کانال تلگرامی «سیاستنامه» بخشی از متن داود غرایاقزندی را منتشر کرده است که در ادامه میخوانید.
تحولات کشور در یکصد سال اخیر لبریز از جو بیاعتمادی، ناهمسازی و تحمل اندک در برابر باورهای مختلف بوده است. اگر مجال پرداختن به مسائل اساسی که بنیانهای زیست مناسب برای مردمان یک جامعه را فراهم میکند، مهیا نشود، موضوع در شرایط بحرانی رنگ و بوی غلیظی مییابد که در آن شرایط امکان گفتوگو و پذیرش آرا کاهش مییابد، زیرا تمرکز معطوف به رفع بحران است تا تبادل آرا و تحمل نظام اجتماعی نیز بهشدت پایین است، چنانکه هیچ گوشی برای شنیدن پیدا نمیشود.
چنین شرایطی در علوم اجتماعی به «قطبیشدن» فضای اجتماعی اشاره دارد و در آن، طیف باورها و گرایشات بهقدری غیرواقعی میگردد که دو یا چند قطب در جامعه شکل میگیرد و هرگونه امکان عملگرایی سیاسی و اجتماعی با بدبینی و سوءظن مواجه میشود.
در این شرایط امکان نفوذ نیز افزایش مییابد و یأس و ناامیدی جای شادکامی و امید را میگیرد. در این فضا، باورها بهقدری از هم فاصله مییابند که امکان دیدن نقاط قوت و پذیرش، تقریباً از بین میرود و موقعیت، در حالت صفر و صد قرار میگیرد و نفع یکی، تماماً به ضرر دیگری معنا میشود. چنین شرایطی در گاهِ انقلاب مشروطه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سرکوب خونین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، انقلاب اسلامی، ۲ خرداد ۱۳۷۶، انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ و در ناآرامیهای اجتماعی ۱۴۰۱ تجربه شدند.
روند عملکرد قطبیشدن در جامعه به دو شکل بروز مییابد: یا خواستههای پنهان همانند شکاف غیرفعال آشکار گردد و عقدههای فروخفته آشکار گردد یا قطبیشدن خواستههای جدیدی را به همراه داشته باشد. عقدههای فروخفته معمولاً در جوامعی پدید میآید که مردم اغلب سرکوب میگردند و مسائل اغلب ناگفته باقی میماند.
روند دوم اشاره به این نکته دارد که قطبیشدن امری برنامهریزیشده است و افرادی مسئول قطبیکردن میشوند یا خودجوش است و در یک لحظه حساس و تاریخی خود را نشان میدهد (Sunstein, 2009: 30-34). معمولاً خواستههای فروخفته امکان بیشتری برای بروز خودجوش دارد و در این شرایط افراد خود را با این موج همراه میکنند.
این موضوع نشان میدهد که بروز خواستهها، شکافها و اختلافها از حاشیهایشدن آن خطر کمتری دارد؛ زیرا تنها زمانی امکان استفاده برنامهریزیشده از فرایند قطبیشدن ایجاد میشود که عقدههای پیشین بهصورت دمل چرکین سرباز کند که در این شرایط نظام اجتماعی و سیاسی دچار غافلگیری میشود. در جریان انقلاب اسلامی شاه بهدنبال حمایت دهقانانی بود که تصور میکرد به آنها زمین داده است و در این برهه آنان باید قدردان او باشند، ولی غافل از این بود که مدتها قبل شرکتهای بزرگ و جدید کشاورزی به شکل جدید برخی از این املاک را به ملاکین قبلی بازگردانده بود.
بدترین وضعیت در قطبیشدن در شرایطی است که قطبیشدن سیاسی یا فرایند قطبیشدن اجتماعی با هم در تقارن قرار گیرند. در این شرایط باید نقش سه نیروی اجتماعی را مدنظر قرار داد: گروههای نوظهور، گروههای مستقر و قدیمی جامعه و در نهایت گروههای وابسته به دولت (Fry, 2010: 4). نوع تقابل و کنش این نیروهای اجتماعی تأثیر بسیاری بر سمتوسوی تحول اجتماعی خواهد داشت.
در این شرایط حکومت سعی دارد گروههای اجتماعی حامی را با برخوردارکردن آنها در فرایند سیاستگذاری وارد کند که اگر این بهرهمندی با عدمبرخورداری گروه و جریان اجتماعی دیگر همراه باشد، امکان توافق بسیار محدود میشود و جامعه در وضعیت شکننده قرار میگیرد، زیرا سه وجه اختلاف باوری، با مخالفت سیاسی و محرومیت یا برخورداری اقتصادی با هم در یک راستا قرار میگیرند.
در این شرایط جامعه رو به دو سوی طیف قطبیشدن گام برمیدارد: اقتدارگرایی برای حفظ ثبات حداقلی جامعه و دیگری افزایش نگاه توطئهآمیز و افراطگرایی جامعه در قبال حکومت. این شرایط تنها با توان و قدرت و بازی طرفین اختلاف شکلهای مختلف به خود میگیرد. در این وضعیت راههای متعارف گفتوگوی سیاسی بهواسطه زبان نامتعارف سیاسی و دادن امتیازهای سیاسی امکانپذیر نیست.
ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۸ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
انتهای پیام


