علیرضا بهادریان در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «نسل جوان و نابرابری فرصتها؛ از شکاف انتظارات تا ضرورت بازطراحی مسیرهای دسترسی» نوشت:
در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین تجربههای نسل جوان در بسیاری از جوامع، احساس «نابرابری در دسترسی به فرصتها» است. احساسی که لزوماً به معنای نبود فرصت نیست، بلکه بیشتر به معنای نامشخص بودن یا ناعادلانه به نظر رسیدن مسیر رسیدن به فرصتهاست. به زبان سادهتر، مسئله اصلی این است، بسیاری از جوانان احساس میکنند «میدانند چه میخواهند»، اما «نمیدانند از چه مسیر واقعی و قابل اتکایی باید به آن برسند».
این وضعیت را میتوان در چند حوزه مشاهده کرد.
- شکاف آموزش و بازار کار
یکی از واضحترین نمونهها، فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیاز واقعی بازار کار است. در بسیاری از رشتهها، از جمله علوم انسانی و حتی برخی رشتههای فنی، دانشجو حجم قابل توجهی از مفاهیم نظری را میآموزد، اما در پایان تحصیل، مسیر مشخصی برای تبدیل این دانش به شغل پایدار وجود ندارد.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری یک تناقض است، «افزایش سطح تحصیلات» در کنار «کاهش احساس امنیت شغلی». - نقش شبکهها در دسترسی به فرصتها
در کنار مسئله آموزش، عامل دیگری که کمتر به شکل رسمی درباره آن صحبت میشود، نقش شبکههای ارتباطی در دسترسی به فرصتهاست. در عمل، بسیاری از مسیرهای شغلی و حتی کارآموزی، نه صرفاً بر اساس توانمندی فردی، بلکه بر اساس دسترسی به روابط و حلقههای ارتباطی شکل میگیرند.
این موضوع باعث میشود بخشی از جوانان احساس کنند که رقابت، همیشه «کاملاً برابر» نیست حتی اگر از نظر مهارت در سطح مشابهی باشند. - ابهام در مسیر پیشرفت
در بسیاری از نظامهای آموزشی و شغلی، مسیر پیشرفت برای جوانان بهصورت شفاف و مرحلهبندیشده تعریف نشده است. بهعبارت دیگر، فرد میداند که «شروع کرده»، اما تصویر روشنی از «مقصد قابل دستیابی» ندارد.
این ابهام، در بلندمدت به کاهش انگیزه، مهاجرت ذهنی یا بیاعتمادی نسبت به کارآمدی مسیرهای رسمی منجر میشود.
بنابراین مسئله فقط «کمبود فرصت» نیست، بلکه ترکیبی از سه عامل است.
نبود اتصال روشن بین آموزش و اشتغال،
نابرابری در دسترسی به شبکههای فرصتساز و ابهام در مسیرهای رشد و پیشرفت
اگر بخواهیم از سطح تحلیل عبور کنیم، چند مسیر قابل پیشنهاد است.
- بازطراحی آموزش بر اساس مهارت
دانشگاهها باید بخشی از آموزش را به مهارتهای واقعی شغلی، پروژههای عملی و تجربههای کارمحور نزدیکتر کنند، بهگونهای که دانشجو صرفاً «مفهومدان» نباشد، بلکه «توانمند اجرایی» هم باشد. - شفافسازی مسیرهای شغلی
نهادهای آموزشی و حتی بازار کار نیاز دارند مسیرهای ورود به شغل را شفافتر کنند، از جمله دورههای کارآموزی واقعی، معرفی مسیرهای شغلی هر رشته، اتصال مستقیم دانشگاه و صنعت - گسترش دسترسی برابر به فرصتها
ایجاد سازوکارهایی برای کاهش نقش غیررسمی شبکهها (مثل فراخوانهای شفاف، فرصتهای عمومی و رقابتهای استاندارد) میتواند احساس عدالت را تقویت کند. - تقویت مهارتهای فردی مکمل
در کنار اصلاح ساختار، جوانان نیز ناچارند مهارتهایی مانند حل مسئله، مهارت ارتباطی، تحلیل داده و کار تیمی
را بهعنوان مکمل مسیر رسمی تقویت کنند.
در نهایت، مسئله نسل جوان را نمیتوان صرفاً به «کمبود فرصت» تقلیل داد. آنچه در تجربه زیسته بسیاری از جوانان برجسته شده، نوعی ابهام در مسیرها و نابرابری در دسترسی به مسیرهای واقعی فرصت است. مسئلهای که حل آن، هم به اصلاح ساختارها و هم به توانمندسازی فردی وابسته است.
انتهای پیام




