ابوالفضل فاتح، موسس ایسنا، در یادداشتی به مناسبد درگذشت آیت الله محمداسحاق فیاض نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
الف: جوامع از نوعی عقل جمعی برخوردارند؛ عقلی که دیده نمیشود، اما جامعه را هدایت میکند، به آن جهت میدهد و در بزنگاههای تاریخی، مسیر آیندهاش را رقم میزند. این عقل جمعی بیش از آنکه در نهادهای رسمی قدرت مستقر باشد، در لایههای عمیقتر و ماندگارتر جامعه ریشه دارد؛ در سنتهای فکری، در حلقههای نخبگان و اهل خرد و حکمت، در دانشگاهها و حوزههای علمیه، در مساجد و اندیشکدهها، در بازارهای سنتی و مدرن، در مکاتب فلسفی و فقهی و روشنفکری و در نهادها و شخصیتهایی که مرجع فکری و اخلاقی جامعه به شمار میروند؛ در یک کلام، «عقل منفصل» یک ملت (یعنی نظام اندیشه و مرجعیت فکری فراتر از افراد) را شکل میدهند.
میزان استحکام، درهمتنیدگی، همبستگی و تار و پود تحولات جوامع نیز تا حد زیادی از این عقل جمعی تأثیر میپذیرد. شاید به همین دلیل است که شکوفایی یا انحطاط جوامع، پیش از آنکه در عرصه سیاست رخ دهد، در لایههای عمیقتر عقل جمعی و نظام معنایی آنان آغاز میشود.
در جوامع شیعی، بیتردید مراجع تقلید از مهمترین ارکان عقل جمعی محسوب میشوند. آنان صرفاً پاسخگوی مسائل شرعی نیستند؛ بلکه با نوع نگاه خود به انسان، جامعه، قدرت، دین و جهان، سهم و البته مسئولیت بزرگی در ساماندهی افقهای فکری جامعه دارند. به همین سیاق، کمتر تحول پایداری بدون تحول در این لایه عمیق از عقل جمعی ممکن خواهد بود. از همین روست که اجتهاد و فهم مرجع از اقتضائات زمانه، میتواند راه را به جهانهای جدیدی بگشاید یا برعکس، در صورت بازماندن از درک زمان و مکان، فرصتهای بزرگی را از برابر یک جامعه بردارد.
ب: از اعاظمی چون سید ابوالحسن اصفهانی، آخوند خراسانی و نائینی تا آیتاللهالعظمی خویی و اینک مرجع اعلی حضرت آیتالله سیستانی در نجف اشرف، و از آیتاللهالعظمی بروجردی تا حضرت آیتالله گلپایگانی، حضرت امام خمینی، آیتالله شهید صدر، حضرت آیتالله شبیری زنجانی و دیگر مراجع دیروز و امروز قم مقدسه، همه منظومه عقل معاصر تشیع را شکل دادهاند. هر یک از این مراجع، در مواجهه با پرسشهای عصر خود، بخشی از عقل تاریخی تشیع را بازسازی کردهاند؛ یکی در نسبت دین و مشروطه، دیگری در نسبت دین و دولت، یکی در بازسازی فقه سنتی و دیگری در هدایت جامعه شیعی در عصر دولتهای مدرن.

آیتاللهالعظمی محمداسحاق فیاض را باید در همین دایره و جایگاه فهم نمود. او تنها یک مرجع تقلید یا استاد برجسته فقه و اصول نبود؛ ایشان را باید بخشی از عانیت معاصر تشیع دانست و در این ترازو سنجید. ترازویی که در آن وزن اشخاص نه با قدرت سیاسی، بلکه با سهم آنان در شکلدهی به افقهای فکری و اخلاقی جامعه سنجیده میشود.
در روزهای اخیر، درباره جایگاه فقهی، اصولی و منزلت رفیع علمی آیتالله فیاض سخنان فراوان و عمیقی گفته شده است. اما بینش، روش اندیشه، و زیست فردی و اجتماعی این مرجع عالیقدر نیز به اندازه دانش و منزلت علمی ایشان حائز اهمیت است. او از دل روستایی دورافتاده در غزنی افغانستان و از خانوادهای ساده، کشاورز و اهل ایمان برخاست. نوجوانی که برای تحصیل علوم دینی راه هجرت در پیش گرفت، غربت را تجربه کرد، به مشهد و سپس نجف اشرف رسید، در محضر بزرگترین استادان عصر (بهویژه آیتاللهالعظمی سید ابوالقاسم خویی) پرورش یافت و سرانجام به یکی از مراجع بزرگ نجف اشرف تبدیل شد.
مشقات فقر، غربت و تبعیض، تجربه زیستن در میان سه ملت افغانستان، ایران و عراق، تحمل دشواریهای دوران هولناک صدام و سپس اشغال و نهایتاً حاکمیت متنوع و شیعی عراق و بازگشت عظمت حوزه نجف، از او شخصیتی برجسته و مرجعی متفاوت ساخته بود که تجربه زیستهاش به اندازه درس و بحثش آموزنده و حتی شگفتانگیز بود.
شگفت از آن رو که در این مسیر طولانی و پیچیده، به شکل حیرتانگیزی چیزی از سادگی نخستین خود را از دست نداد؛ آن هم در جهانی که بسیاری با صعود اجتماعی یا سیاسی، از ریشههای خود فاصله میگیرند. ایشان هم صمیمیت، صفا و بیآلایشی منحصربهفرد همان کشاورززاده نخستین را حفظ کرد و هم با درجه و منزلت علمیاش به انسجام حوزه نجف و حمایت از زعیم آن، خالصانه و بیادعا اهتمام ورزید. بیجهت نیست که حضرت آیتالله سیستانی، مرجع عالیقدر و حکیم تشیع، ایشان را برادر صمیمی و باصفای خود معرفی میکنند.
در چند نوبت که توفیق دیدار و گفتوگو حاصل شد، هر بار که وارد دفتر ساده و بیپیرایه ایشان در نجف میشدم و محضرشان را درک میکردم، این پیوستگی میان گذشته و سبک و سلوک زندگی اجتماعی را بیشتر احساس میکردم. نه نشانی از نمایش قدرت دیده میشد و نه آن حجاب مرئی و نامرئی که معمولاً میان صاحبان منزلت و مردم شکل میگیرد.
ج: نخستین بار روز چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۰، در سوی دیگر شارعالرسول (ع) در بیتی ساده، صمیمی و با کمترین تشریفات ممکن، خدمت حضرت آیتالله فیاض رسیدم. در نجف اشرف، تحفظهای فراوانی نسبت به رسانهها و گفتوگوهای رسانهای وجود دارد و آن روزها این فضا سنگینتر بود. اما در صمیمیت بیانتهای ایشان و اعضای دفتر، همان دقایق نخست باب گفتوگویی باز شد که بعدها در چند نوبت دیگر ادامه یافت.
امروز که به مجموعه گفتوگوهای خود با ایشان و نکات فراوانی که از فرزند شریفشان دریافت کردم رجوع میکنم، به موضوعات مهم و عمیقی برمیخورم و احساس میکنم سهم آیتالله فیاض در عقل معاصر تشیع را میتوان در تأکید بر سه محور بنیادین تبیین کرد: استقلال، اعتدال و کرامت انسانی.
نخست؛ استقلال
به گمان نگارنده، از مهمترین مشارکتهای آیتالله فیاض در عقل جمعی شیعه، تأکید بر استقلال حوزه و مرجعیت بود. در واقع ایشان استقلال را صرفاً یک ضرورت اداری، مالی یا تشکیلاتی نمیدانست، بلکه آن را بخشی از فلسفه معرفتی اجتهاد و ضامن اعتماد مردم میدید؛ تا جایی که میگفت: «علمای ما شهادت را قبول میکنند، اما کمک دولت را قبول نمیکنند.»
این تنها یک موضعگیری اقتصادی نبود؛ خلاصه یک فلسفه اجتماعی بود که سلامت مذهب از افکار منحرف را تضمین میکند: «مراجع علیرغم تمایل دولتها به پرداخت پول و کمک مالی، از دولت پول قبول نمیکنند و استقلال حوزه را بر تحمل مرارتها و ناملایمات ترجیح دادهاند. طبیعتاً در دورههایی که سیاستهای حوزه با سیاستهای حکومت متفاوت بوده، دامنه دشواریها گسترش یافته و این تحمل، صبوریها و مجاهدتها شکلی فزاینده و جهادگونه یافته است… گرسنگی و فقر همه و همه بوده است، اما اینها از دولت پول دریافت نکردهاند و استقلال حوزه را حفظ کردهاند؛ مذهب را از افکار منحرف مصون داشتهاند.»
آری، مرجعیت هنگامی میتواند مرجع مردم باشد و فتوا وقتی میتواند فتوای اصیل باقی بماند که به دولتها، احزاب و صاحبان قدرت وابسته نباشد. حوزه زمانی میتواند ناصح و منتقد قدرت باشد که از قدرت ارتزاق نکند و پشتوانه اصلیاش زهد و اتکایش به مردم باشد؛ چنانکه در گذشته به رغم همه دشواریها چنین بوده است: «بعد از اینکه به نجف آمدم، سختی اقتصادی بسیار داشتم. طلبهها شهریه نداشتند. آقای بروجردی به طلبهها نان میدادند، ولی آن هم کفایت نمیکرد و ۱۰ روزه تمام میشد. طلبهها بسیار در سختی بودند. عراق هم در زمان پادشاهی وضعیت خوب و پررونقی داشت و بازارها از میوه پُر بود، اما در ذهن طلبه خطور نمیکرد که از این میوهها بخرند چون پول نداشتند؛ نهایت خرما و دوغ میخریدند.»
او نگران بود که وابستگی، به تدریج استقلال رأی، شجاعت اخلاقی و اعتماد عمومی را فرسوده کند. از همین رو هشدار میداد: «اگر استقلال حوزه در خطر افتاد، امکان دارد در نهایت الازهری دیگر شود.» این جمله بیش از آنکه یک داوری تاریخی باشد، هشداری درباره نسبت علمای دین با قدرتها و در حقیقت، دفاع از یکی از مهمترین بنمایههای عقل جمعی تشیع است؛ سرمایهای که به حوزه امکان داده است در طول قرون، در حد مقدور مستقل از دخالت دولتها باقی بماند و اعتبار خود را از اجتهاد مبتنی بر نص و عقل، از زهد فردی و از حمایت مردمی به دست آورد.
دوم؛ اعتدال
آیتالله فیاض تشیع را مکتب اعتدال میدانست و این رکن دیگری بود که در بیان ایشان مکرراً مورد توجه قرار میگرفت. حوزه نجف را حوزه معتدلی معرفی میکرد که «در این حوزه افراط و تفریط و افکار منحرفه، شاذ و افراطی جایگاهی ندارد.» چنانکه «تکفیر در حوزه نجف نیست چون تابع کتاب و سنت است و کتاب و سنت، بَری از این افکار و مسائل است» و «هیچ عالم شیعی نیست که فتوا به کفر اهل سنت داده باشد.» رسالت مرجعیت را نیز حفظ همین اعتدال تعریف میکرد: «مرجعیت دستگاه بسیطی است و تمام اهتمام آن به حفظ حوزه و مذهب است؛ اعتدال و سلامت مذهب، حرفه و فتوای علمای ما باید بر طبق کتاب و سنت باشد.»
در روزگاری که بخشهایی از جهان اسلام در گرداب خشونتهای فرقهای و اندیشههای تکفیری گرفتار آمد، آیتالله فیاض یکی از صداهای آرام اما استوار سنت اعتدالی نجف باقی ماند؛ سنتی که بقا و نفوذ خود را نه در حذف دیگران، بلکه در حفظ عقلانیت و اخلاق جستوجو میکند. بر همین سیاق، ایشان به شدت با بدزبانیها و هتاکیها در قبال مذاهب دیگر مخالف بود و خطاب به برخی شبکههای تلویزیونی افراطی تصریح داشت: «همه شیعیان و این آقایان باید بدانند که اگر فحش دادید، فحش میخورید. لازمه مناظره فحش نیست؛ در مناظره حقایق را بیان کنید، کتب شما بر زبان شما حاکم باشد. اگر به مقدسات آنها فحش دهید، به مقدسات شما فحش میدهند و این طبیعی است.»
البته افراط و تفریط در حوزه فردی همواره ممکن است در نزد افراد بروز و ظهور پیدا کند؛ مهم آن است که عقل جمعی یک جامعه، هویت خود را از طریق حذف دیگری تعریف نکند و بتواند مانع بروز افراطگرایی شود. این نکتهای مهم و بسیار ظریف است که در جوف بیان ایشان اینگونه بروز یافته بود: «بدانیم که تطرف (تندروی) همیشه ضرر میزند و الان هوشیاری بیشتری میطلبد. البته متأسفانه بعضاً تطرفهایی هم هست لکن فردی است و مجوز ندارد؛ اما در آنها تطرفهای جمعی است که امیدواریم علمای واقعی اهل سنت این خطر را گوشزد کرده و مانع شوند.»
این نگاه صرفاً ناظر به روابط میان مذاهب نبود، بلکه از نوعی عقلانیت تمدنیِ شیعی دفاع میکرد؛ عقلانیتی که قدرت اقناع را بر قدرت حذف، گفتوگو را بر نزاع، و همزیستی درونمذهبی، بینمذهبی و بیندینی را بر دشمنی ترجیح میدهد؛ همان که در این سالها در سیاق حوزه نجف اشرف در قبال دیگر مذاهب شاهد بودهایم.
سوم؛ کرامت انسانی
از دیگر نقاط مشارکت آیتالله فیاض در عقل معاصر تشیع را باید در نگاه او به انسان جستوجو کرد که چه در سلوک فردی و چه در دیدگاه اجتماعی و فتوا، بروز و ظهور پیدا کرد. در نگاه ایشان نوعی انسانشناسی اخلاقی نهفته بود که پیش از هر هویت دیگری، بر کرامت ذاتی انسان تأکید میکرد.
در فرازی بیان داشتند: «کتاب خدا مبنا را تقوا قرار داده و نژادپرستی در اسلام نیست؛ چه سیاه، چه سفید، چه زن، چه مرد، چه عرب، چه عجم فرقی ندارد… خداوند پیامبر (ص) را اینچنین توصیف کرد: «وَ اِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظیم»؛ این عبارت تصور مبالغه ندارد… اگرچه درِ خانه علی (ع) را آتش زدند، فاطمه (س) انسان عادی نبود، دختر پیغمبر بود، با این حال سقط جنین او را کردند، اما حضرت علی (ع) با دشمنانش با روی باز و اعتدال رفتار میکرد… اصل، انسان است؛ انسان حیوان نیست، خداوند به انسان عقل و شعور داده است؛ عنف، عنف میآورد…»
«زن مگر بشر نیست؟»
آیتالله فیاض از همین منظر معتقد بود که زن و مرد در کرامت انسانی تفاوتی ندارند و چندین بار تصریح داشتند که زنان میتوانند با حفظ کرامت و موازین شرعی، مسئولیتهای مهم اجتماعی را بر عهده بگیرند. حتی درباره قضاوت، ریاستجمهوری و مرجعیت زنان نیز هیچ منع عقلانی نمیدید و معتقد بود ملاک، توانایی علمی و شایستگی فرد است، نه جنسیت او.
قطعاً این دیدگاه در حوزههای علمیه مخالفان برجستهای دارد، اما اهمیت آن در این است که از سوی یکی از مراجع سنتی و رسمی نجف اشرف بیان شده است. به یاد میآورم که حتی در موضوع قضاوت و مرجعیت، برای تصدی مسئولیت توسط زنان اظهار داشتند: «هیچ تفاوتی قائل نیستم؛ اگر زنی درس بخواند و مرجع شود، چه عیبی دارد؟»
ایشان بیان خود را با جملهای تأملبرانگیز که زیربنای فکریشان را نشان میداد تکمیل نمودند: «زن مگر بشر نیست؟!» شاید کمتر جملهای بتواند به این اندازه کوتاه، مبنای صاحب یک نگاه فقهی و اجتماعی را آشکار کند. بیتردید در پس این نگاه، دریافت ویژه ایشان از کرامت انسان نهفته بود که بسیاری از مواضع اجتماعی و حتی برخی دیگر از آرای فقهی آیتالله را قابل فهم میکرد.
همین رویکرد را میتوان در برخی بازنگریهای فقهی ایشان نیز مشاهده کرد؛ از جمله آنجا که سالها بعد، فتوای خود مبنی بر سن تکلیف دختران را تغییر دادند و آن را به بلوغ شرعی و یا سن ۱۳ سالگی ارتقاء دادند. اقدامی که نشان میدهد به رغم حاکمیت قوی سنتها و وحدت مواضع عمومی در حوزه نجف اشرف، تنوع در فتوا امری پذیرفتهشده است.
و کلام آخر؛
امروز که آن فقیه وارسته در جوار مولایش امیرالمؤمنین (ع) و در همان خانه سادهاش آرام گرفته است، شاید بتوان گفت همان زیست میان فقر، جنگ، مهاجرت و استقرار، میان اقلیت و اکثریت شیعی، تجربه سه جامعه و اقلیم افغانستان، ایران و عراق و تلاطمها و فراز و فرودهای راه یک طلبه گمنام افغانستانی تا قله مرجعیت، و همچنین «زیستِ پیوسته در عدم قطعیتها» بود که در طول آموزههای کتاب و سنت و عقلانیت اجتهادی شیعی، حساسیت او را نسبت به استقلال، اعتدال و کرامت انسانی فزونی بخشید.
کارنامه ایشان نشان میدهد اگر سهگانه «استقلال، اعتدال و کرامت» را سه مؤلفه مهم عقل جمعی و اجتماعی تشیع از منظر حوزه علمیه نجف اشرف بدانیم، بیتردید حضرت آیتالله فیاض را باید از حاملان و منادیان برجسته این سه میراث دانست. شاید بتوان گفت او از نسلی از عالمان بود که میکوشیدند استقلال را ضامن اعتبار حوزه، اعتدال را ضامن بقای مذهب و کرامت انسان را ضامن آینده جامعه بدانند.
اینک دوران حیات مادی آیتالله فیاض به پایان رسیده است، اما سلوک او، اندیشه او و پرسشهایی که پیش روی عقل جمعی تشیع نهاده، همچنان زنده خواهد ماند؛ شاید ماندگارترین میراث ایشان همان سهمی باشد که در صورتبندی عقل معاصر تشیع ایفا نمودهاند و تأثیری است که بر عقل جمعی و «زیست راهبردی شیعی» گذاشته و خواهند گذاشت. عقل جمعی که موتور هرگونه تحول و تجدد اصیل و اصولی در میان پیروان این مکتب خواهد بود.
بهویژه که به بیان ایشان، «دیگر مخالفت با شیعه سودی ندارد و شیعه وارد دوران بالندگی منحصربهفردی شده است. آنها حتی در سالهای ۶۰ تا ۷۰ در کتابخانههایشان کتب شیعه یافت نمیشد و خرید و فروش آنها هم ممنوع بود، اما الان میبینیم که چنین وضعیتی عوض شده و کتب شیعه با رسانههای جدید مثل اینترنت به همه جا وارد شده است… البته شیعیان عزیز بدانند در این شرایط، شیعه بسیار مورد توجه است و شیعیان در همه جای دنیا نماینده این مذهب مظلومند. حضرت امام صادق (ع) میفرمایند: «کُونُوا زَیْناً لَنَا وَ لَا تَکُونُوا شَیْناً عَلَیْنَا». شیعیان باید اعتدال و اخلاق شیعه را در همه جا نمایندگی کنند.»
نوشته خود را با این یادآوری به پایان میرسانم که علمای نجف اهل گفتوگو و نشستوبرخاست بیتکلف با طیفهای مختلف فکری و اجتماعی (به استثنای سیاسیون) هستند، اما به ندرت به گفتوگوی رسانهای تن میدهند و باید دیدگاههای ایشان را از دل تقریرها، کتابها، فتاوا، سلوک و ارتباطات فردی دریافت کرد. با تحولات جدید در حوزه سواد اجتماعی و رسانهای، این نکته حلقه مفقودهای است که به نظر نگارنده نیازمند تجدیدنظر است. در این حال، دو سه گفتوگوی رسانهای حضرت آیتالله فیاض نکات پرشماری برای افکار عمومی شیعیان به ارمغان میآورد که در این یادداشت تنها به موارد معدودی از آن پرداخته شد.
به سهم خود این فقدان تلخ را به محضر حضرت ولیعصر (عج)، حوزه نجف اشرف بهویژه حضرت آیتاللهالعظمی سیستانی، و فرزند شریف و پاکضمیر ایشان حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ محمود فیاض و همه علاقهمندان به آن مرجع بزرگوار تسلیت عرض میکنم و از خداوند منان، تحقق آرزوی بلند ایشان برای جامعه انسانی و اخلاقی تشیع را در عالیترین مرتبه مسئلت دارم.
والسلام
ابوالفضل فاتح
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
انتهای پیام




