تاملاتی بر مذاکرات!

جواد رنجبر درخشیلر در یادداشتی نوشت:
درباره ی مذاکره با آمریکا دو سطح از تحلیل مطلوب است؛ یعنی انتظار می رود.
سطح نخست خبرهاست که در دو سوی ماجرا به صورتی هدفمند به دست رسانه ها و خبرنگاران منتشر می شود که بیشتر برای بسیج عمومی و اقناع است. به نظر من در این سطح چندان مشکل و مساله وجود ندارد.
سطح دوم تحلیل های ریشه ای و عمیق بر مبنای «علوم انسانی» است که ضمن فهم دقیق و درست آنچه اکنون می گذرد راهی برای آینده نیز باز می کند و حتی ممکن است به تحول در مفاهیم و آفرینش نظریه های علمی جدید بینجامد.
جنگ ها همیشه مسیر تاریخ را عوض کردهاند و راه های جدید گشوده اند. این جنگ نیز باید به تحول در اندیشه و فرهنگ منجر شود. به نظر من در این سطح چندان موفق نیستیم و راه به بن بست رسیده است. در حالی که جامعه استعداد این تحول را دارد.
دلیل های این «فقدان» یا «عدم» سخت گسترده، تاریخی و پیچیده است. اینکه «چرا در تحلیل های عمیق ضعف و سستی جدی داریم؟» پرسشی است که پاسخ آن ضروری و البته، بسیار گسترده است!
مذاکره با آمریکا هم اکنون انجام می شود، اما، برای هر واژه ای که در آن و دربارهی آن به کار می رود، تباری است، و تاریخچه ای، و هر واژه چون ریشهی درختی کهن در خاک پیچیده و روییده و ستبر شده است. هیجان به دنیای خبر مربوط است و برای بسیج عمومی به کار می رود. در تحلیل های عمیق مبتنی بر علوم انسانی آنچه هرگز به کار نمی آید هیجان است و اتفاقا بردباری و خونسردی و تامل های ژرف و حد خود را شناختن چاره کار است.
آنچه در گزاره های مربوط به مذاکرات از سوی برخی افراد مطلع یا اندیشه مند مطرح می شود فارغ از جهت سیاسی آن، مبانی سستی دارد. می توان دل خوش کرد که پس از جنگ تحلیل های عمیق ارایه خواهد شد، ولی نمی توان مرزی بین اکنون و آینده در این معنا قائل شد. همان طور که «هر تاریخی تاریخ معاصر است» می توان گفت که هر آینده ای اکنون است. هر چه امروز می گوییم و می نویسیم آینده را خواهد ساخت و افزون بر این، مذاکره کنندگان هم اکنون به نظریه و دقت و مفهوم های سفته و سخته نیاز دارند.
دریغا که آنچه به نام علوم انسانی ارایه می شود، چاره گر نیست. هم او که از علوم انسانی حرف می زند، بی ربط ترین گزاره ها را به نام علوم انسانی به جامعه عرضه می کند. این سقوط علوم انسانی را باید به دقت و دغدغه بررسی کرد.
علوم انسانی خبر را مصرف می کند، اما در آن نمی ماند. علوم انسانی از سیاست زدگی و عوامگرایی دور است و تمام گزاره هایش باید مبتنی بر مفاهیم دقیق و متکی به تبار تاریخی باشد. لفاظی و در هم پیچیدن واژه ها و «کارِ گل» علوم انسانی نیست؛ «آن خشت بود که پر توان زد!»
سخن دربارهی علوم انسانی بسیار است و پیچیده!
کدام علم را در ایران می توان جزو علوم انسانی قلمداد کرد؟
پاسخ به این پرسش آسان نیست، اما آسان است طبقه بندی کردن و جدا کردن برخی علوم تازه و جزیی و کاربردی با علوم سیاسی و فلسفه و ادبیات و تاریخ. برخی علوم تازه و دهان پر کن به درد تاملات بنیادی نمی خورد و مثلا برای سامان دادن به رستوران های بین راهی کاربرد دارد. این علوم را با علوم واقعی انسانی در هم آمیختن حاصلی جز «علومانسانی نشدن» ندارد. مفاهیم عمیق و گران علوم انسانی با ذهن های سطحی و ساده انگار قابل درک نیست.
با دقت در تحلیل های عمیق استادان و نویسندگان می توان چندین مشکل و مساله در به کاربردن دقیق مفاهیم را تشخیص داد. شاید، مهم ترین مفهوم دارای ایراد و اشکال در این بین، مفهوم قدرت باشد. کوشش در تنقیح این مفهوم خود به تحولی در اندیشه ی سیاسی می انجامد و مبانی آن را تغییر می دهد. از این مفاهیم فراوان است که در یاداشت های بعدی به آن ها اشاره خواهم کرد. و همچنین به این امر مهم باید پرداخت که علوم انسانی در فضای آزادی رشد می کند.
انتهای پیام


