آنچه جنگ نمی‌تواند از ما بگیرد

فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، در کانال تلگرامی خود نوشت:

«در روزگارانی که زندگی با ناامنی، اضطراب و بحران‌های بزرگ روبه‌رو می‌شود، فلسفه از یک سرگرمی ذهنی به ضرورتی برای زیستن تبدیل می‌شود. شرایطی مانند جنگ، انسان را با پرسش‌های بنیادین درباره رنج، خوشبختی و معنای زندگی مواجه می‌کند؛ پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها را نمی‌توان صرفاً در اخبار و تحلیل‌های سیاسی جست‌وجو کرد.

در چنین موقعیت‌هایی، رجوع به فیلسوفانی که درباره مواجهه با رنج و ناپایداری جهان اندیشیده‌اند اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. یکی از این متفکران آرتور شوپنهاور است که در کتاب «در باب حکمت زندگی» می‌کوشد راه‌هایی برای زیستن معقول‌تر و آرام‌تر در جهانی آکنده از دشواری ارائه دهد.

شوپنهاور در این کتاب عوامل مؤثر بر سعادت انسان را به سه دسته تقسیم می‌کند: «آنچه هستیم»، «آنچه داریم» و «آنچه می‌نماییم». منظور از «آنچه هستیم» شخصیت، منش، توانایی‌های ذهنی و اخلاقی ماست؛ «آنچه داریم» به دارایی‌ها و امکانات مادی اشاره دارد؛ و «آنچه می‌نماییم» جایگاه ما در نگاه دیگران، شهرت، اعتبار اجتماعی و تصویری است که از خود به نمایش می‌گذاریم.

از نظر او، مهم‌ترین عامل خوشبختی همان چیزی است که هستیم و کم‌اهمیت‌ترین عامل، آن چیزی است که در چشم دیگران می‌نماییم. زیرا شخصیت و منش انسان همواره با اوست، در حالی که قضاوت دیگران متغیر، ناپایدار و تا حد زیادی خارج از کنترل ماست.

یکی از مثال‌های بحث‌برانگیز شوپنهاور برای بی‌اهمیت نشان دادن «آنچه می‌نماییم»، غرور ملی است. او با لحنی تند می‌نویسد:


«مبتذل‌ترین نوع غرور، غرور ملی است، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح‌تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با اینها برخورد می‌کند.

اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل می‌شود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد با چنگ و دندان دفاع کند.» [کتاب در باب حکمت زندگی، شوپنهاور، ترجمه مبشری، ص ۸۳]

فارغ از اینکه با داوری تند شوپنهاور موافق باشیم یا نه، نکته اصلی او این است که بخشی از هویت ما که به نگاه دیگران وابسته است، نمی‌تواند بنیان محکمی برای سعادت فردی باشد. در روزگار جنگ و بحران نیز این یادآوری اهمیت دارد که کرامت و آرامش انسان بیش از آنکه به شرایط بیرونی وابسته باشد، به کیفیت شخصیت و شیوه مواجهه او با جهان بستگی دارد.

البته مقصود این نوشته کوچک شمردن غرور ملی یا نادیده گرفتن کارکردهای سیاسی و اجتماعی آن نیست. احساس تعلق به یک ملت و افتخار به سرنوشت مشترک ملی می‌تواند در سطح اجتماعی نقشی مهم در ایجاد انسجام، همبستگی، امنیت ملی و توان مقاومت در شرایط دشوار ایفا کند.

این نوشته کارکردهای روان‌شناختی و درون‌فردی دارد. پرسش این است که انسان در تنهاترین لحظات خود، هنگامی که با اضطراب، فقدان یا ناامنی روبه‌رو می‌شود، به چه چیزی می‌تواند تکیه کند؟ پاسخ شوپنهاور روشن است: هیچ پشتوانه‌ای پایدارتر از شخصیت، منش، استقلال فکری و توانایی زیستن با خویشتن نیست.

بنابراین شاید مهم‌ترین وظیفه ما در روزگار بحران این باشد که چیزی در خود بسازیم که هیچ جنگ، هیچ بحران و هیچ گذر زمانی نتواند آن را از ما بگیرد: ذهنی پرورش‌یافته، شخصیتی استوار و توانایی اندیشیدن مستقل. این‌ها آخرین قلمروهایی هستند که از دسترس حوادث بیرون مصون می‌مانند.

متودوروس، نخستین شاگرد اپیکور، عنوان فصلی را در کتاب خود چنین برگزیده بود: «زخم‌هایی که بر سعادت ما از درون وارد می‌شود، بسیار عمیق‌تر از زخم‌هایی است که از بیرون می‌رسند.»

برای تامل بیشتر مطالعه کتاب «در باب حکمت زندگی» آرتور شوپنهاور و شنیدن پادکست «می- خوانش حکمت زندگی شوپنهاور» توصیه ‌می‌شود.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *