تاریخ و سیره دیالکتیکی

ابوالفضل نجیب در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تاریخ و سیره دیالکتیکی» نوشت:

اگر به تعبیر هراکلیوس تاریخ را به منزله رودخانه‌ای متصور شویم که بیش از یک‌بار نمی‌توان در آن پا گذاشت، از این منظر تمامی تجربه‌های تاریخی به هیچ روی به ‌کار آیندگان نخواهد آمد و به تعبیری ارزش و اعتبار و اهمیت تاریخ که به تجارب آن در گذر زمان بسته است، به هیچ انگاشته خواهد شد.

این در حالی است که بشر همواره بر اساس تجارب و تجربه‌های از سر گذرانده روبه جلو حرکت کرده و موجودیت و موضوعیت خود را با اعتبار و در پیوند با گذشته که همانا تجربه‌های تاریخی است، بازسازی و هدف گذاری و تعریف می‌کند. این میزان اعتبار الزاما نه به معنای اصالت دادن تام و تمام به اصالت آنچه در تاریخ واقع شده، می شناسیم، بلکه به یک معنی حکم عصای دست و چراغ راهنمای بشر برای آینده است.

آنچه در حوزه علوم انسانی و سیاسی از این نگرش پراگماتیستی به تاریخ فهم می‌کنیم بیش از هر چیز بر درس‌آموزی و عبرت گرفتن از گذشته و رخدادهای آن دلالت دارد. هر چند در حوزه سیاسی کمترین التفات از جانب صاحبان قدرت بر ناشنوایی گوش تاریخی از این دلالت‌های روشن و نمودها حکایت داشته باشد. حتی تجربه‌هایی از این دست که حاکمان خودرای را به طرفه‌العینی از عرش قدرت به فرش ذلت کشانده باشد. تاریخ و تجارب تاریخی متاسفانه برای حاکمان خودرای از این منظر با کمترین توجه و اعتبار و التفات و اهتمام روبه‌رو بوده و چه بسا خواهد بود. ریشه این عبرت نیاموزی از تاریخ را بیش از هر چیز باید در بیگانگی صاحبان قدرت با گذشته نوعی و یعنی اسلاف خودرای و مهم‌تر از آن فرجام و سرنوشت آنها جست‌وجو کرد. جایی که نخوت و تکبر در قالب‌ها و اشکال مختلف و گاه در صورت ناپیدا و گاه درپوش انواع محمل‌ها عقل و خرد انسانی را تسلیم و محاط خود می کنند.

از این روی راه بر هر گونه توقف و بازگشت حتی به تشخیص منافع فردی و جمعی و تاریخی میی بندند و رفته رفته مسیری طی می کنند که اسباب حیرت و شگفتی آیندگان میی شود. آنچه حداقل طی دهه‌های اخیر برای مستبدان دور و نزدیک ما اتفاق افتاد بیش از هر چیز ناظر بر هیچ‌انگاری عبرت‌های تاریخی و توهمات بیمارگونه‌ای داشت که آنها را تا آخرین لحظه‌های عرش‌نشینی رها نکرد.

جدای از استناد و اتکا به تاریخ و تجربه‌های آن، آنچه هم از آموزه‌های دینی و در تمامی ادیان الهی و به خصوص در قرآن و نهج‌البلاغه فهم و بر آن تاکید و اصرار مییشود، همچنان بر فهم تاریخ و از باب عبرت‌آموزی تصریح و تاکید دارد. این که چنین آموزه های حیاتی و روشنگرانه و عبرت آموز و تجارب سخت و اغلب خونبار و تاسف بار در سنت و فطرت تاریخی نادیده انگاشته می شود بیش از هر چیز بر غلبه همزمان رویاپردازی و غفلت از حالیت و نادیده انگاری آینده دلالت دارد.بی توجهی به این منبع الهام برای حاکمان شاید دلیل قانع‌کننده‌ای بوده برای هراکلیوس که تاریخ را به رودخانه‌ای تعبیر کند که تنها یک‌بار می توان در آن پا یا به تعبیر دقیق تر هراکلیوس شما کرد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *