ماشین حساب عجیبِ امام حسین و رفقایش!

یاسر عرب، مستندساز و پژوهشگر در یادداشتی تلگرامی نوشت:

چند روز پیش در بازار فرش دستباف، ماجرایی شنیدم که چند ضلعی، ذهنم را درگیر کرد!
آقای آل‌احمد می‌گفت؛
خانمی محتاج فرشی برای فروش به بازار آورده، که گوشه آن سوخته بوده و به دلیل همین سوختگی، ارزش خریدش به شدت پایین آمده بود. هر مغازه‌داری که فرش را می‌دید، قیمت را کم می‌کرد و شاید هم حق داشت، چرا که منطق بازار هم همین را می‌گوید!

یکی از کسبه پرسید این فقط چرا این گوشه‌اش سوخته؟ زن بین توضیحاتش لحظه‌ای گفت که این سوختگی در یکی از مجالس عزاداری امام حسین رخ داده. یکی از کسبه بازار تا این جمله را شنید سریع جلو آمده و فرش را به قیمتی چندبرابر ارزش واقعی آن از زن خریده است!

بعد رفتن آن خانم، چند نفر از رفقا و همکاران متعجب می‌شوند که این چه کاری بود؟ ایشان هم در پاسخ گفت این فرش، برای عزاداری امام حسین(ع) و این سوختگی در مجلس عزا رخ‌داده، این فرش دیگر قیمت ندارد که …

نکته جالب‌تر اینکه در این ماجرا خریدار از زن مدرکی هم نخواست بود. دنبال گزارش حادثه و راستی آزمایی هم نرفته بود.‌ نپرسیده بود از کجا معلوم که این سوختگی در روضه ایجاد شده؟ شاید آتش قلیان بوده، شاید کبریت بچه‌ای، شاید هر اتفاق دیگری… نه! سر ضرب تنظیمات دلش را گذاشته روی منطق و حساب و کتاب دیگری!

همین که این سوختگی به مجلس عزاداری امام حسین(ع) نسبت داده شده، برای آن مرد کافی بود که به آن نه به چشم یک عیب، بلکه به چشم یک حسن ممتاز نگاه کند و آخ که با شنیدن این ماجرا چه رشک و غبطه‌ای خوردم به حال خریدار…

شاید راز ماندگاری بسیاری از سنت‌های ما نیز همین باشد. اینکه همه چیز را با متر سود و زیان و سند و مدرک اندازه نمی‌گرفتیم. گاهی آدمیزاد چیزی را نه به خاطر ارزش مادی‌اش، بلکه به خاطر نسبتی که با یک معنا پیدا کرده، عزیز می‌داند. این مرام و‌ سنت را خود دستگاه امام حسین(ع) بما یاد داده؛

مشک تیر خورده‌ و سوراخ شده‌اش عشق است و قیمتی. پیراهن خاکی‌اش. لب تشنه‌اش. خیمه آتش گرفته‌اش و سر در راه حقیقت و آزادی از بدن جدا شده‌اش، یعنی آدمیزاد کارکرده و هزینه داده‌اش و در نهایت دل شکسته و سوخته‌اش!

باری…
در کوی او شکسته دلی می‌خرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است!

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *