«شاید توافق شد و اینا هم یه جور دیگه‌ای شدن» | مصاحبه‌های انصاف نیوز با مردم درباره‌ی جنگ یا توافق پیش رو

خبرنگار انصاف نیوز در این گزارش نظرات تعداد بسیار محدود ولی متنوعی از مردم تهران را درباره‌ی جنگ یا توافق پیش رو پرسیده.

خبرنگار انصاف نیوز همچنین در بعضی سوالاتش تلاش کرد گفتگویی ناقص میان دو نقطه نظر متفاوت شکل دهد. چیزی شبیه به گفتگوی دختر جوان فروشنده و زن حاضر در تجمع میدان انقلاب که کنار یکدیگر حضور نداشتند اما حرف‌هایشان خطاب به یکدیگر است. عین سوال و جواب‌ها در متن نیامده.

تمام این گفتگوها مربوط به ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ و به ترتیب زمانی‌ست به همین دلیل مصاحبه با دو نفر از حاضرین در تجمع میدان انقلاب در انتهای گزارش آمده است. تصاویر الزاما مربوط به سوژه‌ها نیستند.

«ببخشیدا! تمام مملکت با همین اورانیوم می‌گرده»

زنی حدودا ۶۰ ساله در ایستگاه اتوبوس منتظر آمدن اتوبوس‌های شریعتی بود خودش را عذرا معرفی کرد. عذرا می‌گفت هرچند بعضی‌ها می‌گویند بلاخره باید به توافقی با طرف مقابل برسیم اما «کاری بکن از برای ثواب که نه سیخ بسوزد نه کباب. نه اینکه من پیراهن تنم را بدهم به ترامپ خودم لخت بشینم که اونم دو سال دیگر بره دوباره برای ریاست جمهوری ثبت‌نام کنه».

از او پرسیدم شروطی مانند اورانیوم هم برای او هم‌ارز لباس تنَش است؟ عذرا جواب داد: ببخشیدا! تمام مملکت با همین اورانیوم می‌گرده. تمام کارخانه‌ها با همین اورانیوم می‌گرده. تمام وسیله‌های بیمارستان یه قسمتی‌اش از اورانیومه دیگه! خب این میگه الان همه رو بده بیا دارواَم از من بخر. برای همینه که اعصابمون خرده ولی من به این راضی نیستم که بیاد جارو کنه ببره.

عذرا پایان حرف‌هایش با غیظ و دهن‌کجی گفت که دوست داشت اصلا جنگ نمی‌شد.

توافق بشه اما رویکرد اینا هم عوض بشَه

تاکسی میدان صنعت

مسافر نیست. راننده تاکسی مرد مسنی است که با زرنگی مسافرهای مقصد دیگری را سوار می‌کند. یکی از مسافرها کارگری افغانستانی است که مرتب تسبیح می‌گرداند. پیرمرد راننده به جنگ راضی بود اگر «اینا برَن»! لهجه ترکی غلیظی داشت و در پاسخ به مسافر دیگر که با ادامه پیدا کردن جنگ موافق نبود می‌گفت: اینا که شبا میان تو خیابون نمیذارن توافق بشه.

مرد مسافر می‌گفت: ما جنگ رو دیدیم. آخه جنگ چه فایده‌ای داره برای مملکت؟! برای مردم؟! دوست دارم توافق بشه اما رویکرد اینا هم عوض بشَه.

کارگر افغانستانی: راضی به جنگ ایران نیستم

کارگر افغانستانی اما می‌گفت: راضی به جنگ ایران نیستم. آخوندها هم باشن. راننده می‌گفت: طالبان مغز اینا رو شستشو داده. مرد افغانستانی جواب می‌داد: نه، ما طالب هم دوست داریم.

«آخه مگه میشه؟!»

پاساژی در شهرک غرب، دختر جوان فروشنده

بحثمان از کسانی شروع شد که با هرگونه مذاکره‌ای مخالفت می‌کنند. ریحانه، دختر جوان فروشنده می‌گفت اگر با کسانی که مرگ بر سازشگر می گویند برخورد کند «واقعا حرفی برای گفتن بهشون ندارم توی فامیلمون هم داریم ازین آدما. چیزی نمیگم. ولی خب تر و خشک با هم می‌سوزه. ناراحتم اما خب اونا هم اینجوری فک می‌کنن دیگه.» ریحانه حرفش را اینطور ادامه داد: واقعا نمی‌فهمم دنبال چی‌‌اَن! شاید از نظر اونا زندگی اینه که نمادین بگن باید آمریکا و اسرائیل رو نابود کنیم. اصلا میشه همچین چیزی؟!

«شاید توافق شد و اینا هم یه جور دیگه‌ای شدن»

او می‌گفت تازگی‌ها دیگر خیلی اخبار هم دنبال نمی‌کند و «تهش آدم ببینه هیچی درست نمیشه میذاره میره دیگه». ریحانه به آینده خوش‌بین بود چون «بنظرم این مدت مردم خیلی سختی کشیدن. شاید توافق شد و اینا هم یه جور دیگه‌ای شدن».

«دلار و طلا سریع‌تر از ما بالا می‌ره»

نیوشا، تِرِیدِر سابق و فروشنده‌ی حال حاضر

نیوشا دختری ۳۲ساله بود که شغل‌های مختلفی را امتحان کرده بود: راننده‌ی اسنپ، منشی، تِرِیدینگ و… . او می‌گفت: وضعیت اقتصاد که آشفته‌ست. هرچقدر هم کار کنیم باز دلار و طلا سریع‌تر از ما بالا می‌ره. من شغلای مختلفی داشتم بعد ۳۲ سال هنوز به جایی نرسیدم.

دو زنِ نمازگزار در مسجد

زینب زنی ۵۸ساله بود. یک دختر ۳۶ساله‌ و یک پسر ۲۶ساله داشت. زینب می‌گفت هنوز آثار جنگ و ترس از آن را در وجود خود و دخترش احساس می‌کرد: دخترم شبا تو خواب ناله می‌کنه. با تردید حرف می‌زد و حتی نمی‌دانست چه آرزویی کند: از یه طرف دوست دارم این سروصداها تموم بشه از یه طرف هم خب این همه آدم شهید شدن! رهبرمون رو کشتن. توافق مطلوب زینب تنها در صورتی بود که کاملا به نفع جمهوری اسلامی تمام شود.

زینب در مورد پسرش می‌گفت: خیلی تنده تو بحث. دوست داره کلا تغییر بشه. نه اینکه اونطرفی‌ها بیان. دوست داره مملکت اصلاح بشه. به جوونا آزادی بده. بهش میگم دیگه آزادی از این بیشتر؟ میگه آزادی حجاب نه! به فکر جوونا باشه.

دخترش قبل از جنگ با پسر جوان هم‌نواتر بوده اما بعد از جنگ که «ظلم و زور اونا رو دیده بیشتر اومده سمت من».

زینب می‌گفت: اگر قرار بود توافقی بشه کاش زودتر به نتیجه می‌رسیدن قبل اینکه اینطوری پدرکشتگی بشه. منظور زینب از پدر، رهبر دوم انقلاب بود.

«در خونه‌مون که پرچم می‌زنیم میان ورمیدارن؛ می‌خوان پرچم اسرائیل رو بزنیم؟!»

خدیجه زنی حدودا ۶۴ساله و مشغول خواندن قرآن بود. او درصورتی که ۱۰ شرط ایران پذیرفته شود مایل به توافق بود و در ضمن می‌گفت: جنگ درست نیست فقط خرابی داره.

خدیجه یک پسر جوان دارد که موبایل‌فروش است. پسر خدیجه، امیر، هم موافق ادامه‌ی جنگ نیست. خدیجه می‌گفت: ما در خونه‌مون پرچم می‌زنیم. میان ورمیدارن. دوربین هم نداریم بفهمیم کیه. پسرم میگه «چیه می‌خواین پرچم اسرائیل رو بزنم که خوشتون بیاد؟! مملکتم رو دوس دارم».

خدیجه به ۵۰-۵۰ شدن توافق پایان این جنگ تمایلی نداشت و اصرار داشت که این توافق باید به نفع ایران تمام شود.

«جنگ قبلی که پسرم تو شکمَم بود خیالم راحت بود که پیش خودمه»

مادری کنار کالسکه‌ی پسر چندماهه‌اش

مرضیه مادری ۴۰ساله بود. در جنگ ۱۲روزه پسر مرضیه، جانیار، هنوز به دنیا نیامده بود و در وجود مرضیه بود. مرضیه می‌گفت: اون جنگ اینقدر نمی‌ترسیدم چون با خودم بود بلاخره ولی این دفعه تو خونه هم نمی‌ذاشتم از من دور بشه. هر کاری می‌کردم، ظرف می‌شستم، لباسا رو جمع می‌کردم کنار خودم نگهش می‌داشتم. با دست کار می‌کردم با پا روروئَکِش رو تکون می‌دادم.

او به آینده‌ی ایران خیلی خوش‌بین بود: مطمئنم ایران حق خودش رو می‌گیره. خیلی هم بهم سخت می‌گذره. از زمانی که جانیار به دنیا اومده پوشکش چهاربار افزایش قیمت داشته ولی به هر حال کشورمه.

«زمان هشت سال جنگ هم مردم زندگی‌اشون رو می‌کردن»

مرضیه می‌گفت: ما این همه خفت رو تحمل کردیم که جنگ نشه حالا که جنگ شده نباید کوتاه بیایم. جنگ به چه قیمتی تموم بشه؟! به قیمت آزادی و تمدنمون؟! مردم هشت سال جنگ هم تجربه کردن. چی شد مگه؟! زندگی می‌کردن، عروسی و عزا می‌گرفتن. انسان موجود منعطفیه.

او اضافه کرد: خیلیا با من موافق نیستن. قبل اینکه حمله کنن و فقط می‌گفتن ممکنه بزنه خواهر و برادر خودم می‌گفتن بذار بزنه راحت بشیم!

«جوونیمون رفته»

مستخدم توالت عمومی زنانه

رویا ۴۵ ساله بود. چهره‌اش شکسته شده بود اما لبخندی دائمی داشت.  دو پسر ۲۵ساله و ۱۶ساله داشت. وقتی به خانه‌ی مادرشوهرش که ماهواره دارند می‌روند بحث در خانواده‌شان اوج می‌گیرد و بیشتر هم صدای پسرهایش پررنگ است. رویا می‌گفت پسر بزرگش خیلی شکایت دارد: پسرم دائم میگه «خیر ندیدیم تو این زندگی. جوونیمون رفته. من ۲۵ ساله چرا هیچی ندارم؟!» پسر رویا حسابداری خوانده بود و به همین کار هم مشغول بود.

رویا هرچند خیلی اخبار را پیگیری نمی‌کرد اما امیدوار بود که توافقی میان آمریکا و ایران شکل بگیرد.

آریا خطاب به مسئولان: به فکر مردم باشید

نوجوان فوتبالیست

آریا ۱۵ساله و همراه دوستانش مشغول تمرین بود. او امیدی نداشت که توافقی میان ایران و آمریکا صورت بگیرد. از او پرسیدم چه حرفی با مسئولان مذاکره دارد؟ آریا گفت: به فکر مردم باشند. هر تصمیمی بگیرند بالاخره نتیجه‌اش برای مردمه.

خانوادگی اخبار را خیلی پیگیری نمی‌کردند: بیشتر فیلم می‌بینیم.

«درواقع مطالبه‌مون از آمریکاست»

معصومه و دخترش راضیه، تجمع میدان انقلاب

راضیه می‌گفت: کسی از توافق بدِش نمیاد اگر کسی از آدمای اینجا هم چیزی میگن بخاطر اینه اعتمادی به آمریکا نیست. تجربه‌ی برجام رو داریم دیگه. دیدید که پاره‌اش کرد! الآن مطالبه‌ی مردم اینه که خیلی مثل مذاکرات قبل پیش نرَن. تضمین بگیرن. درواقع مطالبه‌مون از آمریکاست!

«مطمئن باش هرچی بدیم آمریکا قانع نمیشه»

معصومه: آمریکا فقط حرف زور می‌فهمه. من به شخصه حاضرم بااقتدار وایسَم ولی به هر حال مطیع رهبرم. مطمئن هم باش که هرچی بدیم آمریکا قانع نمیشه. تحویل اورانیوم هم که میگن حیله‌ست. آمریکا هرکاری خواسته با ایران کرده. اغتشاشات و مهسا امینی تقصیر کی بود؟!

«فک نمی‌کنم برای منتقد مشکلی پیش بیاد»

به مادر و دختر گفتم تعدادی از مردم انتقاداتی به برخی رویکردها دارند، راضیه گفت: بنظرم تازه قوه قضائیه آسون هم گرفته تا الآن. فک نمی‌کنم برای کسی که منتقد باشه مشکلی پیش بیاد. کلا نظام جمهوری اسلامی خیلی صبوره. توی دو شب ۷۰۰ نفر پلیس و نیروی امنیتی سلاخی شدن! چرا هیچ جا اینو نمیگن؟! جاهای دیگه‌ی دنیا که نمیشه با پلیس اینطوری رفتار کرد! مادر یکی از اینا می‌گفت: به بچه‌ی من دشنه زدن!

معصومه اضافه کرد: من مادر روح‌الله عجمیان رو دیدم. میگه ما دلمون خونه اگر بچه‌ی خود مسئولان هم بود اینطوری رفتار می‌کردن؟!

راضیه: دوتا پزشک کشتنِش. حالا از زندان بیانیه میدن. بابا تو آدم کشتی!

انتهای پیام

۸ Comments

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده تفاوت‌های بنیادین و ماهیتیست و هیچ گونه توافق بلندمدت یا صلح پایدار رخ نخواهد داد زیرا آن وقت جمهوری اسلامی باید ماهیت خود را عوض کند که نمی‌شود!
    آتش‌بس یا توافقات کوتاه‌مدت در دسترسه اما دور بعد درگیری بدتر خواهد بود.
    در داخل هم …
    متاسفانه این واقعیات را هیچ‌کس تشریح نمی‌کند تا همگان توقعات خودشان را کم کنند!

    ۱۹
    ۴
    • به نظرم همونطوری که بین روسیه و چین و هند روابط برقرار هست می‌تونه با تمام کشورهای دنیا توافق باشه، نیازی نیست استقلال رو بدیم دست سایر کشورها اما بنا به مصلحت ملی میشه جنگ و خصومت هم نداشت

      ۹
      ۱
  2. باید منتظر تورم ۱۲۳ درصدی در ماه‌های آینده باشند. حرف اون جوان کاملاً درست بود آینده و زندگی مردم ایران در این دوره سوخت

    ۱۷
    ۴
  3. باید از اندیشه ی ایدئولوژیک دست بکشیم، هیچ طرفی نمی تونه طرف مقابل رو نابود کنه. در مذاکره هم نمیشه به حداکثرِ حداکثرها رسید. متاسفانه فرقه ی پایداری نمیذاره مملکت نفس بکشه.
    کیا موافق جنگن؟ صهیونیست ها، سلطنت طلبان، اینترنشنال. خب این همه هم سویی عجیبه دیگه.
    در ضمن مردم در سه جنگ و کودتای دی ماه پشت نظام بودن. ولی اوضاع اقتصادی خرابه، تحمل مردم حدی داره. فکر کنم دکتر جلایی پور قبلا گفته بود که باید از شورش گرسنگان ترسید. تهدید اول الان وضعیت اقتصادیه

    ۱۶
    ۷
  4. به صورت تابلویی چند گفتگوی ساختگی رو به اسم نظر مردمی قالب کردید. خنده داره اینقدر که واضحه. کمی با مردم بگردید تا حرف واقعی را فهم کنید.
    البته قطعا سیاست انصاف‌نیوزها نسبتی با مردم واقعی نداره

    ۹
    ۱
  5. بسیاری از مردم جلوی خبرنگار واقعیت رو نمی‌گن. دل شون یه چیزه، حرف شون یه چیز دیگه!
    متاسفانه همه تحت تاثیر القایات شبکه های اینترنشنال و غیره هستن. موضوع این نیست که ج.ا. بره، موضوع اینه که بعدش چی می شه و چه نظامی سرکار میاد.
    من وقتی انقلاب شد ۱۶ سال داشتم. یادمه اون موقع هم مثل الان چند دستگی بود اما همه می گفتن “فقط شاه بره، هرکی می خواد بیاد خوبه!”

    ۲