در ادامه یادداشت اختصاصی دکتر علیرضا نبوی (پژوهشگر افغانستانی و دکترای روابط بینالملل دانشگاه خوارزمی) برای انجمن راحل با عنوان «جنگ رمضان و پارادوکس سلاحسازی دلار؛ آینده نظام پترودلار در هالهای از ابهام» که در اختیار انصاف نیوز قرار دادند را می خوانید:
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا(خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. “جنگ رمضان” یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.
حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.
افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند.
این یادداشت اختصاصی تحت عنوان “جنگ رمضان و پارادوکس سلاحسازی دلار؛ آینده نظام پترودلار در هالهای از ابهام” توسط دکتر علیرضا نبوی، پژوهشگر افغانستانی و دکترای روابط بینالملل دانشگاه خوارزمی، برای انجمن راحل نوشته شده است.
آقای نبوی در این یادداشت، با نگاهی اقتصاد سیاسی، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را نه صرفاً یک رویارویی نظامی، که بحرانی با پیامدهای عمیق در نظام پولی و مالی بینالملل تحلیل میکند. از نگاه وی، سلطه دلار در کنار سایر ابزارهای قدرت، نقشی کلیدی در معادلات ژئوپلیتیک دارد و استفاده فزاینده از برتری پولی آمریکا بهعنوان اهرم فشار (سلاحسازی دلار)، اگرچه در کوتاهمدت قدرت واشنگتن را افزایش میدهد، اما در بلندمدت میتواند انگیزه کشورها را برای کاهش وابستگی و ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین تقویت کند.
نبوی این وضعیت را «پارادوکس سلاحسازی دلار» مینامد و با استناد به تجربه کشورهایی مانند ایران، روسیه و افغانستان، معتقد است که جنگ اخیر اگرچه بهتنهایی موجب فروپاشی نظام پترودلار نمیشود، اما در کنار تحولات دیگر (جنگ اوکراین، رقابت آمریکا و چین) میتواند شتابدهنده روند گذار به نظمی پولی متنوعتر باشد. وی با تأکید بر اینکه محتملترین سناریو، حرکت به سوی چندارزی است (نه فروپاشی دلار)، بر تغییر محاسبات راهبردی دولتها در قبال وابستگی انحصاری به دلار صحه میگذارد.
مقدمه
جنگها تنها مرزهای جغرافیایی را تغییر نمیدهند؛ گاه قواعد حاکم بر اقتصاد جهانی را نیز بازتعریف میکنند. تاریخ اقتصاد سیاسی بینالملل نشان میدهد که بسیاری از مهمترین تحولات نظام پولی و مالی جهان، نه در شرایط عادی، بلکه در بستر بحرانهای ژئوپلیتیکی و منازعات بزرگ شکل گرفتهاند.
از فروپاشی نظام برتون وودز در سال ۱۹۷۱م و شکلگیری نظام پترودلار در دهه ۱۹۷۰ گرفته تا تحولات پس از بحران مالی ۲۰۰۸م، جنگها و بحرانهای بینالمللی همواره در بازآرایی نظم اقتصادی جهانی نقشی تعیینکننده ایفا کردهاند. برای افغانستانیها این واقعیت جنبهای کاملاً ملموس دارد. پس از تحولات سیاسی سال ۲۰۲۱، ایالات متحده حدود ۹.۵ میلیارد دلار از ذخایر بانک مرکزی افغانستان را که در موسسات مالی آمریکایی نگهداری میشد، مسدود کرد.
این اقدام بهروشنی نشان داد که وابستگی ذخایر ملی به دلار و زیرساختهای مالی آمریکا میتواند به یک آسیبپذیری راهبردی جدی تبدیل شود؛ همان پدیدهای که در این نوشتار و یادداشت با عنوان «سلاحسازی دلار» از آن بحث میشود.جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را نیز میتوان در چنین چارچوبی تحلیل کرد.
هرچند این جنگ در وهله نخست یک رویارویی امنیتی و نظامی بود، اما آثار آن به حوزههای انرژی، تجارت، مالیه بینالملل، امنیت اقتصادی و محاسبات راهبردی دولتها نیز تسری یافت. بخش قابل توجهی از تحلیلهای منتشرشده درباره این جنگ بر پیامدهای نظامی، امنیتی و سیاسی آن متمرکز بودهاند، در حالی که پیامدهای آن برای آینده نظام پولی بینالمللی و جایگاه دلار کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اقتصاد جهانی پیش از وقوع این جنگ نیز در حال تجربه دگرگونیهایی مهم بود: افزایش استفاده از تحریمهای مالی، تشدید رقابت ژئوپلیتیکی میان قدرتهای بزرگ، گسترش پیمانهای پولی دوجانبه، توسعه سامانههای پرداخت جایگزین و تلاش برخی اقتصادهای نوظهور برای کاهش وابستگی به دلار، همگی پرسشهایی جدی درباره آینده نظام دلارمحور مطرح کردهاند.
تحلیل این تحولات مستلزم تفکیک میان سه مفهوم است که گاه به اشتباه مترادف تلقی میشوند: پترودلار، هژمونی دلار و سلاحسازی دلار. پترودلار به جایگاه دلار در تجارت جهانی نفت اشاره دارد؛ هژمونی دلار، نقش فراگیر این ارز در ذخایر ارزی، بازارهای مالی و مبادلات بینالمللی را توصیف میکند؛ و سلاحسازی دلار به استفاده از این موقعیت ممتاز برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی از طریق تحریمها و کنترل زیرساختهای مالی بینالمللی دلالت دارد.
فرضیه اصلی نوشتار حاضر بر این است که استفاده فزاینده از برتری پولی ایالات متحده بهعنوان ابزار ژئوپلیتیکی، اگرچه در کوتاهمدت قدرت چانهزنی واشنگتن را افزایش میدهد، اما در بلندمدت میتواند انگیزه سایر کشورها را برای ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین تقویت کند. این وضعیت را «پارادوکس سلاحسازی دلار» مینامیم؛ مفهومی پیشنهادی با الهام از نظریه «وابستگی متقابل سلاحسازیشده» هنری فارل و آبراهام نیومن. پرسش اصلی یادداشت بر آن است که آیا جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را میتوان یکی از عوامل شتابدهنده روند کاهش وابستگی دولتها به دلار دانست؟
فرضیه یادداشت پیشروی بر آن است که این جنگ بهتنهایی موجب تضعیف نظام پترودلار نمیشود، اما در کنار سایر تحولات ژئوپلیتیکی، میتواند انگیزه دولتها را برای توسعه سازوکارهای مالی جایگزین تقویت کند.این یادداشت و نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا بر منابع کتابخانهای، گزارشهای نهادهای بینالمللی و ادبیات اقتصاد سیاسی بینالملل، به بررسی رابطه میان تحولات ژئوپلیتیکی و آینده نظام پترودلار میپردازد.
جنگ رمضان؛ زمینههای ژئوپلیتیکی و پیامدهای اقتصادی اولیه
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، صرفنظر از ابعاد نظامی و امنیتی آن، یکی از مهمترین بحرانهای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر به شمار میرود. پیامدهای این جنگ به بازارهای انرژی، حملونقل دریایی، تجارت جهانی، بازارهای مالی و محاسبات راهبردی دولتها سرایت کرد. افزایش ریسک ژئوپلیتیکی در منطقه خلیج فارس، نوسانات قیمت نفت، افزایش تقاضا برای داراییهای امن و تشدید نگرانیها درباره امنیت عرضه انرژی، از جمله واکنشهای اولیه اقتصاد جهانی به این بحران بود.
این تحولات بار دیگر نشان داد که منازعات ژئوپلیتیکی میتوانند بر ساختار نظام پولی بینالمللی اثرگذار باشند.این جنگ که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ با حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد، بلافاصله لرزهای شدید به بازارهای جهانی وارد کرد. قیمت نفت خام برنت در عرض چند هفته از حدود ۷۲ دلار به نزدیک ۱۲۰ دلار رسید جهشی بیش از ۵۵ درصد که آژانس بینالمللی انرژی آن را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» نامید.
بسته شدن تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی نفت از آن میگذرد، زنجیرههای تأمین را از نیمههادی تا کود کشاورزی مختل کرد. صندوق بینالمللی پول رشد اقتصاد جهانی را در نیمه اول ۲۰۲۶ به میزان ۰.۶ درصد (سالانه) کاهشیافته برآورد کرد. در همین بازه، حجم تراکنشهای سامانه CIPS چین بهطور چشمگیری افزایش یافت—نشانهای از اینکه بخشی از پرداختهایی که معمولاً از مسیر SWIFT و دلار انجام میشد، به یوان و زیرساختهای مالی چینی منتقل شده است.
پترودلار؛ ریشههای ژئوپلیتیکی سلطه دلار
برخلاف برداشت رایج، پترودلار صرفاً به معنای قیمتگذاری نفت بر مبنای دلار نیست، بلکه بخشی از معماری گستردهتری است که طی پنج دهه گذشته، جایگاه دلار را بهعنوان مهمترین ارز بینالمللی تثبیت کرده است. پس از فروپاشی نظام برتون وودز در سال ۱۹۷۱م، توافقهای راهبردی میان ایالات متحده و عربستان سعودی موجب شد که بخش عمده تجارت جهانی نفت با دلار انجام شود.
در چرخه «بازیافت پترودلار» (Petrodollar Recycling)، کشورهای واردکننده انرژی ناگزیر به نگهداری ذخایر دلاری شدند و کشورهای صادرکننده نفت بخش قابل توجهی از درآمدهای نفتی را در اوراق خزانهداری آمریکا سرمایهگذاری کردند. نتیجه این فرآیند، افزایش تقاضای پایدار برای دلار و تقویت ظرفیت آمریکا برای تأمین مالی کسری بودجه با هزینهای پایینتر بود. مایکل هادسون از منظری انتقادیتر استدلال میکند که نظام پترودلار اساساً ابزاری بود که از طریق آن، سایر کشورها ناخواسته کسری بودجه آمریکا را تأمین مالی کردند؛ به این معنا که سلطه دلار نه صرفاً محصول مزایای اقتصادی، بلکه نتیجه توافقهای ژئوپلیتیکی و نهادهای بینالمللی طراحیشده به سود واشنگتن بوده است.
از منظر سوزان استرنج، پول یکی از مهمترین منابع «قدرت ساختاری» در نظام بینالملل به شمار میرود. دولتی که ارز آن در مرکز نظام مالی جهانی قرار داشته باشد، تنها از مزایای اقتصادی برخوردار نیست، بلکه بر قواعد و نهادهای اقتصاد جهانی نیز تأثیرگذاری بیشتری خواهد داشت. کارلا نوروف نشان میدهد که مزایای ناشی از جایگاه ممتاز دلار -از جمله هزینه پایینتر استقراض، انعطافپذیری در سیاستهای اقتصادی و توانایی اعمال تحریم- به صورت نامتقارن عاید آمریکا میشود؛ و همین نامتقارنی است که پرسش درباره پایداری این نظام را مطرح میکند.
نکته مهم آن است که پترودلار با هژمونی دلار یکسان نیست. نقش دلار در ذخایر ارزی بانکهای مرکزی، بازارهای سرمایه و نظامهای پرداخت جهانی، ابعادی بهمراتب گستردهتر از تجارت انرژی دارد. از همین رو، حتی اگر سهم دلار در برخی معاملات نفتی کاهش یابد، این امر بهتنهایی به معنای پایان جایگاه مسلط دلار نخواهد بود. جنگ اخیر نشان داد که امنیت انرژی، امنیت مالی و امنیت ژئوپلیتیکی بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند. به همین دلیل، پیامدهای اقتصادی جنگ صرفاً به نوسانات قیمت نفت محدود نبود، بلکه بر محاسبات پولی بسیاری از دولتها نیز اثر گذاشت.
سلاحسازی دلار؛ پارادوکسی در دل هژمونی
در دهههای اخیر، قدرت در نظام بینالملل دیگر تنها از طریق توان نظامی اعمال نشده است. جایگاه محوری دلار در نظام مالی جهانی، یکی از مهمترین منابع قدرت ایالات متحده محسوب میشود که بدون توسل به نیروی نظامی میتواند هزینههای سنگینی بر رقبا تحمیل کند.هنری فارل و آبراهام نیومن در نظریه «وابستگی متقابل سلاحسازیشده» استدلال میکنند که دولتهایی که بر گرههای اصلی شبکههای اقتصاد جهانی -از جمله نظام مالی، پیامرسانهای بانکی و زیرساختهای پرداخت- تسلط دارند، میتوانند از همین وابستگی برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی استفاده کنند.
جاناتان کیرشنر هشدار داده است که اتکای بیش از حد به مزیت پولی میتواند خود عاملی باشد که به کاهش تدریجی آن بیانجامد؛ زیرا هرچه آمریکا دلار را بیشتر بهعنوان اهرم فشار به کار گیرد، سایر کشورها انگیزه بیشتری برای کاهش وابستگی به آن پیدا خواهند کرد. «پارادوکس سلاحسازی دلار» دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: استفاده مکرر از مزیتهای ناشی از سلطه دلار، اگرچه در کوتاهمدت قدرت ژئوپلیتیکی آمریکا را تقویت میکند، اما در بلندمدت میتواند انگیزه دولتها را برای ایجاد زیرساختهای مالی جایگزین، افزایش تجارت با ارزهای ملی و تنوعبخشی به ذخایر ارزی تقویت کند.
این مفهوم پیشنهادی است، نه یک نظریه تثبیتشده در ادبیات علمی. البته این استدلال به معنای افول قریبالوقوع دلار نیست. جایگاه بینالمللی یک ارز بر پایه اعتماد، عمق بازارهای مالی، ثبات نهادی و آثار شبکهای شکل میگیرد و این مزیتها بهسادگی از میان نمیروند.
ازاینرو، مسئله اصلی نه «پایان دلار»، بلکه تغییر تدریجی محاسبات راهبردی دولتها در قبال وابستگی انحصاری به آن است.نوآوری نوشتار و یادداشت حاضر در ارائه چارچوبی تحلیلی برای تبیین یکی از پیامدهای ناخواسته استفاده از برتری پولی آمریکا است که میتواند در مطالعات اقتصاد سیاسی بینالملل برای تحلیل رابطه میان قدرت پولی و رفتار دولتها مورد استفاده قرار گیرد.
در این یادداشت، پارادوکس سلاحسازی دلار به وضعیتی اطلاق میشود که در آن استفاده از برتری پولی آمریکا برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی، در کوتاهمدت کارآمدی این ابزار را افزایش میدهد، اما در بلندمدت انگیزه سایر کشورها را برای ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین تقویت میکند. بنابراین، ابزاری که با هدف افزایش نفوذ به کار گرفته میشود، ممکن است در بلندمدت بخشی از همان نفوذ را تضعیف کند.
نشانههای تغییر؛ از کاهش سهم دلار تا ظهور نظامهای پرداخت جایگزین
اگرچه دلار همچنان مهمترین ارز بینالمللی جهان است، اما طی یک دهه گذشته شواهدی از تغییر تدریجی در معماری نظام پولی بینالمللی مشاهده میشود. این تحولات هنوز به معنای افول هژمونی دلار نیست، اما نشان میدهد که بخشی از اقتصاد جهانی به سوی ساختاری متنوعتر حرکت میکند.پ
نخست، کاهش تدریجی سهم دلار در ذخایر رسمی بانکهای مرکزی: دادههای صندوق بینالمللی پول نشان میدهد که سهم دلار در ذخایر ارزی جهان نسبت به دهههای گذشته کاهش یافته، در حالی که سهم یورو، یوان و برخی ارزهای دیگر افزایش یافته است. دوم، افزایش بیسابقه خرید طلا توسط بانکهای مرکزی. بسیاری از تحلیلگران این روند را بخشی از سیاست کاهش ریسکهای ژئوپلیتیکی و کاهش وابستگی به داراییهای دلاری ارزیابی میکنند.
سوم، گسترش استفاده از ارزهای ملی در تجارت دوجانبه. چین و روسیه بخش قابل توجهی از مبادلات خود را با یوان و روبل انجام میدهند؛ هند در برخی معاملات انرژی از روپیه استفاده کرده و توافقهای پولی میان کشورهای عضو بریکس نیز افزایش یافته است. چهارم، توسعه زیرساختهای پرداخت جایگزین: سامانه CIPS چین و سامانه SPFS روسیه نشاندهنده تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به زیرساختهایی است که تحت نفوذ ایالات متحده قرار دارند. دانیل مکداول در مطالعه تجربی خود نشان داده است که دولتهایی که با تحریمهای مالی آمریکا مواجه بودهاند، بهطور معناداری سیاستهای دلارزدایی بیشتری اتخاذ کردهاند.
این یافته شواهد تجربی مستقیمی برای پارادوکس سلاحسازی دلار فراهم میکند. در مقابل، گروهی از پژوهشگران معتقدند که روندهای کنونی برای تضعیف جایگاه دلار کافی نیست. هیچ ارز دیگری در حال حاضر از نظر عمق بازارهای مالی، اعتماد نهادی، نقدشوندگی و پذیرش جهانی توان رقابت با دلار را ندارد. بنابراین، آنچه مشاهده میشود بیش از آنکه نشانه افول هژمونی دلار باشد، بیانگر تلاش برخی کشورها برای کاهش ریسک وابستگی به یک ارز است. ازاینرو، دقیقتر آن است که از «کاهش تدریجی انحصار دلار» سخن بگوییم، نه از «پایان هژمونی دلار». جهان بیش از آنکه در آستانه جایگزینی دلار باشد، در حال حرکت به سوی نظمی است که در آن چند ارز مهم نقش پررنگتری در کنار دلار ایفا خواهند کرد.
آیا جنگ رمضان پایانی بر انحصار دلار است؟!
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را باید در متن همین تحولات ساختاری تحلیل کرد. این جنگ زمانی رخ داد که اقتصاد جهانی پیشتر با افزایش استفاده از تحریمهای مالی، تشدید رقابت میان قدرتهای بزرگ و تلاش دولتها برای کاهش وابستگی به دلار مواجه بود. اهمیت این جنگ نه در ایجاد یک روند جدید، بلکه در شتاب بخشیدن به روندهای موجود است.
تجربه کشورهایی مانند ایران، روسیه و افغانستان نشان داده است که دسترسی به نظام مالی جهانی میتواند به اندازه توان نظامی یا منابع انرژی، بر امنیت ملی کشورها اثرگذار باشد. از منظر جی. جان آیکنبری، هرگاه یک قدرت هژمون ابزارهای نظم بینالمللی را بهصورت یکجانبه برای اهداف خاص به کار گیرد، مشروعیت آن نظم را تضعیف میکند.
سلاحسازی دلار دقیقاً از همین مسیر، مشروعیت نظم پولی کنونی را به چالش میکشد. در چارچوب مفهومی این مقاله، پارادوکس سلاحسازی دلار از همین نقطه آغاز میشود: اگر برتری مالی آمریکا بیش از پیش به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شود، در بلندمدت انگیزه کشورها را برای کاهش وابستگی به دلار تقویت میکند. این واکنش میتواند در قالب توسعه تجارت با ارزهای ملی، افزایش ذخایر طلا، ایجاد سامانههای پرداخت مستقل و تقویت همکاریهای پولی منطقهای ظاهر شود.
در نهایت، شاید مهمترین پیامد اقتصادی این جنگ، نه تغییر فوری در جایگاه دلار، بلکه تغییر در محاسبات راهبردی دولتها باشد. اگر این محاسبات در سالهای آینده به توسعه نهادهای مالی جایگزین و تعمیق همکاریهای پولی منطقهای بینجامد، نظم پولی بینالمللی بهتدریج از ساختار تکمحور کنونی فاصله خواهد گرفت.شایان ذکر است تحلیل حاضر بر پایه روندهای اقتصاد سیاسی بینالملل و شواهد موجود استوار است. از آنجا که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران رویدادی نسبتاً جدید محسوب میشود، ارزیابی آثار بلندمدت آن نیازمند گذشت زمان و انتشار دادههای تجربی بیشتر است. ازاینرو، یافتههای این یادداشت باید در قالب یک تحلیل نظری و سناریوی محتمل تفسیر شود، نه بهعنوان پیشبینی قطعی آینده.
جمعبندی و نتیجهگیری
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را نمیتوان بهتنهایی نقطه عطفی در تحول نظام پولی بینالمللی دانست، اما میتوان آن را در کنار مجموعهای از تحولات ژئوپلیتیکی سالهای اخیر از جمله تشدید رقابت آمریکا و چین، جنگ روسیه و اوکراین و گسترش تحریمهای مالی یکی از عوامل شتابدهنده روند بازاندیشی دولتها درباره وابستگی به دلار ارزیابی کرد.
«پارادوکس سلاحسازی دلار» در قلب این تحلیل قرار دارد: بهرهگیری گسترده از برتری پولی آمریکا، در بلندمدت ممکن است انگیزه دولتها را برای تنوعبخشی به ذخایر ارزی، توسعه سامانههای پرداخت مستقل و افزایش استفاده از ارزهای ملی تقویت کند. تجربه افغانستان، ایران و روسیه نشان میدهد که این نگرانی انتزاعی نیست، بلکه واقعیتی است که بسیاری از دولتها پیشتر با آن روبهرو شدهاند.با این حال، عمق بازارهای مالی آمریکا، اعتماد نهادی، نقدشوندگی داراییهای دلاری و آثار شبکهای، همچنان مهمترین مزیتهای رقابتی دلار هستند.
محتملترین سناریو نه فروپاشی نظام پترودلار، بلکه حرکت تدریجی به سوی نظمی پولی است که در آن دلار همچنان ارز مسلط باقی میماند، اما نقش ارزهای دیگر بهتدریج افزایش مییابد. اگر نظام پترودلار محصول توافقهای ژئوپلیتیکی دهه ۱۹۷۰ بود، شاید سلاحسازی دلار در منازعات قرن بیستویکم به یکی از عوامل شکلدهنده فصل تازهای در تاریخ نظام پولی بینالمللی تبدیل شود؛ فصلی که در آن رقابت بر سر پول، به همان اندازه رقابت بر سر قدرت نظامی و فناوری، آینده نظم جهانی را رقم خواهد زد.
انتهای پیام




