محمد توکلی، انصاف نیوز:
حسین باستانی در تازهترین مستند خود کوشیده است با بررسی آماری میلیونها کلمه از سخنان آیتالله سیدعلی خامنهای، تصویری از تحولات گفتمانی دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران ارائه دهد.
فارغ از موافقت یا مخالفت با نتیجهگیریهای او، نمیتوان از حجم کار انجامشده، دقت در گردآوری دادهها و صرف زمان برای استخراج و طبقهبندی واژگان چشم پوشید. چنین تلاشی در فضای رسانهای داخلی کمسابقه است و شایستهی توجه.
اما پس از پایان مستند، پرسشی جدی پیش روی مخاطب قرار میگیرد: که چی؟!
مشکل اصلی مستند، نه در دادهها که در مقصد آن است. افزایش یا کاهش فراوانی یک واژه، به خودی خود چه چیزی را اثبات میکند؟ آیا پررنگ شدن «امنیت»، «دشمن»، «اقتصاد» یا «عدالت» در مقاطعی از سه دههی گذشته، بدون توجه به اقتضائات همان دورهها، میتواند نشانهای از تغییر بنیادین در منظومهی فکری باشد؟
به نظر میرسد در این مستند، گاه «تغییر واژگان» با «تغییر اندیشه» یکی فرض شده است؛ حال آنکه میان این دو فاصلهای قابل توجه وجود دارد. هر نظام سیاسی و هر رهبر سیاسی، ناگزیر از آن است که متناسب با شرایط زمانه، بر برخی موضوعات بیش از گذشته تأکید کند و برخی دیگر را کمتر به زبان آورد. تغییر اولویتهای گفتاری، لزوماً به معنای تغییر مبانی فکری نیست. احتمالا بررسی واژگان ترامپ در ۳۷ ساعت فراز و فرود بیشتری داشته باشد چه برسد به ۳۷ سال!
شاید بتوان گفت این مستند، بیش از آنکه تحلیل منظومهی فکری باشد، نوعی نقشهی آماری از فراز و فرود کلمات است؛ نقشهای که ارزش پژوهشی دارد، اما برای رسیدن به نتیجهای فراتر، به حلقهای مفقوده نیازمند است: توضیح نسبت میان واژهها، زمینههای تاریخی و تصمیمهای سیاسی. و پاسخ به این پرسش که کجای این بالا و پایین شدن شمار کلمات یک سیاستمدار قابل تقبیح و یا حتی تحسین است؟!
مستند اخیر را میتوان در قیاس با دیگر آثار حسین باستانی درباره آیتالله خامنهای، اثری کمرمقتر دانست. انتظار میرفت فردی که سالهاست محور اصلی فعالیت پژوهشی و رسانهای خود را این رهبر جمهوری اسلامی قرار داده، در ایستگاه پایانی به جمعبندی عمیقتری برسد؛ جمعبندیای که از مرز آمار عبور کند و به تبیین برسد.
با این وجود این مستند یک نکتهی مهم را نیز یادآوری میکند؛ اینکه در داخل کشور، پژوهش منسجم درباره منظومهی فکری آیتالله سیدعلی خامنهای کمتر از حد انتظار بوده است. شاید اگر چنین مطالعاتی در فضای علمی و رسانهای ایران جدی گرفته میشد، امروز یک مستند آماری تا این اندازه محل توجه قرار نمیگرفت.
در نهایت، مستند تازهی آقای باستانی را میتوان شبیه فیلمی با پایان باز دانست؛ اثری که مقدمهای دقیق و پرزحمت دارد، اما درست در جایی که مخاطب منتظر پاسخ پرسش اصلی است، او را با همان پرسش تنها میگذارد: ثم ماذا؟!
انتهای پیام



