یادداشت، نام محفوظ
در جریان یک هفتهٔ وداع، تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، آنچه بهعنوان تصویر رسانهای این برنامه منعکس شد و بخش زیادی از حاضران نیز آن را دنبال میکردند، شعار خونخواهی و انتقام بود. این رویکرد از سوی برخی نهادها نیز دنبال میشد؛ بیلبوردها و پلاکاردهایی با این مضمون در شهر نصب شد و حتی تصویر ترامپ با عبارت تهدیدآمیز «با تو پدرکشتگی داریم» در تهران دیده میشد. پرچمهای سرخ با عبارت «یا لثارات الحسین» و پارچههای قرمز بزرگ با متن انگلیسی تهدید به مرگ ترامپ، فضای عمومی را تحت تأثیر قرار داد. دقایقی پیش از اقامهٔ نماز بر پیکر رهبر شهید، شعارهای «مرگ بر سازشکار» و «انتقام» از سوی گروهی از حاضران در صحن مطهر رضوی، همهمهای ایجاد کرد و مداحانی چون مهدی رسولی کوشیدند با شعار «حیدر حیدر» فضا را مدیریت کنند. سخنران مراسم بزرگداشت نیز با تأکید بر انتقام و حمله به صلح، موضعی تند اتخاذ کرد که با وجود خاستگاه سیاسی متفاوت، مورد استقبال گروههای مخالف مذاکره قرار گرفت.
اما پیامد این شعارها چه بود؟ همزمان با این فضا، به چند کشتی که قصد عبور از مسیر عمان بهجای تنگهٔ هرمز داشتند، حمله شد. ترامپ نیز با اشاره به پیامهای تهدید علیه خود، اهانتهای زشتی به مردم و رهبران ایران کرد و اعلام نمود که دیگر به تفاهمنامه پایبند نیست.
اکنون باید پرسید: ما بهازای عملی این مطالبه چه میتواند باشد؟
بدون تردید، حملهٔ آمریکا و اسرائیل به عالیترین مقام ایران، فرماندهان، مسئولان و نیز صدها کودک و زن و مرد غیرنظامی، از نگاه شرع، عرف و حقوق بینالملل، مجازات عاملان را لازم و مشروع میسازد. حتی اگر در جنایت میناب بهجای ۱۶۸ نفر، تنها یکی از آن کودکان معصوم با دستور ترامپ و نتانیاهو هدف قرار میگرفت، مجازات این جنایتکاران روشن بود. جالب آنکه طیف نزدیک به ترامپ در آمریکا نیز از معدود گروههایی هستند که مجازات اعدام را همچنان قابلقبول میدانند.
اما اگر فارغ از آرزوها، با نگاهی واقعبینانه سخن بگوییم، موضوع متفاوت است.
مقصود از انتقام چیست؟ آیا هدف، شکست دشمن و ایجاد بازدارندگی برای کشور است؟ یا نابودی آمریکا و اسرائیل، فتح قدس، تغییر حکومت این دو رژیم، یا کشتن رئیسجمهور آمریکا و فرماندهان نظامی آنها؟
اگر مقصود گزینهٔ نخست (بازدارندگی و شکست دشمن) باشد، کاملاً منطقی است. توان نظامی نیروهای مسلح ایران، دفاع موشکی، عملیات نامتقارن دریایی در جنگ چهلروزهٔ اخیر و فعالیتهای دیپلماتیک تیم مذاکرهکننده پس از آتشبس، در همین راستا بوده و دستاوردهای قابلقبولی داشته است. اما اگر انتقام به معنای دو گزینهٔ بعدی باشد، دربارهٔ امکانپذیری آن باید تأمل کرد.
بهنظر میرسد بسیاری از شعاردهندگان، انتقام را به معنای گزینهٔ سوم (کشتن ترامپ و مقامات) میدانند؛ تا جایی که دانشگاهیان قم طوماری برای کشتن ترامپ نوشتند و حتی یک مقام مسئول در توییتی خواستار حمله به هتلی در ترکیه شد تا ترامپ را به هلاکت برساند.
همانگونه که میدانیم، آمریکا و بهویژه اسرائیل در ترور، مهارت و امکانات گستردهای دارند. فهرست مقامات بلندپایهای که در یک سال اخیر در دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه به شهادت رسیدند، کمنظیر است: دو فرماندهٔ کل سپاه، دو رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، دبیر شورای عالی امنیت ملی، دو فرماندهٔ اطلاعات سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر دفاع، فرماندهٔ قرارگاه خاتمالانبیا و شماری از دانشمندان هستهای و نظامی، همگی در ترورهای دقیق آمریکا و اسرائیل شهید شدند. حتی رهبر کنونی انقلاب نیز هدف ترور قرار گرفته است.
با وجود موفقیتهای نیروهای مسلح در هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا و مراکز اسرائیل که به درخواست آتشبس از سوی دشمن انجامید، تاکنون خبر موثقی مبنی بر به هلاکت رسیدن حتی یک مقام میانی از دو کشور متخاصم در حملات ایران منتشر نشده است. در این شرایط، مشخص نیست که این حجم از مطالبهٔ انتقام به معنای کشتن ترامپ، چه دستاوردی برای کشور خواهد داشت.
حتی اگر برخی دستگاهها، افراد یا نیروهای مقاومت در صدد مجازات ترامپ برآیند، تبلیغات گسترده تنها به افزایش حفاظت امنیتی او و شکست عملیات احتمالی منجر میشود. افزون بر این، وقتی همزمان با حضور آمریکا در منطقه، این تبلیغات علیه ترامپ مطرح میشود، او که ویژگیهای روانیاش برای ما روشنتر شده، به دستور بمباران تحریک میشود. همچنین جای تأمل دارد که چرا این شعارها علیه نتانیاهو که نقش اصلی در بسیاری از ترورها داشته، مطرح نمیشود.
این فضای تبلیغاتی، بهویژه وقتی مراکز حکومتی در آن نقش دارند، میتواند به فضاسازی منفی علیه ایران بینجامد و دستاورد عینی نداشته باشد. این پرسش مطرح میشود که این خط تبلیغاتی بدون دستاورد، با چه هدفی پررنگ شده و چه کسانی از آن سود میبرند؟
انتهای پیام




