سایت خانه اندیشمندان علوم انسانی نوشت: «نشست تخصصی «از نظریههای انقلاب تا تئوریهای جنبشهای اجتماعی» (مروری بر آثار علمی منتشرشده در یک دهه اخیر) به همت گروه علوم سیاسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، با همکاری گروه جامعهشناسی سیاسی انجمن جامعهشناسی ایران و مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد.
در این نشست، ابوالفضل دلاوری، محمدسالار کسرایی، محمد بابایی و مهدی زیبائی تازهترین دیدگاهها و یافتههای خود را درباره تحولات نظری حوزه انقلاب و جنبشهای اجتماعی و مهمترین آثار علمی منتشرشده در این زمینه طی یک دهه اخیر مطرح کردند.
زیبائی با اشاره به روند تحول نظریههای انقلاب گفت: اگر دوستانی که در برنامه حضور دارند مطالعاتی در خصوص نظریههای انقلاب داشته باشند، میدانند که در چارچوب دستهبندی جک گلدستون، نسل سوم نظریههای انقلاب به محیط بینالملل توجه میکند. البته گلدستون نام آن را به طور مستقیم بینالملل نمیگذارد، بلکه از مفهوم ساختار استفاده میکند.
وی توضیح داد: ساختاری که در نسل سوم نظریههای انقلاب مطرح میشود، مفهومی گسترده دارد؛ گاهی میتواند دولت باشد، گاهی یک سازمان و گاهی نیز نظام بینالملل. به همین دلیل، اگر نظریههای انقلاب را دنبال کنیم، متوجه میشویم که تا زمان ظهور جورج لاوسن، متفکر برجستهای که به شکل مشخص به محیط بینالملل اشاره کند، وجود نداشت. پیش از آن، در قالب ساختار به نظام بینالملل اشاره میشد، اما لاوسن یک گام نظریههای انقلاب را جلو برد و مفهوم بینالملل را به شکل مستقل مطرح کرد.
نقد لاوسن به نظریهپردازان پیشین؛ نظام بینالملل چگونه بر انقلابها اثر میگذارد؟
زیبائی با اشاره به دیدگاه جورج لاوسن ادامه داد: پس از وقوع بهار عربی در سال ۲۰۱۱، لاوسن یک سال بعد از فوت استادش فرد هالیدی مقالهای با عنوان هالیدی ریونج منتشر کرد که ترجمه آن خونخواهی هالیدی است.
وی افزود: لاوسن در این مقاله علاوه بر اشاره به اهمیت کار هالیدی، نقدی نیز به استاد خود و تدا اسکاچپل وارد میکند. او معتقد است هر دو نفر درست اشاره کردهاند که نظام بینالملل و ساختارهای جهانی بر انقلابها تأثیر دارند، اما هیچکدام نظریه مشخصی درباره چگونگی این تأثیر ارائه نکردهاند.
زیبائی تصریح کرد: اینکه بگوییم نظام بینالملل در انقلابها تأثیرگذار است، موضوع جدیدی نیست؛ مسئله اصلی این است که این تأثیر چگونه رخ میدهد و باید در قالب یک نظریه توضیح داده شود.
وی ادامه داد: لاوسن بعدها در سال ۲۰۱۹ کتا بی با عنوان کاربستکاویهای جدید انقلاب نوشت که افتخار ترجمه آن را داشتم. اما بحث اصلی من امروز این کتاب نیست؛ بلکه میخواهم نشان دهم که بینالملل چگونه وارد نظریههای انقلاب شد و چرا پرداختن به مشکلات نظام بینالملل که میتواند زمینهساز بروز انقلابها باشد، اهمیت پیدا کرده است.
انقلاب و آرمانشهر؛ چرا هر اعتراضی را نمیتوان انقلاب نامید؟
زیبائی در ادامه سخنان خود با اشاره به مفهوم انقلاب اظهار کرد: یک تعریف متعارف از انقلاب وجود دارد، اما ما در طول تاریخ شاهد تغییرات مفهومی متعددی در این واژه بودهایم. اگر از یونان باستان تا قرن بیستویکم را بررسی کنیم، شش نسل از تحول مفهومی انقلاب را مشاهده میکنیم که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند.
وی افزود: یکی از نکات مهم درباره انقلاب، ارتباط نزدیک آن با مفهوم آرمانشهر یا اتوپیا است. انقلاب زمانی رخ میدهد که انقلابیون یک امر غیرممکن را ممکن میکنند. به همین دلیل است که پس از پیروزی انقلابها، بسیاری از انقلابیون خاطرات سختیها، گرسنگیها، زخمها و دشواریهایی را که پشت سر گذاشتهاند، بازگو میکنند و از رسیدن به هدف خود احساس شوق دارند.
زیبائی ادامه داد: همانطور که دوستان اشاره کردند، انقلاب در طول تاریخ پدیدهای بسیار نادر است. ما چند هزار سال تمدن و تاریخ داریم، اما تعداد انقلابهایی که بتوان آنها را به معنای دقیق کلمه انقلاب دانست، بسیار محدود است. اگر انقلاب را با معنای خاص آن، یعنی انقلابهای کلاسیک و خاندانبرانداز در نظر بگیریم، نمونههای آن بسیار کمتر از چیزی است که معمولاً تصور میشود.
وی گفت: انقلاب ارتباط وثیقی با آرمانشهر دارد؛ یا تلاش میکند آرمانشهر گذشته را دوباره احیا کند یا به دنبال ساختن یک آینده مطلوب و رسیدن به تصویری است که از جامعه آرمانی ارائه داده است.
چهار بحران جهانی که میتوانند زمینهساز انقلابهای آینده باشند
زیبائی در ادامه سخنان خود با اشاره به نقش نظام بینالملل در تحولات انقلابی گفت: اگر در محیط بینالملل مطالعات عمومی داشته باشیم، متوجه میشویم که در قرن بیستویکم چهار عامل مهم شکل گرفتهاند که به صورت بالقوه میتوانند زمینهساز بروز انقلاب در کشورهای مختلف باشند.
بحرانهای زیستمحیطی و تأثیر تغییرات اقلیمی بر بیثباتی سیاسی
وی نخستین عامل را بحرانهای زیستمحیطی دانست و گفت: وضعیت آبوهوایی و آنچه با عنوان گرمایش زمین یا گلوبال وارمینگ شناخته میشود، یکی از مسائل مهم امروز جهان است. در سال ۲۰۲۴ گزارشی از سوی سازمان جهانی هواشناسی منتشر شد که در آن ۱۵۱ مورد از خطرات جدی پیش روی بشر مورد اشاره قرار گرفته است. از میان این موارد، تعداد زیادی از آنها میتوانند زمینهساز بحرانهای اجتماعی و سیاسی باشند.
وی ادامه داد: کمآبی، خشکسالی، افزایش دما و آتشسوزی جنگلها آسیبهای بسیار سنگینی ایجاد میکنند. طبق همان گزارش، این عوامل تاکنون حدود ۸۰۰ هزار نفر را در سراسر جهان بیخانمان کردهاند. این موضوع تنها به جابهجایی جمعیت محدود نمیشود، بلکه میتواند به نابسامانیهای اجتماعی، اعتراضات و حتی شکلگیری بحرانهای سیاسی منجر شود.
زیبائی با اشاره به نمونه سوریه گفت: اگر به تحولات سال ۲۰۱۱ سوریه نگاه کنیم، یکی از زمینههایی که درباره آن بحث شده، تأثیر مشکلات زیستمحیطی و بحران آب بر تشدید نارضایتیها بوده است.
ظهور راست جهانی و افزایش زمینههای بحران سیاسی
زیبائی دومین عامل را ظهور جریان راست جهانی دانست و اظهار کرد: اگر اخبار جهان را دنبال کنیم، مشاهده میکنیم که گرایشی گسترده برای قدرت گرفتن رهبران راست در کشورهای مختلف شکل گرفته است. نمونههایی از این جریان را میتوان در افرادی مانند دونالد ترامپ در آمریکا، ویکتور اوربان در مجارستان، خیرت ویلدرز در هلند، خاویر میلی در آرژانتین، نارندرا مودی در هند و جورجا ملونی در ایتالیا مشاهده کرد.
زیبائی ادامه داد: این جریانها ویژگیهای مشخصی دارند؛ برای مثال، بخشی از آنها نسبت به تغییرات اقلیمی تردید دارند و بسیاری از سیاستهای مرتبط با مقابله با تغییرات جوی را نمیپذیرند.
وی بیان کرد: برای نمونه، در دورهای که دولت بایدن تلاش کرد برخی نیروگاههای سوخت فسیلی را محدود کند، ترامپ بار دیگر از توسعه فعالیت آنها حمایت کرد. همچنین برخی از این جریانها نسبت به واکسیناسیون و سیاستهای قرنطینه در دوران بیماریهای فراگیر نیز مواضع انتقادی داشتند.
زیبائی افزود: یکی دیگر از ویژگیهای این جریانها، مخالفت با نظارت گسترده دولت بر بخشهای اقتصادی است. در مجموع، ما شاهد شکلگیری یک جریان راست جهانی هستیم که میتواند در نهایت به ایجاد شرایطی منجر شود که تعداد اعتراضات و انقلابها در نظام بینالملل افزایش پیدا کند.
نظامیگری در سیاست خارجی و تغییر الگوی سرمایهداری جهانی
زیبائی در ادامه سخنان خود با اشاره به یکی دیگر از بحرانهای موجود در سیاست جهانی گفت: مسئله دیگری که در نظام بینالملل وجود دارد و میتواند تأثیرگذار باشد، حرکت سیاست خارجی دولتها به سمت نظامیگری است. اگر به سیاستهای جهانی نگاه کنیم، مشاهده میکنیم که برخی رهبران سیاسی، قدرت نظامی را به عنوان پشتوانه اصلی سیاست خارجی خود معرفی میکنند. برای نمونه، زمانی که دونالد ترامپ از صلح بر پایه قدرت سخن میگوید، در واقع بر این تأکید دارد که منافع ملی باید از طریق قدرت نظامی تأمین شود.
زیبائی ادامه داد: این نظامیگری به واسطه رشد جریان راست جهانی در جهان گسترش پیدا کرده است. ما شاهد ظهور قدرتهایی هستیم که از طریق انتخابات عمومی به قدرت میرسند، اما در نهایت شرایط سیاسی و امنیتی کشورها را تحت تأثیر قرار میدهند.
وی چهارمین بحران جهانی را تغییر الگوی سرمایهداری دانست و گفت: ما در قرن بیستویکم، پس از گذشت یکچهارم این قرن، شاهد ظهور یک الگوی خاص از نظام سرمایهداری هستیم. اگر روند تحول و تکامل سرمایهداری را بررسی کنیم، میبینیم که سرمایهداری در قرن بیستویکم نسبت به گذشته شکل متفاوتی پیدا کرده است.
زیبائی توضیح داد: چند ویژگی اصلی این الگوی جدید عبارتاند از فعالیت تعداد محدودی از بنگاههای اقتصادی بزرگ، ترکیب پلتفرمهای دیجیتال، الگوریتمهای حاکم بر رسانههای مجازی و اهمیت روزافزون حفاظت از مالکیت معنوی.
وی ادامه داد: امروز در سطح جهان شرکتهایی مانند اپل، آمازون، سامسونگ و شیائومی نقش بسیار مهمی پیدا کردهاند. این شرایط در قرن نوزدهم یا حتی بخش زیادی از قرن بیستم وجود نداشت، زیرا مجموعهای از عوامل جدید باعث شکلگیری این الگوی خاص سرمایهداری شدهاند.
زیبائی افزود: این الگوی سرمایهداری جدید تلاش میکند از نظارت دولت رهایی پیدا کند. در چارچوب اندیشههای لیبرتارینیسم، افرادی مانند موری روتبارد معتقدند دولت مطلوب، دولتی حداقلی است؛ دولتی که فقط امنیت را تأمین کند و در سایر حوزهها کمترین دخالت را داشته باشد.
وی گفت: اما ما امروز شاهد شکلگیری نوعی سرمایهداری انحصاری در نظام بینالملل هستیم که میتواند بر بحرانهای اجتماعی، اعتراضات و حتی بروز انقلابها در کشورهای مختلف تأثیرگذار باشد.
سه الگوی اصلی جنبشهای انقلابی در جهان معاصر
زیبائی در اظهار کرد: بر اساس بررسیهایی که انجام دادهام، اگر جنبشهای انقلابی عصر معاصر را دنبال کنیم، میتوان سه الگو برای آنها ترسیم کرد.
وی نخستین الگو را جنبشهای معطوف به قدرت مردم دانست و گفت: این جنبشها سه ویژگی اصلی دارند؛ تودهای بودن، دنبال کردن عدم خشونت و غیرمتمرکز بودن.
زیبائی افزود: اگر روند تاریخی جنبشها را در نظام بینالملل بررسی کنیم، میبینیم که در گذشته جنبشها بیشتر خشونتمحور بودند، اما پس از جنگ سرد، از هر ۱۰ انقلاب یا شورش یا جنبشی که رخ داده، حدود ۸ مورد با رویکرد غیرخشونتآمیز همراه بوده است.
وی ادامه داد: البته باید این پرسش را مطرح کرد که آیا عدم خشونت به موفقیت جنبشهای انقلابی کمک میکند؟ بررسیها نشان میدهد که همیشه چنین نیست و عدم خشونت الزاماً باعث افزایش اثربخشی جنبشها نشده است. این موضوع یک تحلیل علمی است و نه قضاوت ارزشی درباره خوب یا بد بودن آن.
زیبائی دومین الگو را انقلابهای مبتنی بر اعاده یک نظم مورد نظر معرفی کرد و گفت: این نوع انقلابها در مقابل انقلابهای مبتنی بر قدرت مردم قرار میگیرند. ویژگیهای اصلی آنها ایدئولوژیمحوری، خشونتگرایی و داشتن رهبری متمرکز است. این جنبشها به دلیل ریشه داشتن در ایدئولوژی، معمولاً به دنبال پیوند دادن آرمان گذشته با آینده هستند و تلاش میکنند نظم مطلوب خود را بازسازی کنند.
افزایش نقش سیاست جهانی در انقلابهای آینده
زیبائی در جمعبندی سخنان خود گفت: هرچه از ابتدای تاریخ به دورههای جدیدتر نزدیک میشویم، تأثیر سیاست جهانی در بروز انقلابها و شورشها افزایش پیدا میکند. یعنی هرچه به قرن بیستم و بیستویکم نزدیکتر میشویم، نقش عوامل بینالمللی پررنگتر میشود.
وی تأکید کرد: یکی از ضرورتهای امروز، مهار راست جهانی است. دولتها باید نسبت به گسترش جریانهای راست افراطی توجه داشته باشند، زیرا اگر این جریانها بدون کنترل گسترش پیدا کنند، میتوانند زمینههای افزایش اعتراضات و انقلابها را فراهم کنند. اگر اندیشههای راست جهانی فراگیر شود، حتی خود این جریانها نیز در نهایت با پیامدهای آن مواجه خواهند شد.
وی در پایان گفت: ما در آینده شاهد افزایش تعداد انقلابها و شورشها خواهیم بود، اما دیگر نمیتوان یک الگوی ثابت و خطی برای انقلابها ارائه کرد. دلیل آن این است که عنصر بینالملل در کنار ویژگیهای داخلی کشورها ترکیب میشود و پویاییهای نظام بینالملل اجازه نمیدهد یک الگوی واحد برای همه انقلابهای آینده ارائه شود.
او خاطر نشان کرد: تحولات نظام بینالملل امکانات جدیدی ایجاد میکند که در بسترهای تاریخی مختلف میتوانند به شکلگیری الگوهای تازهای از جنبشها و انقلابها منجر شوند.»
انتهای پیام


