نیروانا مهرآیین، پژوهشگر حقوق بین الملل در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «بلوغِ نظمِ جهانی؛ گذار از قدرتِ بیمهار به حاکمیتِ قانون؛ چشماندازِ ایران در جهانِ پسا-آمریکایی» نوشت:
در پیچوخمِ تاریخِ پرآشوبِ روابطِ بینالملل، هنگامی که قدرتهایِ بزرگ، خود را در تارهایِ استراتژیهایِ اشتباه گرفتار میبینند، ناگزیر به تماشایِ «غروبِ امپراتوریِ زور» مینشینند؛ غروبی که نه از درخششِ سلاح، بلکه از درخششِ قانونِ جهانشمول، نویدبخشِ عصری نوین است. ایالات متحده، پس از سالها اتکا به «قدرتِ یکجانبه» و نادیدهانگاشتنِ صریحِ اصولِ بنیادینِ منشورِ ملل متحد، اکنون در برابرِ واقعیتی انکارناپذیر ایستاده است: دورانِ «بزندررو» و اقداماتِ فراقانونی، در حالِ پایان است و افقِ منازعاتِ جهانی، در حالِ رنگآمیزی با ظرافتهایِ «نظمِ حقوقیِ نوین» است. این تغییرِ پارادایم، نه یک پیشبینیِ صرف، بلکه روندی انکارناپذیر است که در بطنِ تحولاتِ ژئوپلیتیکِ امروز، ریشههایِ عمیقی دوانده است. تکیه بر قدرتِ نظامیِ صرف، بدونِ پشتوانهیِ مشروعیتِ حقوقی، به ابزاری ناکارآمد و حتی مخرب بدل شده است.
نبردِ نامتعارفِ ایالات متحده علیهِ ایران، که با توجیهاتِ امنیتی و با نادیدهگرفتنِ صریحِ «اصلِ منعِ توسل به زور» (ماده ۲(۴) منشور ملل متحد) آغاز شد، در واقع، آخرین نفسهایِ عصرِ پیش از حقوق بود. این اقدام، نه تنها مشروعیتِ بینالمللیِ واشنگتن را زیر سوال برد، بلکه هزینههایِ سنگینی از منظرِ «مسئولیتِ بینالمللیِ دولتها» به همراه داشت؛ هزینههایی که فراتر از برآوردهایِ اولیه، در ابعادِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، دامنگیرِ آمریکا شد. اکنون، این ایران است که به مثابه نمادی از مقاومتِ پایدار در برابرِ زیادهخواهیِ قدرتها، نه تنها تمامیتِ ارضی خود را حفظ کرده، بلکه در حالِ شکلدهی به یک «مدلِ مقاومتِ حقوقی» در عرصه جهانی است؛ مدلی که نشان میدهد چگونه میتوان با تکیه بر اصولِ قانون، ارادهیِ ملی، و حمایتِ افکارِ عمومیِ جهانی، در برابرِ قدرتهایِ نظامیِ برتر ایستادگی کرد و حتی پیروزمندانه بیرون آمد. این مقاومت، الهامبخشِ ملتهایِ دیگری است که در برابرِ تهدیداتِ مشابه قرار دارند.
در این میان، «تاوانِ همکاری با اسرائیل» از سویِ دولتِ آمریکا، ابعادی فراتر از یک مناقشهیِ منطقهای یافته است. این همکاری، که در نگاهِ بخشِ اعظمِ جهانِ اسلام، نمادِ بیتوجهیِ آشکار به حقوقِ ملتهایِ مسلمان و نقضِ آشکارِ قطعنامههایِ بینالمللی بوده است، نه تنها موجبِ انزوایِ دیپلماتیکِ آمریکا در میانِ کشورهایِ دوست و مسلمانِ ایران شده، بلکه پیامدهایِ ناخواستهای را در سطحِ جهانی رقم زده است.
این کشورها، با تأکید بر «اصلِ احترام به حاکمیتِ دولتها» و «حقِ تعیینِ سرنوشت»، نه تنها از ایران حمایت کردهاند، بلکه در حالِ ایجادِ جبههای متحد از ملتهایِ پایبند به قانون در برابرِ نظمِ ناعادلانهیِ کنونی هستند. این «همبستگیِ حقوقی»، که از دلِ تجاربِ تلخِ گذشته برآمده، نویدبخشِ آیندهای است که در آن، ائتلافهایِ نظامیِ بیقاعده، جایِ خود را به «اتحادهایِ حقوقیِ مبتنی بر احترامِ متقابل» خواهند داد. این اتحادها، نه بر پایهیِ منافعِ آنی، که بر پایهیِ ارزشهایِ مشترکِ حقوقی و انسانی بنا شدهاند.
آیندهنگری در این تحولات، ما را به این سمت رهنمون میسازد که «نظمِ حقوقیِ نوین»، صرفاً بر پایهیِ قدرتِ نظامی استوار نخواهد بود. بلکه «اعتبارِ حقوقی»، «شفافیتِ عملکرد»، و «پاسخگوییِ بینالمللی» به ارکانِ اصلیِ اقتدار در قرنِ بیست و یکم بدل خواهند شد. مفهومِ «قدرتِ نرم» (Soft Power) در سایهیِ پایبندی به ارزشهایِ حقوقی، معنایی عمیقتر یافته و کشورهایی که همچنان بر طبلِ زور و قدرتِ یکجانبه میکوبند، ناگزیر به تماشایِ افولِ تدریجیِ جایگاهِ خود در صحنهیِ جهانی خواهند بود. ایالات متحده، با درکِ این تحول، نه تنها باید از «عصرِ بزندررو» فاصله بگیرد، بلکه باید به بازتعریفِ نقشِ خود در جهان بپردازد؛ نقشی که بر پایهیِ همکاری، احترام به قانون، و حمایت از حقوقِ بینالملل استوار باشد. این بازتعریف، نیازمندِ تجدیدِ نظرِ اساسی در سیاستِ خارجی و اولویتبخشی به دیپلماسیِ مبتنی بر قانون است.
«درسهایِ ماندگارِ آمریکا» از این منازعه، صرفاً به شکستِ نظامی یا سیاسی خلاصه نمیشود؛ بلکه درسی عمیقتر نهفته است: درسِ بازگشت به عقلانیتِ حقوقی. این بازگشت، زمانی معنایِ واقعی خواهد یافت که ایالات متحده، نه تنها از اشتباهاتِ گذشتهیِ خود در قبالِ ایران و منطقه درس بگیرد، بلکه همکاریهایِ خود با اسرائیل را نیز در چارچوبِ قوانینِ بینالمللی و قطعنامههایِ سازمان ملل بازتعریف کند. این امر، میتواند زمینهسازِ تنشزداییِ واقعی در منطقه و بازسازیِ اعتمادِ از دست رفته با جهانِ اسلام باشد.
انتهای پیام




