رضا تاران در سایت دین آنلاین نوشت: «یادداشتی که میخوانید از یک دغدغه مشترک با کتاب «گفتوگو؛ آیین حقجویی» نوشته دوست گرامی یاسر میردامادی آغاز میشود – این دغدغه که چرا در جامعه ایرانی، گفتوگوی واقعی اینقدر دشوار است. میردامادی در این کتاب که در سال ۱۴۰۵ توسط نشر کرگدن منتشر شده، با رویکردی بومی به گفتوگو شناسی پرداخته و کوشیده چارچوبی برای فهم و عمل به گفتوگو در بستر فرهنگی و اجتماعی ایران بسازد.
گاهی برای فهمیدن دنیای پیچیده، ناخودآگاه دست به سادهسازی میزنیم. از رایجترین این سادهسازیها این است که گروههای بزرگ را یکپارچه میبینیم؛ میگوییم «آخوندها» انگار نجف و قم یکصدا دارند، درحالیکه فاصله فکری میان آیتالله سیستانی و آیتالله مکارم شیرازی از فاصله میان دو جریان سیاسی کاملاً متضاد کمتر نیست و اگر دایره را تنگتر کنیم و فقط به حوزه قم نگاه کنیم، همان یکسانانگاری نادرست از آب در میآید:
ـ آیا شیوه و هدف آیتالله وحید خراسانی که سنت را معیار قرار میدهد با نگاه سید کمال حیدری که بخشهایی از سنت را محصول تاریخ میداند از یک جنس است؟
ـ آیا محسن اراکی با رویکرد سیاسی نزدیک به گفتمان رسمی، با محمدعلی ایازی منتقد گفتمان رسمی است، از یک جنس است؟
فاصله فکری میان این چهار نفر –که همه زیر یک سقف درس خواندهاند– گاه از فاصله میان یک روشنفکر دینی و یک روشنفکر لائیک بیشتر است. میگوییم «روشنفکران» انگار کسروی و شریعتی و سروش و شبستری و ملکیان یک حرف زدهاند، درحالیکه اینها نهتنها با هم بلکه هر کدام با نسخه قبلی خودشان هم در تضاد بودند.
میگوییم «ملیگراها» انگار مصدق و قوام از یک جنس بودند، میگوییم «اصلاحطلبان» انگار همه یک راهبُرد و یک افق دارند، و همین را برخی درباره جمهوری اسلامی هم تکرار میکنند – درحالیکه چهار دهه تاریخ این نظام پر است از شکافهای درونی و صداهایی که گاه آشکارا با یکدیگر در تضاد بودهاند. این سادهسازی گفتوگو را از ما میگیرد – چون گفتوگو با یک کلیشه سادهتر از گفتوگو با یک انسان پیچیده است.
سادهسازی از شرایطی میآید که همه ما در آن زیستهایم. وقتی سالها فضا به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم شده و اعتماد بهتدریج فرسوده شده، دستهبندی سریع نه یک ضعف بلکه نوعی خودمحافظتی بوده است.
اما در فضای قطبیشده، این سازوکار به یک ابزار هویتی تبدیل میشود – یکپارچه دیدن «آنها» انسجام «ما» را تقویت میکند و وقتی گروه مقابل را یکپارچه میبینیم، دیگر نیازی به شنیدن نداریم – چون جواب را از پیش میدانیم. گفتوگو به مناظره تبدیل میشود، مناظره به جدال، و جدال به سکوت.
روانشناسان اجتماعی نام چنین رویکردی را گذاشتهاند «اثر همگونی برونگروهی»؛ تمایل ما به اینکه اعضای گروههای دیگر را شبیهتر به هم ببینیم تا آنچه واقعاً هستند، درحالیکه تنوع درون گروه خودمان را بهخوبی حس میکنیم.
یک روشنفکر لائیک بهخوبی میداند که با همه روشنفکران لائیک فرق دارد، اما «آخوندها» را یکپارچه میبیند. یک روحانی سنتی بهخوبی میداند که با همه روحانیان یکسان نیست، اما «روشنفکران» را یکدست میانگارد. این عدم تقارن تصادفی نیست و در جامعهای که سالهاست در تنش زندگی میکند به یک دیوار تبدیل میشود؛ دیواری که نه از سنگ، بلکه از پیشفرض ساخته شده و دقیقاً به همین دلیل سختتر از سنگ میشود شکستش.
تاریخ معاصر ایران اما بارها نشان داده که تغییر دقیقاً از همان تفاوتهای ریزی آمده که کلیشه از دیدنشان باز میدارد. شیخ فضلالله نوری و آخوند خراسانی هر دو عالم دینی بودند و از یک حوزه بیرونآمده بودند اما یکی مشروطه را کفر دانست و دیگری از آن حمایت کرد؛ بدون این شکاف درون روحانیت، مشروطه ممکن نبود.
شکاف مصدق و کاشانی که روزی متحد بودند مسیر جنبش ملی را عوض کرد. بازرگان، بهشتی و بنیصدر هر سه از درون یک انقلاب بیرون آمدند اما آنچه جمهوری اسلامی شد نتیجه کشمکش همین صداهای متفاوت بود. خاتمی از درون همان ساختار برخاست. موسوی و کروبی بخشی از هسته قدرت بودند و آیتالله منتظری – شاگرد و قائممقام آیتالله خمینی – در پایان عمر به یکی از منتقدان جدی ولایتفقیه تبدیل شد. در همه این لحظهها، آنچه تاریخ را چرخاند همان اقلیت کوچکی بود که درون گروه خودش فرق داشت – و اگر کسی همه را با یک برچسب میدید، هرگز نمیدیدشان.
تحولات یکساله ایران نشان داد برخی گفتمانهای مسلط دهههای گذشته آشکارا در حال فرسایش و روایتهای تازهای در حال شکلگرفتن است. اما این فضای گذار به همان اندازه که فرصت است، خطر هم هست؛ خطر اینکه همان قطبیشدنی که سالها مانع گفتوگو بوده، حالا در لباس تازه بازتولید شود؛ اپوزیسیونی که همه درون نظام را یکی میبیند و حاکمیتی که همه منتقدان را یکدست میانگارد.
اگر در این ایام هر جریانی تنها با تصویر کلیشهای خود از دیگران وارد میدان شود، نه گفتوگویی شکل میگیرد و نه گفتمان جدیدی بنا میشود – فقط صفبندیهای قدیمی با برچسبهای تازه تکرار میشوند.
گفتوگوی از لحظهای شروع میشود که بپذیریم آن روحانی، آن روشنفکر، آن مقام دولتی روبهرویمان ممکن است با تصویری که در ذهن داریم فرق داشته باشد، و این فرق، هر چقدر هم کوچک، همانجایی است که مسیر تغییر از آن باز میشود.
دیدن تفاوتهای ریز نه یک لطف اخلاقی است نه سادهلوحی سیاسی، بلکه پیششرط هر گفتوگویی است که بخواهد به جایی برسد و پیششرط آن است که جامعه همبستگی خود را از دست ندهد و به لایههای متخاصمی تبدیل نشود که هر کدام در حباب خود زندگی میکنند. جامعهای که نمیتواند با خودش حرف بزند، نمیتواند خودش را بسازد.»
انتهای پیام




