پس از پیامبر

حجت الاسلام احمد حیدری در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

مبنای اولین حکومت اسلامی خواست مردم و پیمان عقبه دوم در سال ۱۳ بعثت بین ۷۵ تن به نمایندگی از مسلمانان دو قبیله مهم اوس و خزرج با پیامبر بود. این جمع مدنی با آگاهی کامل از مشکلاتی که بعد هجرت، برایشان پیش خواهد آمد، با آن حضرت بر دفاع کامل از او، خاندانش و مسلمانان همراهش پیمان بستند.

اوایل سال یازدهم هجری، پیامبر از دنیا رفته، مردم حیران، سر در گریبان غم دارند و اهل بیت، سوگوار و در تکاپوی کفن و دفن عزیزشان؛ اما جمعی «کاسه داغ‌تر از آش» و «دایه دلسوزتر از مادر» در ظاهر به فکر آینده حکومت اند و بدون این که از خود بپرسند مگر آیات فراوان قرآن ما را به سوی اهل بیت نخوانده؟ مگر هشتاد روز پیش پیامبر در حج وداع، ضمن خبر دادن از مرگ قریب الوقوع خود، راه انحصاری در امان ماندن از گمراهی را تمسک به «ثقلین»[قرآن و اهل بیت] معرفی و به آن دو سفارش اکید نکرد؟ فرض کنیم اصلا غدیر و پیشنهاد پیامبر علی را به جانشینی و بعد هم قبول امت و «بیعت کردن»، اتفاق نیفتاده؛ مگر همین دو سه روز قبل حضرت پیامبر دوات و قلم نخواست تا دوباره تمسک به قرآن و اهل بیت را به عنوان ضامن تداوم هدایت و در امانی از ضلالت، توصیه کند که نگذاشتند بنویسد؟!

این جمع، بی‌نیاز از اهل بیت و بدون اینکه به آنان اطلاع دهند و آنان را پیش بیاندازند و با راهنمایی شان برای آینده حکومت برنامه بریزند، و بدون این که از جانب اهل مدینه نمایندگی داشته باشند، دور هم جمع شده و در شرایطی کاملا بحرانی، بدون فحص و بررسی در مورد واجدان شرایط جانشینی و توزین آنها و برگزیدن وزین ترینشان، ناگهانی و سریع و بدون فوت وقت با فردی برای جانشینی پیامبر بیعت کردند و مصمم که او را “خلیفه انتخابی امت” جلوه دهند و معرفی کنند!

سخن این جماعت با علی این نیست که ما با فلانی بیعت کرده‌ایم و تو بزرگ اهل بیت و ضامن هدایت و ایمنی ما از گمراهی هستی؛ بیا ببین اگر کار ما درست است، بیعت کن و گر نه، اصلاح کن؛ بلکه می‌گویند ما بیعت کرده ایم و باید بیعت کنی و اگر با پای خود نیایی، بر گردنت ریسمان می‌اندازیم و مانند(نعوذ بالله) شتر سرکش[نهج البلاغه/ نامه۲۸]، به مسجد می بریمت تا بیعت کنی! و بقیه ببینند وقتی بزرگ اهل بیت این گونه مجبور است بیعت کند، حساب کار خویش بکشند و بیعت کنند! چه این که او «خلیفه مسلمین» بلکه “خلیفه رسول الله” بلکه «خلیفه الله» و تعیین شده در آسمان است!

خود هم معترف بودند این نه انتخاب، بلکه کودتایی ناگهانی و اقدامی حساب نشده(فلته) و غلط بود که می‌توانست عواقب ناگواری داشته باشد که به گمانشان خدا امت را از شر آن حفظ کرد!(سقیفه و فدک، ص۴۴ و صحیح بخاری، ج۸، ص۲۰۸) حال آن که اصلا انتخاب نبود زیرا اولا اهل سقیفه، جمعی از اهل مدینه بودند نه همه، ثانیا آنها از جانب اهل مدینه نمایندگی نداشتند. ثالثا در شرایطی بحرانی و در جوی کاملا امنیتی بدون امکان بحث و بررسی آگاهانه و آزادانه در باره کاندیداها، با سرعت تمام فردی را مطرح و با او بیعت کردند. رابعا در مورد منتخب هم بحث نکردند که اصلا واجد شرایط و بلکه برترین واجدین شرایط است؟ اگر این بحث ها امکان مطرح شدن داشت، به هیچ وجه او برگزیده نمی شد، خامساً برای کسی که برگزیده بودند، به زور بیعت گرفتند که این بیعت زوری بعد، غلط قبل را اصلاح کند!

اما با کشته شدن خلیفه سوم با این که شرایط بحرانی تر از زمان رحلت پیامبر بود و تقریبا بالاتفاق اهل مدینه و نمایندگان بلاد دیگر که در مدینه بودند، به امام علی نظر داشتند، حضرت تا چند روز جواب نداد تا شرایط بحرانی بگذرد و مردم در امنیت، جوانب امر را بسنجند و وقتی شروطش را پذیرفتند و اصرار کردند، پذیرفت!

ثمره خشت کج سقیفه آن شد که سال ۶۱ هجری، خلافت با حفظ ظاهر ” انتخاب اهل حل و عقد”، عملا چنین شد که مغیره بن شعبه برای حفظ مقام، بزرگان عراق را به شام فرستاد تا با التماس جانشینی «خلف معاویه» را بخواهند. دیگر فرمانداران هم برای عقب نماندن، همین کار را کردند و بزرگ‌ترین موج مردمی تقاضای خلافت او را راه انداختند و یزید، “خلیفه شد و حسین بن علی به عنوان ممتنع از بیعت با خلیفه به قتل رسید.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *