غلامرضا بنی اسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
انگار برای بعضیها، آزادی بیان فقط تا جایی محترم است که بیان، بازتاب صدای خودشان باشد. حق دارند هر رطب و یابسی را به هم ببافند، هر ادعایی را در تریبون و رسانه فریاد کنند، هر نسبت ناروایی را به این و آن ببندند و هر تخریبی را به نام نقد جا بزنند؛ اما اگر کسی گفت این سخنان با واقعیت فاصله دارد، اگر کسی یادآور شد که در محاسبه دچار خطا شدهاند، ناگهان فریادها بلند میشود که چرا وحدت شکنی می کنید؟!
این همان منطق معوجی است که سالهاست بخشی از فضای سیاسی کشور را گرفتار کرده است؛ منطقی که «خودی» را تنها در آینه خویش میبیند و هر صدای متفاوتی را نه رقیب، نه منتقد، بلکه دشمنی نزدیکتر و خطرناکتر از دشمنان بیرونی تصور میکند. در چنین نگاهی، مسئله اصلی نه اصلاح امور است و نه پیشرفت کشور؛ بلکه حذف و تخریب کسی است که مانند آنان نمیاندیشد و مانند آنان سخن نمیگوید.
واکنش رئیسجمهور پزشکیان به موج تخریبهای سازمانیافته را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. عدهای چنان سخن میگویند که گویی اصل ماجرا، پاسخ رئیسجمهور است، نه انبوه حملات و تخریبهایی که ماههاست در برخی رسانهها و تریبونها تولید و بازتولید میشود. نمیپرسند این حجم از اتهامزنی و سیاهنمایی چه نسبتی با منافع ملی دارد؛ فقط میپرسند چرا پاسخ داده شد؟
اگر قرار است کسی واکنش نشان ندهد، پس این همه کنش تخریبی برای چیست؟ اگر قرار است فضای عمومی کشور از التهاب دور بماند، چرا برخی، همه ظرفیتهای رسانهای در اختیار خود را به میدان تولید التهاب تبدیل کردهاند؟ حتی در همان فضاهایی که رفع محدودیت و فیلتر آن را مسئلهای حیثیتی و ناموسی معرفی میکردند، امروز چنان مینویسند که گویی هدف، نه روشنگری که شرمسار کردن کلمات از بار شرارت گفتاری است.
اما مسئله مهمتر، خطای راهبردی در تشخیص دشمن است. اگر دل در گرو ایران داریم، باید اولویتها را درست بشناسیم. دشمن نخست این ملت، آمریکا و نظام سلطهای است که دهههاست علیه منافع ملت ایران صفآرایی کرده است. دشمن، صهیونیسم جنایتکاری است که امنیت منطقه را قربانی توسعهطلبی خود کرده است. دشمن، هژمونی باطل جهانی است که از هر شکاف داخلی برای فشار بر ملتها بهره میبرد.
در چنین شرایطی، چگونه میتوان رقیب انتخاباتی دیروز را به دشمن امروز تبدیل کرد؟ چگونه میتوان نتیجه انتخاباتی را که با رأی مردم رقم خورده، هنوز نپذیرفت و همچنان در سنگر رقابتهای انتخاباتی باقی ماند؟
دو تقویم از آن روزها گذشته است، اما برخی گویا هنوز از ستادهای انتخاباتی خود خارج نشدهاند. هنوز همان ادبیات، همان کینهها و همان صفبندیها را ادامه میدهند؛ گویی کشور در حال اداره شدن نیست و ملت درگیر مسائل معیشتی و اقتصادی و بینالمللی نیست. اینجاست که باید از حکمت شیخ اجل مدد گرفت و گفت: «برو فکر نو کن تو در هر بهار / که تقویم پاری نیاید به کار»
آری، تقویم پارسال برای ساختن آینده کشور کارآمد نیست. هرچه هست، در عبور از کینهها و باز کردن راه تفاهم ملی است. هرچه هست، در جایگزین کردن رقابت مسئولانه به جای دشمنی فرساینده است. اما اگر کسی بخواهد رقابت را به کینه تبدیل کند و اختلاف نظر را به جنگ دائمی سیاسی بدل سازد، بیتردید آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت؛ همان دشمنی که از چرکین شدن دیدهها و دلها سود میبرد.
عجیب است؛ کسانی که دیگران را غربگرا و غربگدا میخوانند، گاه چنان درگیر تسویهحسابهای داخلی میشوند که بزرگترین خدمت را به همان غربی میکنند که مدعی دشمنی با او هستند.
اگر بنا بر ناکام گذاشتن غرب است، اگر بنا بر خنثی کردن نقشههای آمریکا و صهیونیسم است، باید سفره کینه و انتقام داخلی را جمع کرد. باید انرژی ملی را از نزاعهای فرسایشی به سمت مقابله با تهدیدهای واقعی هدایت کرد. فریادی که در گلو مانده است، باید بر سر آمریکا، بر سر نظام سلطه و بر سر جنایتکارانی کشیده شود که علیه ملت ایران و ملتهای منطقه توطئه میکنند، نه بر سر دولتی که با رأی مردم بر سر کار آمده است.
سیاستورزی مسئولانه، پیش از هر چیز، هنر تشخیص اولویتهاست؛ و نخستین نشانه خطای محاسباتی، اشتباه گرفتن رقیب با دشمن است. برای ایران، برای منافع ملی و برای عبور از تنگناهای پیش رو، بیش از هر زمان دیگری به این بصیرت نیاز داریم که دشمن را درست بشناسیم و اولویتها را جابهجا نکنیم.
انتهای پیام


