فرهنگ در روزگار رنج

متین کاخ‌ساز در سایت صدانت نوشت:

در روزگاری که بحران‌های اقتصادی و اجتماعی دامنه‌ی امکان‌های زندگی را برای بخش بزرگی از جامعه محدود می‌کنند، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که فرهنگ چه نسبتی با این وضعیت دارد. آیا فرهنگ صرفاً بازتاب شرایطی است که بیرون از آن ساخته شده، یا خود نیز می‌تواند در تغییر یا استمرار آن شرایط سهم داشته باشد؟

گرامشی در «دفترهای زندان» رابطه‌ی ساختار و روبنا را رابطه‌ای مکانیکی و یک‌سویه نمی‌بیند. در بحث «بلوک تاریخی» از رابطه‌ای ضروری و متقابل میان ساختار و روبنا سخن می‌گوید؛ رابطه‌ای که در آن فرهنگ، اندیشه و نهادهای جامعه‌ی مدنی صرفاً پیامد منفعل اقتصاد نیستند، بلکه خود نیز در شکل‌دادن به آگاهی، رضایت و نظم اجتماعی نقش دارند [۱].

از همین منظر، هنر و فرهنگ می‌توانند در روزگار بحران امکانی برای بازنمایی رنج، گشودن افق‌های تازه، ایجاد همبستگی و به پرسش کشیدن وضع موجود باشند. اما همین ظرفیت فعال الزاماً همیشه در جهت کاستن از نابرابری عمل نمی‌کند. نهادهای فرهنگی می‌توانند در توزیع توجه، اعتبار و منزلت نیز نقش داشته باشند و، گاه حتی بدون قصد آگاهانه، به تثبیت همان تمایزها و نابرابری‌هایی کمک کنند که انتظار می‌رود فرهنگ در برابر آنها امکان دیگری بگشاید.

این فرایند البته فقط از مسیر رسانه، کتاب و نشریه صورت نمی‌گیرد. در فضای فرهنگی ایران، اشکال متعددی از اعتباربخشی وجود داشته‌اند که گاه چنان عادی و بدیهی شده‌اند که سازوکار منزلت‌ساز آنها کمتر به چشم می‌آید: استفاده مکرر از القابی چون «استاد»، «علامه» و عناوین مشابه، آیین‌های خاص استقبال، احترام، بدرقه و نشاندن افراد در جایگاه‌های ممتاز، شبکه‌های استادی و شاگردی، معرفی افراد از سوی چهره‌های معتبر، عضویت در شوراها، هیئت‌های علمی و داوری، انتخاب برخی اشخاص برای داوری آثار و پایان‌نامه‌ها، محافل خصوصی ادبی و علمی، توصیه‌نامه‌ها و تأییدهای شخصی، نسبت‌دادن افراد به یک مکتب یا سلسله استادی، برنامه‌های درسی و آموزشی که بعضی نام‌ها را به‌عنوان مرجع تثبیت می‌کنند، اعطای عناوین، کرسی‌ها و موقعیت‌های افتخاری، و حتی رفتارهای روزمره‌ای که حضور برخی اشخاص را به رخدادی ویژه بدل می‌کنند، از تجمع و درخواست عکس گرفته تا توجه خاص به ورود و حضور آنان.

این اشکال نه مختص ایرانند و نه وجود آنها به‌خودی‌خود نشانه نابرابری است. مسئله زمانی اهمیت جامعه‌شناختی پیدا می‌کند و می‌تواند به تولید یا بازتولید نابرابری بینجامد که شناسایی، احترام، منزلت و فرصت‌های حاصل از آنها به‌طور مکرر و نامتوازن پیرامون برخی افراد و شبکه‌ها انباشته شود و همین انباشت، موقعیت و امکان‌های بعدی آنان را نیز تقویت کند.

آنچه در همه این صورت‌ها مشترک است این است که منزلت فقط اعلام یا توصیف نمی‌شود؛ می‌تواند از خلال تکرار همین رفتارها، آیین‌ها، عناوین و موقعیت‌ها تثبیت و بازتولید شود. چنان‌که در ادامه و در بحث بوردیو توضیح خواهم داد، بخشی از این سازوکارها را می‌توان در نسبت با قدرت نمادین، سرمایه اجتماعی و آیین‌های نهادینه‌ساز فهمید؛ یعنی فرایندهایی که برخی تفاوت‌ها و مراتب را نه فقط بازتاب می‌دهند، بلکه می‌توانند آنها را طبیعی، مشروع و ماندگار کنند.

در این مقاله، از میان این صورت‌های متعدد، «شب‌های بخارا» را برگزیده‌ام؛ نه به این دلیل که تنها یا مهم‌ترین شکل تولید منزلت فرهنگی در ایران‌اند، بلکه به دلیل استمرار چندساله، ثبت آرشیوی، تکرار منظم رویدادها و امکان ردیابی تجربی این‌که چه نام‌هایی چگونه و چند بار مورد شناسایی نهادی قرار گرفته‌اند. این ویژگی‌ها شب‌های بخارا را به نمونه‌ای مناسب برای بررسی سازوکار انباشت و بازتولید اعتبار فرهنگی تبدیل می‌کنند.

شک نیست شب‌های بخارا طی سال‌ها امکان بزرگداشت و ثبت سخنان شمار زیادی از نویسندگان، پژوهشگران، مترجمان و هنرمندان را فراهم کرده‌ است. همین کارکرد، آنها را برای بحث حاضر مهم می‌کند: هنگامی که یک نهاد فرهنگی تصمیم می‌گیرد چه کسی موضوع یک شب باشد، چه کسانی سخن بگویند، چه نام‌هایی برجسته شوند و چه کسانی بارها در گزارش، تصویر و آرشیو آن حضور پیدا کنند، این انتخاب‌ها چه اثری بر توزیع بلندمدت اعتبار فرهنگی دارند؟

۱. قدرت گزینش

هیچ نهاد فرهنگی نمی‌تواند همه‌ی نویسندگان، استادان، پژوهشگران و هنرمندان را به یک اندازه معرفی کند. زمان، تریبون، صفحه، بودجه، آرشیو و توجه عمومی منابعی محدودند و گزینش اجتناب‌ناپذیر است. اما همین محدودیت است که قدرت گزینش را مهم می‌کند: محدودیت توضیح می‌دهد چرا همه انتخاب نمی‌شوند، اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد چرا برخی نام‌ها طی سال‌ها بارها در مدار انتخاب باقی می‌مانند.

بوردیو میدان تولید فرهنگی را فضایی می‌داند که در آن ارزش آثار و اشخاص تنها از کیفیت درونی آنان ناشی نمی‌شود، بلکه در رابطه با ساختار میدان و عاملان و نهادهایی شکل می‌گیرد که قدرت شناسایی و اعتباربخشی دارند. ناشر معتبر، منتقد، دانشگاه، آکادمی، جایزه و دیگر نهادهای فرهنگی می‌توانند در فرایند consecration یا اعتباربخشی مشارکت کنند [۲]. این فرایند الزاماً به معنای «ساختن» فردی بی‌اعتبار از هیچ نیست. فرد ممکن است پیشاپیش از دانش، شهرت و اعتبار فراوانی برخوردار باشد؛ اما سرمایه‌ی نمادین دقیقاً به آن صورتی از اعتبار مربوط است که در میدان اجتماعی شناخته و به‌رسمیت پذیرفته می‌شود. بنابراین نهاد فرهنگی فقط اعتبار موجود را منعکس نمی‌کند؛ به‌رسمیت‌شناسی آن نهاد می‌تواند همان اعتبار را مرئی‌تر، تثبیت‌شده‌تر و قابل انتقال‌تر کند.

لامونت نیز در بحث ارزش‌گذاری و ارزیابی (valuation and evaluation) نشان می‌دهد که ارزیابی و ارزش‌بخشی کاملاً از یکدیگر جدا نیستند. دسته‌بندی، ارزیابی و مشروعیت‌بخشی بخشی از فرایندی‌اند که از خلال آن ارزش اجتماعی اشخاص و آثار تثبیت می‌شود [۳]. از این منظر، انتخاب فرد برای انتشار، دعوت، تکرار یا بزرگداشت تنها گزارشی درباره‌ی ارزش او نیست؛ خودِ انتخاب نیز می‌تواند بخشی از فرایند شناسایی و مشروعیت‌بخشی باشد.

۲. به‌رسمیت‌شناسی نهادی

در این بررسی، آنچه اهمیت دارد «به‌رسمیت‌شناسی نهادی» است: هر بار که بخارا فردی را به‌عنوان موضوع بزرگداشت، سخنران، صاحب پیام رسمی یا چهره‌ای که حضورش در برنامه به‌طور مشخص برجسته شده است وارد یک رویداد مستقل می‌کند، یک مورد به‌رسمیت‌شناسی نهادی در نظر گرفته می‌شود.

در پژوهش وربورد، کویپرس و یانسن نیز به‌رسمیت‌شناسی نهادی (institutional recognition) یک پدیده‌ی تک‌شکل نیست. آنان چهار صورت متفاوت شناسایی نهادی ــ حضور بلندمدت در دانشنامه‌های ادبی، جوایز ادبی، موفقیت در فهرست‌های پرفروش و اعتبار ناشر ــ را جداگانه بررسی می‌کنند و نشان می‌دهند که اشکال مختلف شناسایی با موقعیت و سرمایه‌ی نمادین نویسندگان ارتباط دارند [۴]. ساپیرو نیز در مطالعه‌ی ۳۸ جشنواره‌ی بین‌المللی ادبی نشان می‌دهد که رویداد فرهنگی می‌تواند خود به مرجعی در میدان ادبی تبدیل شود: نویسندگان را انتخاب و مرئی کند و در گردش و انتقال سرمایه‌ی نمادین نقش داشته باشد [۵].

از این منظر، سخنرانی، بزرگداشت، پیام رسمی یا حضور برجسته در یک شب بخارا صورت‌های متفاوت یک امر مشترکند: قرارگرفتن فرد در فضای رسمیِ شناساییِ یک نهاد فرهنگی.

بررسی صفحات رسمی و قابل‌بازیابی شب‌های بخارا در فاصله‌ی ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ نشان می‌دهد که برای برخی نام‌ها این شناسایی نه یک‌بار، بلکه در رویدادهای مستقل و طی سال‌های مختلف تکرار شده است. برای مثال، از این میان، به چهار نمونه از موارد دارای تکرار قابل‌توجه می‌توان اشاره کرد:

نامتعداد رویدادهاصورت‌های مشاهده‌شده‌ی شناسایی نهادی
محمدرضا شفیعی کدکنی۱۴سخنرانی، حضور برجسته با ذکر نام، متن رسمی در برنامه
ژاله آموزگار۱۴سخنرانی، حضور برجسته، پیام تصویری
میلاد عظیمی۶سخنرانی و ارائه‌ی رسمی
حسن انوری۶سخنرانی و حضور برجسته

چهارده مورد تأییدشده‌ی محمدرضا شفیعی کدکنی شامل شب‌های پرویز ناتل خانلری، سایه، جمال میرصادقی، عباس زریاب خویی، عباس ماهیار، کریم اصفهانیان، مهدی اخوان ثالث، توفیق سبحانی، شاهنامه‌ی نقالان، محسن ابوالقاسمی، حسن محجوب، محمدعلی اسلامی ندوشن، میمنت میرصادقی و یک‌صدسالگی محمدعلی موحد است.

برای ژاله آموزگار نیز چهارده مورد مستقل در همین بررسی قابل تأیید است: شب‌های محمدرضا باطنی، عباس زریاب خویی، منصوره اتحادیه، جلال خالقی مطلق، کریم اصفهانیان، بهرام فره‌وشی، محسن ابوالقاسمی، شاهنامه‌ی نقالان، قلم، بدرالزمان قریب، شب شب‌های بخارا، شیرین بیانی، آذربایجان و شاهنامه و یک‌صدسالگی محمدعلی موحد .

برای میلاد عظیمی شش حضور مستقل در شب بنیاد مازندران‌پژوهی انوشه در بابل، گلگشت در وطن، همایون صنعتی، سعید نفیسی، سرو کاشمر و فریدون توللی قابل تأیید است. برای حسن انوری نیز حضور رسمی در شب‌های پرویز ناتل خانلری، عباس ماهیار، توفیق سبحانی، بدرالزمان قریب، یک‌صدسالگی محمدعلی موحد و ابوالفضل خطیبی در آرشیو رسمی ثبت شده است .

این اعداد حاصل موارد مستقلی‌اند که در صفحات رسمی بخارا قابل‌ردیابی بوده‌اند. اهمیت آنها فقط در بزرگی عدد نیست. نکته این است که برای بعضی اشخاص، به‌رسمیت‌شناسی نهادی به رویدادی استثنایی محدود نمی‌شود؛ در طول زمان تکرار می‌شود و هر بار صورت تازه‌ای از حضور در حافظه‌ی نهادی ایجاد می‌کند. این الگو البته محدود به شب‌های بخارا نیست و در مجله‌ی بخارا نیز آشکار است [۶].

۳. توضیح‌های جایگزین و اثر تجمعی

برای این تکرار، توضیح‌های موجه دیگری می‌تواند وجود داشته باشد.

نخست، تخصص. ممکن است یک فرد بارها انتخاب شود زیرا چند موضوع واقعاً در حوزه‌ی دانش او قرار گرفته‌اند. حضور ژاله آموزگار در برنامه‌هایی مربوط به ایران باستان، زبان‌های باستانی یا شاهنامه، یا حضور حسن انوری در برنامه‌های مرتبط با زبان و ادبیات فارسی، در بسیاری از موارد با تخصص آنان سازگار است.

دوم، اعتبار پیشین. شفیعی کدکنی سال‌ها پیش از بسیاری از این برنامه‌ها از چهره‌های شعر و پژوهش ادبی ایران بود. اعتبار پیشین او خود می‌تواند یکی از دلایل تکرار دعوت باشد.

سوم، عوامل نهادی و عملی. سابقه‌ی همکاری، شبکه‌ی حرفه‌ای، دسترسی، حضور در نهادهای همکار و امکان عملی شرکت در برنامه نیز می‌توانند بر انتخاب افراد اثر بگذارند.

اما باید توجه داشت اعتبار پیشین می‌تواند احتمال انتخاب را بالا ببرد؛ انتخاب مکرر می‌تواند به شناسایی نهادی بیشتر بینجامد؛ شناسایی مکرر می‌تواند اعتبار را مرئی‌تر و تثبیت‌شده‌تر کند؛ و همین اعتبار تثبیت‌شده می‌تواند انتخاب دوباره‌ی همان فرد را طبیعی‌تر سازد.

اعتبار پیشین → انتخاب بیشتر → به‌رسمیت‌شناسی نهادیِ مکرر → تثبیت و انباشت اعتبار → طبیعی‌ترشدن انتخاب بعدی

به زبان بوردیو، چنانکه متذکر شدیم، در چنین چرخه‌ای نهادی که خود صاحب اعتبار است می‌تواند بخشی از قدرت اعتباربخشی خود را به فرد منتقل کند. همین نکته باعث می‌شود تکرار نهادی موضوعی مستقل از پرسش درباره‌ی شایستگی هر شخص باشد.

۴. بازتولید نخبگان فرهنگی

قدرت گزینش فقط بر فردی که انتخاب شده اثر نمی‌گذارد؛ می‌تواند ساختار میدان را نیز در طول زمان شکل دهد.

هر بار که نامی در یک مراسم، مجله یا آرشیو معتبر ظاهر می‌شود، گذشته‌ای قابل استناد برای حضور بعدی او ایجاد می‌شود. او دیگر فقط صاحب یک اثر یا یک تخصص نیست؛ صاحب سابقه‌ای از شناسایی نیز هست. عکس‌ها، گزارش‌ها، سخنرانی‌ها، بزرگداشت‌ها و همراهی با دیگر چهره‌های معتبر به بخشی از سرمایه‌ی نمادین او تبدیل می‌شوند.

از سوی دیگر، فردی که به‌ندرت وارد این مدار می‌شود از همین امکان انباشت برخوردار نیست. تفاوت در آغاز ممکن است کوچک باشد، اما سازوکار تجمعی می‌تواند فاصله را بیشتر کند: کسی که امروز بیشتر به‌رسمیت شناخته شده، فردا با اعتبار بیشتری وارد فرایند انتخاب می‌شود.

بوردیو از همین جهت بر قدرت بازتولیدی میدان‌ها تأکید می‌کند. ساختار اجتماعی فقط از طریق تصمیم‌های آشکار و آگاهانه بازتولید نمی‌شود؛ منش‌ها، معیارهای تشخیص، شبکه‌ها و شکل‌های گوناگون سرمایه می‌توانند الگوهایی نسبتاً پایدار از انتخاب و شناسایی ایجاد کنند [۷].

در این وضعیت، «بهترین‌ها» صرفاً پیش از ورود به میدان حاضر و آماده نیستند؛ خود میدان نیز در مرئی‌شدن، رتبه‌بندی و استمرار حضور آنان نقش دارد. هرچه نامی بیشتر وارد شبکه‌ی شناسایی شود، انتخاب بعدی او نیز بدیهی‌تر به نظر می‌رسد.

۵. سلیقه، شبکه و سرمایه‌ی اجتماعی

پرسش بعدی درباره‌ی خودِ انتخابگر است. معیارهای تشخیص، علاقه‌ها و سلیقه‌های فرهنگی چگونه شکل می‌گیرند؟

بوردیو habitus یا منش را مجموعه‌ای از گرایش‌های نسبتاً پایدار می‌داند که در شرایط اجتماعی و مسیر زندگی فرد شکل می‌گیرند و سپس در ادراک، پسند، قضاوت و کنش او حضور پیدا می‌کنند [۸]. به همین دلیل، برای شکل‌گیری الگویی منظم از انتخاب الزاماً نیازی به برنامه‌ای آگاهانه وجود ندارد. فرد می‌تواند با حسن نیت و بر اساس آنچه واقعاً «بهترین» می‌داند انتخاب کند، در حالی که خودِ تعریف بهترین در مسیر اجتماعی او شکل گرفته است.

سرمایه‌ی اجتماعی نیز، در تعریف بوردیو، به منابعی مربوط است که از برخورداری از شبکه‌ای نسبتاً پایدار از آشنایی و شناسایی متقابل حاصل می‌شوند [۹]. دسترسی زودهنگام به افراد معتبر، امکان معاشرت و ورود به شبکه‌های فرهنگی، خود نوعی منبع است.

علی دهباشی در گفت‌وگوهای خود نیز انتخاب فرهنگی را کاملاً جدا از روابط انسانی توصیف نمی‌کند. او از نقش «آشنایی و رابطه با آدم‌ها» در شکل‌گیری برخی برنامه‌ها سخن گفته و در جای دیگری از علاقه‌ی شخصی خود به نویسندگان و هنرمندان و میل به برگزاری برنامه برای آنان یاد کرده است [۱۰].

در شرح زندگی خود نیز از «شانس» سخن می‌گوید و معاشرت از سنین پایین با کسانی را که «آدم‌های بزرگ» می‌نامد «شانس بزرگ» زندگی خود می‌داند[۱۱]. این تجربه را می‌توان با مفاهیم بوردیو درباره‌ی منش، سرمایه‌ی فرهنگی و سرمایه‌ی اجتماعی فهمید: معاشرت، مشاهده، آموختن و ورود زودهنگام به شبکه‌های معتبر می‌توانند در شکل‌گیری معیارهای فرهنگی و روابط بعدی فرد نقش داشته باشند.

همه از کودکی امکان معاشرت با کسانی که صاحب دانش، منزلت یا شبکه‌های گسترده‌اند ندارند. دسترسی به این محیط‌ها خود به‌طور برابر توزیع نشده است. هنگامی که فردی که در چنین شبکه‌هایی اجتماعی شده است بعدها صاحب تریبون، مجله، آرشیو و امکان انتخاب فرهنگی می‌شود، گذشته‌ی اجتماعی او نیز، مانند گذشته‌ی اجتماعی هر انتخابگر دیگری، بخشی از زمینه‌ی داوری اوست.

داور فرهنگی بیرون از میدان داوری نمی‌ایستد؛ خودِ او نیز یکی از محصولات همان میدان است. ن میدان است. تفاوت در دسترسی به سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی می‌تواند به تفاوت در امکان ورود به شبکه‌ها، دیده‌شدن و برخورداری از فرصت‌های بعدی بینجامد؛ و هنگامی که همین تفاوت‌ها در طول زمان بازتولید شوند، نابرابری اولیه می‌تواند به نابرابری پایدارتر در موقعیت‌های فرهنگی تبدیل شود [۱۲].

۶. طبقه‌ی فرهنگی یا گروه منزلتی فرهنگی

برای فهم پیامد بلندمدت این فرایند باید روشن کرد که منظور از «طبقه‌ی فرهنگی» چیست.

در این مقاله، این تعبیر به یک طبقه‌ی اقتصادی محدود نمی‌شود؛ دقیق‌تر آن است که از شکل‌گیری یک «گروه یا لایه‌ی منزلتی فرهنگی» سخن بگوییم. وبر میان class و status group تمایز می‌گذارد. طبقه نزد او اساساً با موقعیت اقتصادی و فرصت‌های فرد در بازار پیوند دارد، در حالی که وضعیت منزلتی بر توزیع «حیثیت اجتماعی»، شیوه‌ی زندگی و به‌رسمیت‌شناسی اجتماعی استوار است [۱۳].

این تمایز برای فرهنگ بسیار راهگشاست. ممکن است دو نفر از نظر درآمد یا مالکیت در یک طبقه‌ی اقتصادی واحد باشند، اما از نظر منزلت فرهنگی در موقعیت‌هایی کاملاً متفاوت قرار گیرند. یکی ممکن است به حلقه‌ای از دانشگاه‌ها، ناشران، مجلات، مراسم، جوایز و چهره‌های معتبر دسترسی داشته باشد و دیگری فاقد همین شبکه‌ی شناسایی باشد.

وبر همچنین نشان می‌دهد که گروه‌های منزلتی می‌توانند با الگوهای خاص معاشرت، سبک زندگی و محدودشدن دسترسی دیگران به برخی فرصت‌ها همراه شوند. در بحث روابط باز و بسته نیز توضیح می‌دهد که روابط اجتماعی ممکن است به گونه‌ای سامان یابند که ورود افراد بیرونی محدود شود و فرصت‌های حاصل از آن بیشتر در میان اعضای موجود گردش کند [۱۴].

از این منظر، «طبقه‌ی فرهنگی» در بحث حاضر به گروهی اشاره دارد که اعتبار، شناسایی، روابط و امکان حضور نهادی در آن به‌طور انباشتی بیشتر از دیگران است و همین سرمایه‌ها احتمال حضور بعدی اعضای آن را نیز افزایش می‌دهند. چنین گروهی لزوماً سازمان رسمی، فهرست عضویت یا قصد آگاهانه برای حذف دیگران ندارد؛ منزلت مشترک و گردش مکرر فرصت‌های شناسایی می‌تواند به‌تدریج مرزی عملی میان مرکز و پیرامون میدان فرهنگ ایجاد کند.

۷. فرهنگ والا و مرزبندی فرهنگی

این فرایند تنها مسئله‌ی چند فرد نیست؛ با چگونگی شکل‌گیری سلسله‌مراتب فرهنگی نیز ارتباط دارد.

بوردیو در «تمایز» نشان می‌دهد که ذائقه فقط انتخاب میان آثار نیست. تعبیر مشهور او این است که ذائقه طبقه‌بندی می‌کند و در همان حال خودِ طبقه‌بندی‌کننده را نیز طبقه‌بندی می‌کند [۱۵]. نوع کتاب، موسیقی، نویسنده، مراسم و حتی شیوه‌ی سخن‌گفتن می‌تواند به نشانه‌ای از موقعیت اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.

همچنین لارنس لوین نیز در فرهنگ والا / فرهنگ عامه‌پسند (Highbrow/Lowbrow) نشان می‌دهد که تقسیم میان «فرهنگ والا» و «فرهنگ عامه» امری طبیعی و ازلی نیست. اشکالی از فرهنگ که زمانی میان گروه‌های مختلف مشترک بودند، طی فرایندهای تاریخی و نهادی تقدس و تمایز بیشتری یافتند و مرزهای سلسله‌مراتب فرهنگی ساخته و تثبیت شدند [۱۶].

آنتوان لیلتی در مطالعه‌ی سالن‌های پاریس قرن هجدهم وجه دیگری از همین فرایند را نشان می‌دهد. سالن‌ها محل گفت‌وگوی نویسندگان، فیلسوفان و اشراف و بخشی از حیات فکری روشنگری بودند، اما هم‌زمان در شبکه‌های معاشرت نخبگان، شهرت و منزلت اجتماعی نیز نقش داشتند [۱۷].

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که یک نهاد یا محفل می‌تواند هم‌زمان نقش فرهنگی ارزشمندی داشته باشد و در شکل‌گیری تمایز و سلسله‌مراتب نیز مشارکت کند. همین دوگانگی درباره‌ی شب‌های بخارا نیز موضوع اصلی این بحث است. بزرگداشت و ثبت فرهنگی می‌تواند خدمت به فرهنگ باشد؛ اما اگر شناسایی نهادی در طول زمان در میان مجموعه‌ای محدودتر از نام‌ها متراکم شود، همان خدمت فرهنگی می‌تواند پیامد توزیعی نیز پیدا کند.

۸. عدالت فرهنگی و بی‌عدالتی ساختاری

بحث از توزیع اعتبار در نهایت به مسئله‌ی عدالت می‌رسد.

نانسی فریزر به‌رسمیت شناسی(recognition) را صرفاً مسئله‌ی احساس فردیِ احترام نمی‌داند. در الگوی منزلتی او، مسئله این است که الگوهای نهادی ارزش فرهنگی تا چه اندازه افراد را قادر می‌کنند به‌عنوان مشارکت‌کنندگانی هم‌تراز در زندگی اجتماعی حضور داشته باشند [۱۸]. از این منظر، عدالت فرهنگی مساوات مکانیکی در تعداد دعوت‌ها نیست؛ مسئله این است که ساختار شناسایی، برخی را به‌طور پایدار در موقعیت مرکز و برخی را در موقعیت حاشیه قرار ندهد.

ایریس ماریون یانگ نیز بی‌عدالتی ساختاری را به نتایج انباشته‌ی فرایندهای اجتماعی پیوند می‌دهد؛ فرایندهایی که از کنش‌های عادیِ افراد و نهادهای متعدد ساخته می‌شوند و می‌توانند برخی گروه‌ها را به‌طور نظام‌مند در معرض سلطه یا محرومیت از امکانات لازم برای پرورش و اعمال قابلیت‌هایشان قرار دهند، در حالی که برای گروه‌های دیگر دامنه‌ی گسترده‌تری از فرصت‌ها فراهم می‌کنند [۱۹]. باید توجه داشت که صرف تفاوت در تعداد دعوت‌ها یا میزان دیده‌شدن، به‌خودی‌خود برای اثبات بی‌عدالتی ساختاری کافی نیست؛ مسئله زمانی در این چارچوب موضوعیت پیدا می‌کند که این تفاوت‌ها به الگویی پایدار و انباشتی تبدیل شوند و به‌طور نظام‌مند بر دسترسی افراد به فرصت‌های بعدیِ شناسایی و مشارکت فرهنگی اثر بگذارند.

در میدان فرهنگ نیز همین پرسش اهمیت دارد. هنگامی که تریبون، آرشیو، شبکه، بزرگداشت و شناسایی نهادی خود منابعی برای کسب منزلت و فرصت‌های بعدی باشند، انباشت مکرر آنها در بخشی از میدان می‌تواند اختلاف در نقطه‌ی آغاز را به اختلافی پایدار در مسیر تبدیل کند.

فردی که امروز بارها دیده می‌شود، فردا تنها با اثر خود وارد میدان نمی‌شود؛ تاریخ شناسایی او نیز همراه اوست. نام او در آرشیو موجود است، در کنار نام‌های معتبر قرار گرفته، سخنان و تصاویرش ثبت شده و سابقه‌ی حضور نهادی به بخشی از اعتبار او تبدیل شده است.

در مقابل، فردی که بیرون این چرخه می‌ماند از همین امکان انباشت برخوردار نیست. در نسل بعد، رقابت فقط میان دو اثر یا دو استعداد نیست؛ میان دو تاریخ متفاوت از دسترسی، شبکه، رؤیت‌پذیری و اعتبار نیز هست.

از این منظر، عدالت فرهنگی با توزیع امکانات شناسایی ارتباط پیدا می‌کند. هرگاه سرمایه‌ی نمادین و امکان دیده‌شدن به‌صورت خودتقویت‌شونده در بخشی از میدان انباشته شود، نابرابری امروز می‌تواند بخشی از شرایط نابرابر فردا را بسازد.

در این معنا، بخارا صرفاً «بزرگان» را ثبت نمی‌کند؛ انتخاب، تکرار و آرشیو آن می‌تواند در تثبیت این نیز مشارکت کند که چه کسانی در حافظه‌ی فرهنگی همچنان بزرگ باقی بمانند.

نتیجه‌گیری

فرهنگ فقط آینه‌ی نابرابری اجتماعی نیست؛ خود نیز بخشی از میدان تولید، توزیع و بازتولید منزلت است. همان رابطه‌ی متقابلی که گرامشی میان ساختار و عرصه‌ی فرهنگ می‌بیند اجازه می‌دهد نهادهای فرهنگی را نه صرفاً بازتاب‌دهنده‌ی جامعه، بلکه کنشگرانی در شکل‌دادن به نظم نمادین آن بدانیم.

داده‌های شب‌های بخارا، و هم مجله‌ی بخارا، نشان می‌دهند که برای برخی اشخاص، به‌رسمیت‌شناسی نهادی در طول سال‌های متعدد تکرار شده است. تخصص، اعتبار پیشین و روابط حرفه‌ای می‌توانند بخش مهمی از چرایی این انتخاب‌ها را توضیح دهند؛ اما اثر انباشته‌ی همین انتخاب‌ها همچنان باقی است. تکرار نهادی می‌تواند اعتبار موجود را تثبیت کند، شناسایی بیشتر را به منبعی برای شناسایی بعدی تبدیل کند و به بازتولید گروهی از چهره‌های دارای منزلت فرهنگی یاری رساند.

در این نقطه، مسئله از شهرت چند فرد فراتر می‌رود. اگر شبکه، اعتبار، آرشیو و شناسایی نهادی به منابعی تبدیل شوند که امکان حضور آینده را نیز افزایش می‌دهند، میدان فرهنگ می‌تواند به سوی شکل‌گیری و بازتولید یک لایه‌ی منزلتی ممتاز حرکت کند؛ لایه‌ای که عضویت در مرکز آن فقط تابع کیفیت اثر نیست، بلکه از تاریخ انباشته‌ی شناسایی و دسترسی نیز تأثیر می‌پذیرد.

اینجاست که مسئله‌ی عدالت فرهنگی مطرح می‌شود. در جامعه‌ای که نابرابری اقتصادی و اجتماعی از پیش امکان‌های افراد را به‌طور نابرابر توزیع کرده است، عرصه‌ی فرهنگ می‌تواند امکانی برای گشودن راه‌های تازه باشد؛ اما می‌تواند همان تفاوت‌ها را در قالب سرمایه‌ی نمادین، شبکه و منزلت بازسازی کند.

به زبان گرامشی، این فرایند را می‌توان در نسبت با هژمونی فهمید؛ جایی که نظم و سلسله‌مراتب فرهنگی نه فقط از طریق اجبار، بلکه از خلال کسب رضایت، تکرار و طبیعی‌شدن برخی ارزش‌ها، معیارها و نام‌ها بازتولید می‌شوند[۲۰].

تناقض اصلی شاید همین باشد: فرهنگی که توان مقاومت در برابر نابرابری را دارد، اگر سازوکارهای توزیع اعتبار خود را موضوع پرسش قرار ندهد، ممکن است ناخواسته خود به یکی از میدان‌های بازتولید آن تبدیل شود.

عقل بفروش و هنر، حیرت بخر / رَو به خواری، نی بُخارا ای پسر (مثنوی)

منابع و مآخذ:
[۱] Gramsci, A. (1971). Selections from the Prison Notebooks (Q. Hoare & G. Nowell Smith, Eds. & Trans.). International Publishers, pp. 12, 365–۳۶۶.

[۲] Bourdieu, P. (1993). The Field of Cultural Production: Essays on Art and Literature (R. Johnson, Ed.). Columbia University Press, pp. 74–۱۴۱.

[۳] Lamont, M. (2012). “Toward a Comparative Sociology of Valuation and Evaluation.” Annual Review of Sociology, 38, 201–۲۲۱. https://doi.org/10.1146/annurev-soc-070308-120022

[۴] Verboord, M., Kuipers, G., & Janssen, S. (2015). “Institutional Recognition in the Transnational Literary Field, 1955–۲۰۰۵.” Cultural Sociology, 9(3), 447–۴۶۵. https://doi.org/10.1177/1749975515576939

[۵] Sapiro, G. (2022). “Literature Festivals: A New Authority in the Transnational Literary Field.” Journal of World Literature, 7(3), 303–۳۳۱. https://doi.org/10.1163/24056480-00703002

[۶] مجله‌ی بخارا. (بی‌تا). آرشیو رسمی مجله‌ی بخارا، مجموعه‌ی شب‌های بخارا و صفحات رسمی رویدادهای استفاده‌شده در جدول. https://bukharamag.com/topics/bukhara_evenings و فهرست‌ها و آرشیو رسمی مجله‌ی بخارا، برای نمونه‌های استمرار و تکرار حضور برخی چهره‌ها: محمدرضا شفیعی کدکنی: حضور در شماره‌های ۱۱۲، ۱۱۴ و ۱۱۵ و نیز انتشار آثار او در دوره‌های مختلف، از جمله شماره‌های ۷۴، ۹۲، ۱۰۵، ۱۳۹، ۱۶۴، ۱۶۷ و ۱۷۱؛ ژاله آموزگار: حضور در شماره‌های ۱۱۴ و ۱۱۵ و نیز در هر پنج شماره پیاپی ۱۶۷ تا ۱۷۱؛ میلاد عظیمی: حضور مستمر در دوره‌های مختلف، از جمله شماره‌های ۷۵، ۷۶، ۱۱۴، ۱۱۸ و پنج شماره پیاپی ۱۶۷ تا ۱۷۱؛ محمدافشین وفایی: حضور سریالی دست‌کم در شماره‌های ۷۵، ۷۶، ۱۱۴ و ۱۱۸ این داده‌ها نه برای داوری درباره شایستگی این افراد، بلکه برای نشان‌دادن استمرار و تراکم توجه و شناسایی نهادی ذکر شده‌اند.

[۷] Bourdieu, P. (1977). Outline of a Theory of Practice (R. Nice, Trans.). Cambridge University Press, pp. 72–۹۵.

[۸] Bourdieu, P. (1986). “The Forms of Capital.” In J. G. Richardson (Ed.), Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education (pp. 241–۲۵۸). Greenwood Press, pp. 248–۲۵۰.

[۹] خیری، ه. (۱۳۹۳، ۲۱ خرداد). «گفت‌وگو با دهباشی: می‌گفتند مجله را داده‌ای دست فراماسون‌ها». ایران‌وایر.

https://iranwire.com/fa/culture-and-arts/842

[۱۰] نعمت‌اللهی، ی. (۱۳۹۵، ۱۸ آذر). «علی دهباشی، بخارا، زبان فارسی و سنت ادبی». راهک.

https://raahak.com/?p=11126

[۱۱] Bourdieu, P. (1977). “Cultural Reproduction and Social Reproduction.” In J. Karabel & A. H. Halsey (Eds.), Power and Ideology in Education (pp. 487–۵۱۱). Oxford University Press, especially pp. 487–۴۹۰, ۴۹۷.

[۱۲] Weber, M. (1946). “Class, Status, Party.” In H. H. Gerth & C. Wright Mills (Eds. & Trans.), From Max Weber: Essays in Sociology (pp. 180–۱۹۵). Oxford University Press, pp. 181–۱۹۲.

[۱۳] Weber, M. (1978). Economy and Society: An Outline of Interpretive Sociology (G. Roth & C. Wittich, Eds.). University of California Press, pp. 43–۴۶.

[۱۴] Bourdieu, P. (1984). Distinction: A Social Critique of the Judgement of Taste (R. Nice, Trans.). Harvard University Press, p. 6.

[۱۵] Levine, L. W. (1988). Highbrow/Lowbrow: The Emergence of Cultural Hierarchy in America. Harvard University Press, pp. 83–۲۴۲.

[۱۶] Lilti, A. (2015). The World of the Salons: Sociability and Worldliness in Eighteenth-Century Paris (L. G. Cochrane, Trans.). Oxford University Press, pp. 91–۱۳۴, ۲۳۷.

[۱۷] Fraser, N. (2000). “Rethinking Recognition.” New Left Review, 3, 107–۱۲۰. https://newleftreview.org/issues/ii3/articles/nancy-fraser-rethinking-recognition

[۱۸] Young, I. M. (2011). Responsibility for Justice. Oxford University Press, chap. 2, pp. 43–۷۴.

[۱۹] Gramsci, A. (2000). The Antonio Gramsci Reader: Selected Writings, 1916–۱۹۳۵ (D. Forgacs, Ed.). New York University Press, pp. 189–۲۲۱.

[۱] Gramsci, A. (1971). Selections from the Prison Notebooks (Q. Hoare & G. Nowell Smith, Eds. & Trans.). International Publishers, pp. 12, 365–۳۶۶.

[۲] Bourdieu, P. (1993). The Field of Cultural Production: Essays on Art and Literature (R. Johnson, Ed.). Columbia University Press, pp. 74–۱۴۱.

[۳] Lamont, M. (2012). “Toward a Comparative Sociology of Valuation and Evaluation.” Annual Review of Sociology, 38, 201–۲۲۱. https://doi.org/10.1146/annurev-soc-070308-120022 (https://doi.org/10.1146/annurev-soc-070308-120022)

[۴] Verboord, M., Kuipers, G., & Janssen, S. (2015). “Institutional Recognition in the Transnational Literary Field, 1955–۲۰۰۵.” Cultural Sociology, 9(3), 447–۴۶۵. https://doi.org/10.1177/1749975515576939 (https://doi.org/10.1177/1749975515576939)

[۵] Sapiro, G. (2022). “Literature Festivals: A New Authority in the Transnational Literary Field.” Journal of World Literature, 7(3), 303–۳۳۱. https://doi.org/10.1163/24056480-00703002 (https://doi.org/10.1163/24056480-00703002)

[۶] مجله‌ی بخارا. (بی‌تا). آرشیو رسمی مجله‌ی بخارا، مجموعه‌ی شب‌های بخارا و صفحات رسمی رویدادهای استفاده‌شده در جدول.

https://bukharamag.com/topics/bukhara_evenings (https://bukharamag.com/topics/bukhara_evenings)

[۷] Bourdieu, P. (1977). Outline of a Theory of Practice (R. Nice, Trans.). Cambridge University Press, pp. 72–۹۵.

[۸] Bourdieu, P. (1977). Outline of a Theory of Practice (R. Nice, Trans.). Cambridge University Press, pp. 72–۹۵.

[۹] Bourdieu, P. (1986). “The Forms of Capital.” In J. G. Richardson (Ed.), Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education (pp. 241–۲۵۸). Greenwood Press, pp. 248–۲۵۰.

[۱۰] خیری، ه. (۱۳۹۳، ۲۱ خرداد). «گفت‌وگو با دهباشی: می‌گفتند مجله را داده‌ای دست فراماسون‌ها». ایران‌وایر. https://iranwire.com/fa/culture-and-arts/842/ (https://iranwire.com/fa/culture-and-arts/842/); نعمت‌اللهی، ی. (۱۳۹۵، ۱۸ آذر). «علی دهباشی، بخارا، زبان فارسی و سنت ادبی». راهک. https://raahak.com/?p=11126 (https://raahak.com/?p=11126)

[۱۱] نعمت‌اللهی، ی. (۱۳۹۵، ۱۸ آذر). «علی دهباشی، بخارا، زبان فارسی و سنت ادبی». راهک. https://raahak.com/?p=11126 (https://raahak.com/?p=11126)

[۱۲] Bourdieu, P. (1977). “Cultural Reproduction and Social Reproduction.” In J. Karabel & A. H. Halsey (Eds.), Power and Ideology in Education (pp. 487–۵۱۱). Oxford University Press, especially pp. 487–۴۹۰, ۴۹۷.

[۱۳] Weber, M. (1946). “Class, Status, Party.” In H. H. Gerth & C. Wright Mills (Eds. & Trans.), From Max Weber: Essays in Sociology (pp. 180–۱۹۵). Oxford University Press, pp. 181–۱۹۲.

[۱۴] Weber, M. (1978). Economy and Society: An Outline of Interpretive Sociology (G. Roth & C. Wittich, Eds.). University of California Press, pp. 43–۴۶.

[۱۵] Bourdieu, P. (1984). Distinction: A Social Critique of the Judgement of Taste (R. Nice, Trans.). Harvard University Press, p. 6.

[۱۶] Levine, L. W. (1988). Highbrow/Lowbrow: The Emergence of Cultural Hierarchy in America. Harvard University Press, pp. 83–۲۴۲.

[۱۷] Lilti, A. (2015). The World of the Salons: Sociability and Worldliness in Eighteenth-Century Paris (L. G. Cochrane, Trans.). Oxford University Press, pp. 91–۱۳۴, ۲۳۷.

[۱۸] Fraser, N. (2000). “Rethinking Recognition.” New Left Review, 3, 107–۱۲۰. https://newleftreview.org/issues/ii3/articles/nancy-fraser-rethinking-recognition

[۱۹] Young, I. M. (2011). Responsibility for Justice. Oxford University Press, chap. 2, pp. 43–۷۴.

[۲۰] Gramsci, A. (2000). The Antonio Gramsci Reader: Selected Writings, 1916–۱۹۳۵ (D. Forgacs, Ed.). New York University Press, pp. 189–۲۲۱.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *