
سید محمدعلی ایازی
آیت الله طالقانی نخستین مفسر فارسی نویسی است که با اهداف و نگاه جدید اجتماعی، نه از موضع تکلیف مدارانه فردی، که از موضع آگاهی بخش و تحول آفرین به آموزههای اجتماعی قرآن روی آورد
یکی از امتیازات مهم آیتالله طالقانی این بود که مخاطب را بخشی از فرآیند فهم و انتقال پیام قرآن میدانست. او قرآن را برای خود قرآن تفسیر نمیکرد؛ میکوشید آن را برای انسانهایی عصر خود و پاسخ به دغدغه¬های آنان تفسیر کند
یکی از نکات مهم در روش طالقانی این است که فهم قرآن را نمیتوان از فهم جهان جدا کرد.
اگر بخواهیم از آیتالله طالقانی یک «روش» به ارث ببریم، نه تحلیل مجموعهای از آثار و آراء، باید به نحوه پیوند دادن معارف قرآنی با زندگی اجتماعی توجه کنیم. در منظومه فکری او، مفاهیمی چون توحید، بعثت، قسط، طاغوت و شورا، صرفاً مفاهیمی اعتقادی یا تفسیری نیستند؛ بلکه هر یک میتوانند به اصلی برای سامان دادن زندگی فردی و اجتماعی تبدیل شوند
آیتالله سیدمحمود طالقانی را نمیتوان صرفاً بهعنوان صاحب یک تفسیر قرآن مطالعه کرد؛ «پرتوی از قرآن» تلاشی برای بازگرداندن قرآن از سطح دانستن و محفوظات به عرصه هدایت، انسانسازی و جامعهسازی بود. طالقانی با مخاطب قرار دادن نسل جوان و تحصیلکرده و با توجه جدی به مسائل اجتماعی و سیاسی، میکوشید نشان دهد که قرآن برای فهمیدنِ صرف نازل نشده، بلکه باید در متن زندگی فردی و اجتماعی به کار گرفته شود . از این منظر، بازخوانی اندیشه تفسیری طالقانی برای حوزه علمیه قم امروز میتواند یک پرسش جدی ایجاد کند: اگر قرآن همچنان کتاب هدایت انسان معاصر است، حوزه چگونه باید از تفسیر قرآن به سمت «مسئلهشناسی و هدایت قرآنی مسائل روز» حرکت کند؟ با توجه به تأکید امروز بر تبلیغ، جامعهسازی قرآنی و پرهیز از تقلیل تبلیغ به بیان صرف احکام فردی، این میراث میتواند موضوع گفتوگویی انتقادی و نه صرفاً تاریخی باشد.
۱. فاصله قرآن و مسائل واقعی جامعه
سئوال: طالقانی تفسیر قرآن را از متن مسائل اجتماعی زمانه خود جدا نمیکرد و دغدغه او این بود که انسان چگونه خود را در معرض هدایت قرآن قرار دهد. با توجه به این رویکرد، مهمترین فاصله امروز میان ادبیات تفسیری حوزه علمیه قم و مسائل واقعی نسل جدید ــ مانند بحران هویت، خانواده، رسانه، عدالت، حکمرانی، سبک زندگی و هوش مصنوعی ــ چیست و آیا حوزه توانسته است برای این مسائل «پرسش قرآنی» تولید کند؟
بازخوانی جایگاه و اندیشه تفسیری آیتالله طالقانی؛
به نام خدا: در آغاز، این سخن را در آستانه سالروز وفات ایشان در سال ۱۴۰۵، یعنی با ذکر نام و یادِ مفسر بزرگوار قرآن کریم، آیتالله سید محمود طالقانی، میآرایم که عمر پربرکت خویش را در راه بازگرداندن قرآن به متن زندگی صرف کرد و کوشید تا نشان دهد این کتاب آسمانی نه برای «دانستنِ و معرفتزائی» که برای «شدن» و «ساختن» جامعه و کتابی برای دستور زندگی نازل شده است. ایشان در تفسیر گرانسنگ «پرتوئی از قرآن» با نگاهی نافذ و دغدغهای اجتماعی، به دنبال آن بود که وحی الهی را از حصار محفوظات و خلوتهای فردی بیرون آورد و به عرصه انسانسازی و جامعهسازی وارد کند. چه زیبا گفت که قرآن باید چونان «پرتو»یی بر تارک زندگی انسان بتابد و راه گشای مسائل پیچیده فردی و اجتماعی عصر خویش باشد.
در این گفتار، با بهرهگیری از میراث تفسیری و تأمل در آثار برجایمانده از آن بزرگوار، و نیز با توجه به پژوهشهای انجامشده اینجانب در کتاب: «شناختنامه تفاسیر»، «سیر تطور تفاسیر شیعه»، و کتاب «المفسرون حیاتهم و منهجهم»، و با عنایت به مقالهای که درباره اندیشه اجتماعی در تفسیر پرتوی از قرآن نگاشتهام، پنج پرسش اساسی را پاسخ داده و در بوته نقد امروز تفاسیر مینشانم. باشد که این پاسخها دریچهای باشند به بازآفرینی روش و منش تفسیری آن مفسر فرزانه در حوزه علمیه امروز.
پاسخ نخست: فاصله قرآن و مسائل واقعی جامعه
در آغاز باید به این نکته توجه کرد هنگامی که آیتالله طالقانی پرتوی از قرآن را نوشت، تفاسیر فارسیِ روان، گویا و در عین حال ناظر به تحولات جدید و مسائل انسان معاصر بسیار اندک بود. ازاینرو، تفسیر او با استقبال گستردهای روبهرو شد. البته عامل این استقبال تنها تازگی مطالب نبود؛ شیوه طرح مسائل، زبان و ادبیات تفسیر و توجه به مخاطب نیز در آن نقش مهمی داشت. به گفته مهندس بازرگان این تفسیر با نگرش بدیع خود در دهه۴۰ تأثیر شگرف در جوامع دینی و محافل مذهبی به خصوص در بین جوانان و دانشگاهیان ایجاد نمود[۱]. با نگاهی دیگر میتوان گفت، ایشان نخستین مفسر فارسی نویسی است که با اهداف و نگاه جدید اجتماعی، نه از موضع تکلیف مدارانه فردی، که از موضع آگاهی بخش و تحول آفرین به آموزههای اجتماعی قرآن روی آورد و در پی ارائه پیام های حیات بخش قرآن برآمد و فصل جدیدی در دانش تفسیر برای نواندیشان ایرانی باز کرد.
طالقانی به بازگشت قرآن به زندگی انسان معاصر باور داشت. او قرآن را کتابی برای زندگی میدانست، نه متنی که صرفاً در حوزههای علمی و تفسیری مورد بحث قرار گیرد. به همین دلیل، جنبش اصلاحی خود را با قرآن آغاز کرد و پیامهای دینی، اجتماعی و سیاسی خویش را در پرتو تعلیمات آن صورتبندی نمود. او از پیشگامان نهضت اجتماعی و سیاسی معاصر و از چهرههای برجسته جریان اصلاح و بازگشت به قرآن در ایران بود. سختیهای مبارزه نیز او را از این مسیر بازنداشت؛ از زندانی به زندان دیگر رفت، اما پیوند میان قرآن، انسان و جامعه را رها نکرد.
در اندیشه طالقانی، قرآن و مسائل عینی جامعه از یکدیگر جدا نبودند. او بر این باور بود که قرآن برای آن نازل نشده است که در قفسه کتابها بماند، بلکه باید در متن زندگی انسان حضور داشته باشد و به پرسشهای واقعی او پاسخ دهد. از همین منظر، یکی از مهمترین مسائل امروز حوزه علمیه و قرآن پژوهان، به گمان من، شکاف میان ادبیات تفسیری و مسائل واقعی نسل جدید است؛ مسائلی چون بحران هویت، تحولات خانواده، گسترش و سیطره رسانه، عدالت، حکمرانی خوب، سبک زندگی است.
مسئله فقط این نیست که درباره این موضوعات سخن گفته نشده است؛ بلکه پرسش اساسیتر این است که آیا برای این مسائل، پرسش قرآنی تولید کردهایم؟ میان این دو تفاوت مهمی وجود دارد. ممکن است درباره خانواده، رسانه، عدالت مطالب فراوانی نوشته شود و در کنار آن نیز آیاتی از قرآن مورد استشهاد قرار گیرد؛ اما این با آنکه یک مسئله واقعی جامعه را بهدرستی بشناسیم، متفاوت است.
به نظر میرسد بخشی از ادبیات تفسیری امروز همچنان بیشتر درگیر معنای مفردات، اختلاف اقوال، اسباب نزول و مباحث درونتفسیری و نزاعهای کلامی است و کمتر از خود میپرسد که این آیه در مواجهه با انسان امروز چه مسئلهای را روشن میکند و چه افقی پیش روی او میگشاید. ازاینرو، یکی از درسهای مهم روش طالقانی برای حوزه امروز این است که مسئلهشناسی اجتماعی را بخشی از فرآیند تفسیر بدانیم. مفسر باید هم زبان قرآن و سنت تفسیری را بشناسد و هم انسان و جامعه زمانه خود را. باید بتواند بحرانهای واقعی نسل جدید را بشناسد، آنها را به قرآن عرضه کند و ببیند قرآن چه پاسخهایی را پیش روی ما میگذارد و چه اصول و ارزشهایی برای مواجهه با آنها ارائه میکند.
۲. از تفسیر متنمحور تا تفسیر مسئلهمحور
سئوال: یکی از ویژگیهای روش طالقانی، توجه همزمان به متن قرآن و کارکرد هدایتی آن بود؛ بهگونهای که تفسیر او به مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه نیز میپرداخت. اگر امروز بخواهیم الگوی طالقانی را در حوزه علمیه بازتولید کنیم، «تفسیر مسئلهمحور» دقیقاً چه تفاوتی با تفسیر سنتی دارد و مرز آن با تحمیل مسائل و پیشفرضهای مفسر بر قرآن کجاست؟
پاسخ دوم: از تفسیر متنمحور تا تفسیر مسئلهمحور
به نظر میرسد، برای روشن شدن مفهوم «تفسیر مسئلهمحور» ابتدا باید یک سوءتفاهم را برطرف کرد. تفسیر مسئلهمحور به معنای کنار گذاشتن تفسیر متنمحور و بیاعتنایی به دانشهای ضروری فهم قرآن، مانند واژهشناسی، سیاق، شأن نزول، قرائن و میراث تفسیری نیست. اینها همچنان مقدمات اجتنابناپذیر فهم درست قرآن هستند. تفاوت در این است که در تفسیر مسئلهمحور، مفسر در همین مرحله متوقف نمیشود و میکوشد از فهم آیه به مسئلهای مشخص و معنادار برای انسان برسد.
به تعبیر ساده، تفسیر متنمحور بیشتر در پی پاسخ به این پرسش است که «آیه چه میگوید؟»؛ اما تفسیر مسئلهمحور، پس از روشن شدن این معنا، میپرسد: «این پیام در مواجهه با انسان معاصر چه دلالت و کارکردی دارد؟» بنابراین، مسئلهمحوری یک مرحله یا جهتِ تکمیلی در تفسیر است، نه جایگزین اصول فهم متن.
اما مهمتر از خود مسئلهمحوری، مرز آن با تفسیر به رأی است. هرگاه مفسر پاسخ مسئله را از پیش تعیین کرده باشد و سپس آیات را به گونهای معنا کند که آن پاسخ را تأیید کنند، دیگر با تفسیر مسئلهمحور مواجه نیستیم؛ بلکه با تحمیل دیدگاه مفسر بر قرآن روبهرو هستیم. در اینجا قرآن از «منبع فهم» به «ابزار تأیید» تبدیل میشود.
ازاینرو، باید میان «پرسشگری از قرآن» و «پاسخسازی برای قرآن» تفاوت گذاشت. میتوان مسئلهای جدید را پیش روی قرآن گذاشت و از آن درباره اصول و ارزشهای راهنما پرسید؛ اما نمیتوان پاسخ مطلوب خود را به قرآن نسبت داد، بدون آنکه متن و قرائن آن چنین نسبتی را تحمل کنند. مفسر مسئلهمحور باید همواره این آمادگی را داشته باشد که اگر دلالت قرآن با انتظار اولیه او سازگار نبود، انتظار خود را اصلاح کند.
در این روش، مسئله نقطه آغاز گفتوگوست، نه نتیجهای که از پیش تعیین شده باشد. به همین دلیل، مسئلهمحوری بیش از آنکه به معنای تغییر قواعد تفسیر باشد، به معنای تغییر افق پرسشهای مفسر است. همان قواعد دقیق زبانی، ادبی و تفسیری باید رعایت شود، اما این قواعد برای آن به کار گرفته میشوند که قرآن بتواند درباره مسائل واقعی و نوپدید نیز سخن بگوید.
در نتیجه، تفسیر مسئلهمحور را نباید در برابر تفسیر سنتی قرار داد. تفسیر مسئلهمحور، سنت تفسیری را از حیث روش فهم حفظ میکند، اما افق پرسشهای آن را گسترش میدهد.
۳. مخاطبشناسی و زبان قرآن برای نسل جدید
سئوال: طالقانی بخشی مهم از فعالیت تفسیری خود را در میان جوانان، دانشگاهیان و انجمنهای اسلامی دنبال کرد و تلاش داشت زبان فهم قرآن را برای مخاطب زمانه خود قابل دسترس کند. چرا با وجود گسترش آموزشهای حوزوی و تولید گسترده آثار دینی، بخشی از نسل جدید با زبان رسمی حوزه و حتی با ادبیات تفسیری ارتباط برقرار نمیکند؟ حوزه امروز چه چیزی میتواند از تجربه مخاطبشناسی طالقانی بیاموزد؟
پاسخ سوم: مخاطبشناسی و زبان قرآن برای نسل جدید
یکی از امتیازات مهم آیتالله طالقانی این بود که مخاطب را بخشی از فرآیند فهم و انتقال پیام قرآن میدانست. او قرآن را برای خود قرآن تفسیر نمیکرد؛ میکوشید آن را برای انسانهایی عصر خود و پاسخ به دغدغههای آنان تفسیر کند. این مسئله را میتوان از پرسشهای ایشان در تفسیر پرتوئی از قرآن و سایر آثار او فهمید، به همین دلیل زبان خاص آنان را بکار میگرفت. حضور او در میان جوانان، دانشگاهیان، انجمنهای اسلامی و طبقات تحصیلکرده، این ارتباط مستقیم را برایش فراهم کرده بود و به او امکان میداد زبان و شیوه بیان خود را با نیازهای مخاطب هماهنگ کند.
به گمان من، یکی از تفاوتهای مهم میان آن تجربه و وضعیت امروز این است که هرچند تنوع بسیاری در ادبیات دینی به وجود آمده، اما باید توجه کرد که گسترش تولیدات دینی الزاماً به معنای گسترش ارتباط با مخاطب نیست. ممکن است آثار فراوانی تولید شود، اما اگر زبان، دغدغه و جهان ذهنی مخاطب در آن حضور نداشته باشد، این تولیدات الزاماً به ارتباط منجر نمیشوند. نسل جدید تنها با واژهها و اصطلاحات دشوار مشکل ندارد؛ گاه اساساً با نوع صورتبندی مسائل، نحوه استدلال و حتی پیشفرضهایی که در ادبیات رسمی دینی وجود دارد، احساس فاصله میکند.
ازاینرو، مسئله فقط سادهکردن زبان تفسیر نیست. مخاطبشناسی پیش از آنکه مسئله زبان باشد، مسئله شناخت جهان معاصر با دغدغههای متفاوت بشریت است؛ لذا باید دانست نسل جدید چه میپرسد، از چه چیزهایی رنج میبرد، چه ارزشهایی برایش اهمیت دارد، چه تجربهای از دین و نهادهای دینی دارد و چه نوع استدلالی برای او اقناعکننده است. اگر این شناخت وجود نداشته باشد، حتی سادهترین زبان نیز ممکن است نتواند ارتباطی واقعی ایجاد کند.
طالقانی یک ویژگی مهم دیگر نیز داشت و آن، سخن گفتن با مخاطب به عنوان انسانی صاحب عقل و پرسشگر بود. او نمیکوشید مجموعهای از پاسخهای آماده را به مخاطب منتقل کند، بلکه مخاطب را درگیر مسئله میکرد و از زبان قرآن برای فهم مسائل انسان و جامعه بهره میگرفت. همین امر سبب میشد قرآن برای مخاطب، کتابی مربوط به گذشته نباشد، بلکه با زندگی و پرسشهای او در هر عصر و زمانهای نسبت پیدا کند.
حوزه امروز اگر بخواهد از این تجربه بهره بگیرد، باید مخاطبشناسی را به یک امر حاشیهای و تبلیغاتی تقلیل ندهد. همه انتخاب زبان سطح فاهمه نیست، بلکه همدلی و همراهی با مخاطب، مسئله دیگر زبان قوم است که خداوند در باره پیامبران فرموده: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ»(ابراهیم: ۴). به همین دلیل شناخت مخاطب باید در تولید دانش دینی نیز حضور داشته باشد. مفسر و پژوهشگر دینی باید بداند برای چه کسی مینویسد، مسئله او چیست و چگونه میتوان یک حقیقت دینی را بدون کاستن از عمق و اصالت آن، به زبانی قابل فهم و قابل گفتوگو عرضه کرد.
در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: قابلفهم کردن زبان دین با سطحی کردن دین تفاوت دارد. نباید برای جذب مخاطب، از عمق علمی و دقت معرفتی کاست؛ بلکه باید میان «عمق محتوا» و «سادگی بیان» جمع کرد. یک مطلب میتواند از نظر علمی عمیق باشد و در عین حال با زبانی روشن، انسانی و دور از تکلف بیان شود.
نکته دیگر، یکی از نیازهای امروز حوزه این است که از «زبان یکسویه» به سوی «زبان گفتوگویی» حرکت کند. زبان یکسویه، بیشتر در پی ابلاغ و تعلیم است؛ اما زبان گفتوگویی، پرسش و تردید مخاطب را نیز به رسمیت میشناسد. نسل جدید بیش از آنکه صرفاً شنونده باشد، پرسشگر است و انتظار دارد بتواند درباره مسائل دینی سؤال کند، اعتراض کند و حتی در برخی باورهای رایج تردید داشته باشد، بیآنکه پیشاپیش متهم یا طرد شود. مخاطب باید احساس کند قرآن و سخن دینی، پاسخی برای زندگی اوست و حوزه نیز آماده است با او درباره پرسشهای واقعیاش گفتوگو کند. در چنین صورتی، فاصله میان حوزه و نسل جدید کاهش مییابد و زبان قرآن دوباره میتواند در تجربه زیسته انسان معاصر طنینانداز شود.
۴. نسبت دانشهای جدید با فهم قرآن
سئوال: در روش طالقانی، فهم قرآن در خلأ اتفاق نمیافتاد و دانش و تجربه انسان از جهان نیز در فرآیند فهم هدایتهای قرآنی بیتأثیر تلقی نمیشد. روشنفکری دینی و نواندیش دینی در حوزه علمیه امروز، نسبت میان علوم حوزوی و علوم انسانی و اجتماعی جدید چگونه باید تعریف شود تا مفسر بتواند مسائل پیچیده جامعه معاصر را بفهمد، بدون آنکه علوم جدید بر متن قرآن حاکم شوند؟
پاسخ چهارم: نسبت دانشهای جدید با فهم قرآن
یکی از نکات مهم در روش طالقانی این است که فهم قرآن را نمیتوان از فهم جهان جدا کرد. مفسر برای آنکه بتواند پیام قرآن را در مورد یک موضوع بفهمد، ابتدا باید خودِ آن موضوع را بشناسد. چالشهای آن را بشناسد، نظریات در راه برون رفت آن را در مکاتب مختلف بداند، تا به تعبیر امیر مومنان استنطاق از قرآن رخ بدهد: ذلکَ القرآنَ فاستَنطِقُوهُ ، و لن یَنطِقَ ، و لکنْ اُخْبِرُکُم عَنهُ» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۸)این مسئله در زمان ما اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا بسیاری از مسائل جدید، پیچیده و چندلایهاند و بدون بهرهگیری از دانشهای تخصصی، اساساً موضوع بهدرستی شناخته نمیشود.
برای مثال، اگر بخواهیم درباره خانواده، جامعه، نسل جدید زِد و آلفا یا موضوعات درگیر جامعه مثل فقر، ناکارآمدی، استبداد، یا اهمیت کرامت انسان و عدالت، تربیت، آسیبهای اجتماعی، از قرآن سخن بگوییم، تنها دانستن ادبیات و علوم حوزوی کافی نیست. مفسر باید اقتصاد، جامعهشناسی، روانشناسی، علوم سیاسی، ارتباطات یا علوم رایانه را ــ دستکم به اندازهای که موضوع را درست بفهمد ــ بشناسد. در غیر این صورت، ممکن است آیهای را درباره موضوعی تفسیر کنیم که صورت واقعی آن را نمیشناسیم و در نتیجه، پاسخ دینی ما از اساس بر شناخت نادرست موضوع بنا شده است.
در اینجا به نظرم باید میان «شناخت موضوع» و «استنباط حکم» تفکیک کرد. علوم جدید در درجه نخست به ما کمک میکنند موضوع را بشناسیم، ابعاد و پیامدهای آن را دریابیم و واقعیت خارجی را دقیقتر ببینیم؛ اما این به معنای آن نیست که علوم جدید بتوانند به جای قرآن بنشینند یا از پیش تعیین کنند که قرآن چه باید بگوید. علم، موضوع و بستر سخن را برای مفسر روشن میکند؛ وحی، در چارچوب دلالت خود، در باب آن هدایت میکند.
از این منظر، نه نگاه انفعالی به علوم جدید درست است و نه نگاه حاکمکننده آنها بر قرآن. اگر مفسر علوم جدید را بیاعتبار بداند، ممکن است درباره موضوعاتی سخن بگوید که شناخت دقیقی از آنها ندارد؛ و اگر نظریههای علمی و اجتماعی را معیار نهایی تفسیر قرار دهد، خطر آن وجود دارد که قرآن به تابع نظریههای متغیر بشری تبدیل شود. علوم جدید باید در جایگاه خود شناخته شوند: ابزار فهم واقعیت، نه داور نهایی معنای وحی.
البته این رابطه یکطرفه هم نیست. گاه یک دانش جدید، پرسش یا زاویه دیدی پیش روی مفسر میگذارد که در مطالعات سنتی کمتر مورد توجه بوده است. برای نمونه، دانش امروز درباره ساختارهای اجتماعی، مناسبات قدرت، روان انسان یا تأثیر رسانه میتواند به ما نشان دهد که یک مفهوم قرآنی در عرصه زندگی جمعی چه ابعاد و پیامدهایی دارد. اینجا علوم جدید نه بر قرآن حکومت میکنند و نه از آن بینیازند؛ بلکه افق پرسش و فهم ما را گستردهتر میکنند.
حوزه برای رسیدن به چنین رویکردی باید از تصور «مفسر همهچیزدان» فاصله بگیرد. پیچیدگی مسائل امروز به اندازهای است که یک فرد، حتی اگر در علوم حوزوی متخصص باشد، نمیتواند در همه حوزههای تخصصی صاحبنظر باشد. آینده مطالعات قرآنی نیازمند کارهای جمعی و میانرشتهای است؛ مفسر، در کنار جامعهشناس، اقتصاددان، روانشناس، متخصص علوم سیاسی، حقوقدان یا متخصص فناوری قرار گیرد و هر کدام سهم خود را در شناخت مسئله و تحلیل آن ایفا کنند.
این سخن با آنچه از امام صادق(ع) نقل شده است که «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» نیز تناسب دارد؛ عالم دین اگر زمانه و جهان پیرامون خود را نشناسد، در معرض خطا در تشخیص مسائل قرار میگیرد. عالم بودن فقط دانستن میراث گذشته نیست؛ شناخت زمان و تحولات آن نیز بخشی از مسئولیت علمی اوست.
از این رو، به گمان من، مسئله اصلی امروز حوزه نه انتخاب میان «علوم حوزوی» و «علوم جدید»، بلکه تعریف درست رابطه این دو است. علوم حوزوی، متن، زبان، مبانی و سنت تفسیری را در اختیار میگذارند و علوم جدید، شناخت دقیقتر انسان و جهان اجتماعی او را. اگر این دو در جایگاه درست خود قرار گیرند، میتوان به تفسیری دست یافت که هم از نظر وفاداری به متن استوار باشد و هم از نظر شناخت موضوع، با واقعیت پیچیده جهان معاصر بیگانه نباشد.
در یک جمله، مفسر باید جهان را با کمک دانشهای جدید بشناسد، قرآن را با ابزارهای معتبر فهم کند و نسبت میان این دو را بدون خلط جایگاهشان برقرار سازد.
۵. طالقانی برای حوزه امروز؛ میراث یا روش؟
سئوال: در منظومه فکری طالقانی مفاهیمی مانند توحید، بعثت، قسط، طاغوت و شورا جایگاه محوری داشتند و تفسیر قرآن او به نوعی با مسئله ساختن جامعه سالم پیوند خورده بود. اگر قرار باشد حوزه علمیه قم امروز از طالقانی فقط یک «روش» و نه صرفاً یک «مجموعه آثار» به ارث ببرد، آن روش چه خواهد بود و چگونه میتوان آن را در تولید ادبیات قرآنی درباره عدالت، حکمرانی، آزادی، مسئولیت اجتماعی و مسائل نسل جدید به کار گرفت؟
پاسخ پنجم: طالقانی برای حوزه امروز؛ میراث یا روش؟
اگر بخواهیم از آیتالله طالقانی یک «روش» به ارث ببریم، نه تحلیل مجموعهای از آثار و آراء، باید به نحوه پیوند دادن معارف قرآنی با زندگی اجتماعی توجه کنیم. در منظومه فکری او، مفاهیمی چون توحید، بعثت، قسط، طاغوت و شورا، صرفاً مفاهیمی اعتقادی یا تفسیری نیستند؛ بلکه هر یک میتوانند به اصلی برای سامان دادن زندگی فردی و اجتماعی تبدیل شوند. توحید، در عرصه اجتماعی، با نفی سلطه و طاغوت پیوند میخورد؛ قسط، معیار سنجش روابط و نهادهای اجتماعی میشود و شورا، راهی برای مشارکت مردم در تدبیر امور جامعه.
کتاب مالکیت در اسلام نمونهای روشن از این رویکرد است. طالقانی در آن، ضمن دفاع از مالکیت مشروع، آن را در کنار عدالت اجتماعی، کرامت انسان و مصالح عمومی مینشاند. او نه به سرمایهداری افسارگسیخته گرایش پیدا میکند و نه تحت تأثیر فضای سوسیالیستی زمانه، اصل مالکیت و امنیت اقتصادی را نادیده میگیرد. این نمونه نشان میدهد که او در مواجهه با مسائل اجتماعی میکوشید میان اصول دینی و مصالح واقعی جامعه تعادل برقرار کند، نه اینکه قرآن را در خدمت یک ایدئولوژی از پیش تعیینشده قرار دهد.
از این منظر، میراث اصلی طالقانی برای حوزه امروز را باید در زنده کردن نقش اجتماعی قرآن جستوجو کرد. قرآن در نگاه او تنها متنی برای تفسیر نیست؛ مجموعهای از معارف و ارزشهای هدایتی است که میتوانند در فهم و اصلاح زندگی اجتماعی نقشآفرین باشند. بنابراین، مفاهیمی مانند عدالت، آزادی، کرامت انسان، مسئولیت اجتماعی و شورا نباید صرفاً در سطح مباحث نظری باقی بمانند، بلکه باید آثار و لوازم اجتماعی آنها نیز مورد بررسی قرار گیرد.
به گمان من، اگر حوزه امروز بخواهد این میراث را ادامه دهد، باید از طالقانی بیش از آنکه پاسخهای زمان او را بیاموزد، شیوه مواجهه او با قرآن را بیاموزد. مسائل جامعه تغییر میکنند و پاسخهای هر دوره نیز ممکن است نیازمند بازنگری باشند؛ آنچه ماندگار است، نگاه به قرآن به عنوان منبعی زنده برای هدایت انسان و جامعه است.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
[۱] . بازرگان، مجموعه آثار، ج۱۲(سیر تحول قرآن)، ص۱۱. تهران شرکت انتشار، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
انتهای پیام




