غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داد، نوشت:
حرف همان است، منطق همان است؛ تنها نامها تغییر کردهاند. تاریخ، گاه نه در قامت تکرار وقایع که در هیئت تکرار ذهنیتها بازمیگردد. آدمها عوض میشوند اما برخی الگوهای فکری چنان در حافظه سیاست و جامعه ریشه میدوانند که قرنها بعد نیز میتوان صدای آنان را از پسِ غبار زمان شنید.
رفاعه، فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ یک تیپ سیاسی است. یک نحوه مواجهه با قدرت، با حکومت، با عدالت و با مسئولیت.
او همان کسی است که در برابر مختار ایستاد و گفت: «تو شعائر قیام ما را فدای مصلحتاندیشیهای سیاسی کردی. ظاهراً شیرینی حکومت به کام جنابتان مزه کرده است.» این سخن، آشناست؛ بسیار آشنا. آنقدر آشنا که گویی در فضای سیاسی امروز بارها و بارها شنیده شده است.
امروز نیز رفاعههای مکرر را میبینیم. آنان که هر گونه تدبیر را سازش میخوانند، هر گونه مذاکره را تسلیم مینامند و هر توافقی را خروج از آرمانها تفسیر میکنند.
گویی سیاست نه علم اداره جامعه که میدان دائمی خشم و مقابله است. آنان چنان از «مبارزه» سخن میگویند که انگار غایت سیاست، خودِ نزاع است، نه تأمین منافع ملت.
مشکل اما در اصلِ اعتراض نیست؛ اعتراض حق جامعه است. مسئله آنجاست که برخی نمیخواهند آن جمله بنیادین مختار را بفهمند.
همان جملهای که عصاره فلسفه دولت و جوهر عقلانیت سیاسی است: «اگر قرار باشد هر کس به فتوای خود شمشیر بکشد و اجرای عدالت کند، سنگ روی سنگ بند نمیشود.» این فقط یک دیالوگ تاریخی نیست؛ یک قاعده تمدنی است.
دولت، محصول عبور از آشوب ارادههای فردی است. سیاست، هنر تبدیل شور به شعور و قدرت به نظم است. اگر هر گروه خود را میزان حق بداند و هر فرد خویش را مجری عدالت تلقی کند، نه عدالتی برقرار میشود و نه جامعهای باقی میماند.
در الهیات سیاسی شیعه نیز همین معنا نهفته است. عدالت، بدون نظم ممکن نیست و نظم، بدون عقلانیت پایدار نمیماند.
از همین روست که فقه سیاسی شیعه در کنار آرمانخواهی، همواره از حفظ مصالح عامه، دفع فساد اعظم و صیانت از کیان امت سخن گفته است. آنچه امروز «حفظ نظام» خوانده میشود، ترجمان همان قاعده عقلایی است که میگوید فروپاشی نظم عمومی، راه را بر هر خیر دیگری میبندد.
رفاعه البته صریحتر بود. او دستکم شجاعت داشت که بگوید: «میترسید حکومتتان به خطر بیفتد؟ شما اگر به خاطر حکومت قیام کردید مجبورید دست به عصا حرکت کنید؛ ما چنین عذری نداریم.»
بسیاری از رفاعههای امروز حتی این سخن را نیز بر زبان نمیآورند اما رفتارشان ترجمه عملی همین نگاه است. گویی حفظ کشور، حفظ انسجام ملی، حفظ قدرت بازدارندگی و حفظ سرمایه اجتماعی چندان اهمیتی ندارد؛ مهم آن است که عطش مقابله خاموش نشود.
از همین روست که امروز بیش از هر زمان دیگری باید سخنان مختار را تکرار کرد. نه برای بازخوانی تاریخ، بلکه برای فهم اکنون. باید بارها و بارها گفت که ثمره یک نهضت را نمیتوان با تندروی و ندانمکاری بر باد داد.
هیچ ملتی از افراط سود نبرده است؛ همانگونه که از تفریط نیز خیری ندیده است. تاریخ ما نیز گواه همین حقیقت است.
ما به عقلانیتی نیاز داریم که بتواند میان آرمان و امکان، میان ارزش و واقعیت، میان خواستن و توانستن نسبت برقرار کند. باید ضرورتهای زمانه را فهمید. جهان را آنگونه که هست شناخت، نه آنگونه که دوست داریم باشد.
باید دانست که تحلیل بدون دانش، همان اندازه خطرناک است که اقدام بدون تدبیر.
امروز بیش از هر زمان نیازمند خلوتی با خویشتن و خدایی هستیم که ما را به عدالت فراخوانده است. عدالتی که نه در افراط است و نه در تفریط؛ نه در هیجانِ بیمهار و نه در انفعالِ بیثمر.
صراط مستقیم، همان راه میانهای است که قرآن از آن سخن میگوید؛ راهی که عقل را با ایمان، تدبیر را با آرمان و قدرت را با اخلاق جمع میکند.
انتهای پیام



