاً تلاش میکند کشورهای کوچک عرب خلیج فارس را از ایران بترساند تا به آنها سلاح بفروشد.
آمریکا علاوه بر فروش جنگافزارهای خود به اعراب منطقه، خود را مدافع آنها در برابر ایران نشان میدهد و به حاکمان کشورهای عربی چنین القا کرده است که اگر حمایت آمریکا از آنها نباشد، ایران به کشورهای آنها تجاوز میکند. القا و نهادینهسازی این سیاست چنان در روح و روان حاکمان کشورهای عرب خلیج فارس رسوخ و نفوذ کرده است که حساسیت آنها در برابر ایران از حساسیتشان در برابر اسرائیل که دشمن واقعی اعراب مسلمان است، بیشتر است (البته در فرضی که در برابر اسرائیل حساسیت داشته باشند). بدینسبب، ایران باید به هر روشی که ممکن است به اعراب منطقه بفهماند و آنها را متقاعد کند که ایران دشمن آنها نیست و این اسرائیل است که دشمن آنها و همۀ امت اسلامی است.
انتهای پیام





کدوم وفاق ، دوباره به نام حجاب….