خاطرات وکیل | قتل با یک تصور اشتباه + بحث قتل در فراش

محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در یادداشتی با عنوان «خاطرات وکیل | قتل با یک تصور اشتباه + بحث قتل در فراش» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

عینک ته‌ استکانی‌ اش را از جیب کت رنگ‌ و رو رفته‌ اش بیرون آورد، کاغذ مچاله‌شده‌ای را که انگار بارها در مشت فشرده شده بود باز کرد و با چشم‌هایی به خون نشسته، شروع به خواندن کرد.

از سنگینی بیان کلماتی که به زبان می‌آورد، می‌شد دریافت که چه بغض سنگینی در گلویش خانه کرده، بغضی که هر آن به مرز ترکیدن نزدیک می‌شد: [زن حسابی، من و شوهر تو، از صبح تا شب چشم توی چشم هم هستیم… خجالت بکش دست از این کارها بردار…] و جوابی که در پاسخ به این پیام داده شده بود: [این فضولی‌ها به تو نیومده. اگر منو نمی‌خواستی، چرا نوشتی (خانم‌گل، مراقب خودت باش!) هاااااا؟؟؟]

نشانه‌ی متقن و قابل تاملی بود بر چشم‌ پاکی و نجابت رحمان؛ همین نجابت و مظلومیت رحمان دلیل مضاعفی شده بود بر آشفتگی وضعیت روحی پیرمرد، طوری که خواندن همین چند پیام کوتاه آن چنان برایش سخت بود که بیشتر از یک ربع طول کشید تا دو سطر پیام چند کلمه‌ای را قرائت کند.

کاغذ را که برگرداند، پشت آن با خودکار قرمز نوشته شده بود: مقتول: رحمان / آلت قتاله: داس؛ با تمام آشفتگی و ناراحتی اما انگار پیرمرد مدت‌ها منتظر گوش شنوایی بود برای گفتن این حرف‌ها که بی مقدمه شروع کرد به حرف زدن :« مادرِ رحمان، چند ماه بعد از تولدش از دنیا رفت. این بچه شد همه‌کس من و تنها همدمِ من.»

کمی مکث کرد. عینکش را روی بینی جابه‌جا کرد و ادامه داد:« هرچی بهش می‌گفتم عزب موندن عاقبت خوبی نداره، گوشش بدهکار نبود که نبود. از در و همسایه می شنیدم دخترهای آبادی از خداشونه که زن رحمان بشن، اما رحمان از صبح خروس‌خون تا شام‌تار سرگرم گاو و گوسفندهای طویله بود. آخر شب هم که می‌اومد خونه، از خستگی نای حرف زدن نداشت. موبایلش و برمی‌داشت، موج رادیو می‌گرفت و من و اون، دوتایی رادیو گوش می‌کردیم…»

با این یادآوری بغضش ترکید و سیلاب اشک گونه‌های چروکیده اش را خیس کرد. مامور جوانی که همراه پیرمرد جلوی در دادگاه ایستاده بود، آرام گفت:« روی گوشی مقتول، چند پیام از یک شماره ناشناس پیدا شده… اولین پیام این بوده:[همه دخترها و زن‌های آبادی بهت علاقه دارن، اما من دیوونه‌وار دوستت دارم.] چند دقیقه بعد، همان شماره با او تماس گرفته. بعد از تماس، رحمان پیامی برای همان شماره فرستاده: [زن حسابی! قبلا جوابتو دادم دست از این کارها بردار!]

سه روز بعد، چند نفر از اهالی روستا هنگام عبور از کنار طویله با صحنه‌ای مواجه شدند که خواب را از چشم آبادی گرفت. جسد خونین رحمان از شاخه‌ی درختی مقابل طویله‌اش آویزان بود. اما ماجرا تازه از همین‌جا شروع می‌شد.

در ورقه‌ی بازجویی از متهم آمده بود: «چند وقتی بود که به کارهای زن ام مشکوک شده بودم….مدام گوشی موبایلش را از من پنهان می‌کرد…. تا اینکه چند روز قبل، از یک شماره ناشناس تصویری برای من فرستاده شد؛ تصویری از پیام‌های زن ام به خطی ناشناس…. غروب که به خانه برگشتم، با تهدید و کتک گوشی را از زنم گرفتم. وقتی پیام‌های زنم را دیدم، آن‌قدر عصبانی شدم که نفهمیدم چه کار می‌کنم. به همان خطی که زنم بهش پیام داده بود زنگ زدم… صدای رحمان رو که شنیدم، داس را برداشتم و راه افتادم سمت طویله‌اش… رحمان مشغول علوفه دادن به گاو و گوسفندها بود که از پشت با داس به گردنش زدم… وقتی برگشت طرفم، نیش داس را فرو کردم توی شاهرگش و بعد هم…»

بازپرس خطاب به متهم :« خودت میگی که تمام آن پیام‌ها را زن ات برای رحمان نوشته، پس رحمان پیامی نداده بود؟» متهم پاسخ داد: «فقط همان پیام خانم ام که به رحمان فرستاده بود را دیدم و عصبی شدم… اصلاً نمی‌فهمیدم چه کار می‌کنم…»

پشت همان کاغذی که پیرمرد با دست‌های لرزان در دادگاه خوانده بود، با خودکار قرمز نوشته شده بود: مقتول: رحمان /آلت قتاله: داس؛ اما هیچ‌کس روی آن کاغذ ننوشته بود که مقتول، پیش از آنکه با داس کشته شود، قربانی یک تصور اشتباه و تعصب کور شده بود.

پرونده از نگاه قانون، ساده و روشن بود. مقتول، آلت قتاله و قاتل مشخص بودند، اما چیزی در آن پرونده بیشتر از همه ذهنم را درگیر کرده بود؛ چیزی که در هیچ‌کدام از گزارش‌ها و صورت‌جلسه‌ها نوشته نشده بود.

هیچ‌کس ننوشته بود که رحمان، پیش از آنکه قربانی داس شود، قربانی یک سوءتفاهم شده بود؛ قربانی پیامی که معنایش چیز دیگری بود. قربانی بدگمانی مردی که پیش از تحقیق، حکم صادر کرده بود و شاید از همه تلخ‌تر اینکه رحمان، پیش از آنکه جانش را زیر تیغه‌ی داس از دست بدهد، قربانی تعصبی شده بود که فرصت نداد حقیقت، خودش را نشان بدهد. و در تمامی سطور پرونده جای یک عبارت قابل تامل خالی بود؛ علت واقعی مرگ: تعصبی کور تصوری اشتباه را یقین عینی تلقی کرد و جان یک انسان بی گناه را گرفت!

نکته‌ی حقوقی: بر فرض که رحمان پیام هایی با الفاظ مستهجن و… هم ارسال کرده بود، تاثیری در اصل موضوع نداشت و اتهام متهم قتل عمد است و مجازاتش قصاص؛ مسئله ی قتل در فراش و مقرره ای که می گوید چنانچه مرد زنش را در بستر دیگری ببیند، می تواند وی را به قتل برساند ، فرضیه ای پر چالش است که اثبات آن امری است دشوار.

اعمال مقررات ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی، تابع قواعد سخت گیرانه ی فقهی-شرعی است، طوری که برخی فقها به تعدیل چنین مقرره ای اجماع دارند.

قابل توجه اینکه مستندات فقهی چنین قاعده ای بسیار ضعیف بوده و انشاء چنین ماده ای در قانون مجازات از مصادیق نقض حقوق بشر تلقی شده است(استاد محقق داماد در نقد فقهی این مقرره ضمن واکاوی مبانی شرعی چنین قاعده ای، احادیث امام جعفر صادق (ع) و پیامبر اکرم (ص) را تحلیل کرده اند)

ارسال پیام یا تصاویر مستهجن که در تعریف انتشار قرار گیرد به موجب قانون جرایم رایانه ای جرم است: تبصره ۲ ماده ۷۴۲ قانون مجازات اسلامی.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *