محمدهادی جعفرپور،حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:
همزمانی برخی رخدادها در فضای رسانهای، گاهی بیش از خودِ آن رخدادها، محل بحث و توجه قرار میگیرد.
تقارن زمانی اظهارات امیر قلعهنویی، سرمربی تیم ملی فوتبال، و از دسترس خارج شدن برنامه «۳۶۰» با اجرای عادل فردوسیپور، از همین جنس است. از یک سو، اظهارات صریح سرمربی تیم ملی در انتقاد از برخی برنامههای فوتبالی که حتی این پرسش را مطرح کرد که چرا به چنین افرادی تریبون داده میشود، و از سوی دیگر، خارج شدن برنامه «۳۶۰» از دسترس؛ اتفاقی که مسئولان مربوطه آن را ناشی از مشکلات فنی عنوان کردهاند.
فارغ از اینکه توضیح ارائهشده درباره اختلال این برنامه تا چه اندازه صحیح یا کامل است، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، شکلگیری یک شائبه در افکار عمومی است. تقارن زمانی این دو رویداد، این پرسش را در ذهن مخاطبان ایجاد کرده که آیا این اتفاق صرفاً یک مشکل فنی بوده یا ارتباطی با فضای ایجادشده پس از اظهارات سرمربی تیم ملی داشته است؟
واقعیت این است که در عصر رسانه و شبکههای اجتماعی، صرف ارائه یک توضیح کلی دیگر برای اقناع افکار عمومی کافی نیست. هرچه فاصله میان یک اتفاق و شفافسازی درباره آن بیشتر شود، میدان برای گمانهزنیها گستردهتر خواهد شد و روایتهای غیررسمی جای روایت رسمی را خواهند گرفت.
اگر اختلال برنامه «۳۶۰» صرفاً یک مسئله فنی بوده، بهترین راه پایان دادن به شائبهها، ارائه توضیحی مستند، شفاف و قابل راستیآزمایی است. در مقابل، اگر سکوت یا ابهام ادامه پیدا کند، طبیعی است که افکار عمومی میان این دو رخداد ارتباط برقرار کند؛ ارتباطی که شاید اساساً وجود نداشته باشد، اما فقدان اطلاعرسانی شفاف، آن را باورپذیر میکند.
شفافیت؛ سنگبنای اعتماد
در عصر شبکههای اجتماعی، سکوت یا توضیحات کلیشهای نهتنها به پایان شائبهها کمک نمیکند، بلکه به بستری برای تولید روایتهای جایگزین تبدیل میشود. برای حفظ سرمایه اجتماعی، مسئولان و نهادهای ذیربط باید نسبت به هرگونه تغییر یا اختلال، رویکردی پیشدستانه و شفاف داشته باشند.
شفافیت صادقانه، حتی در پذیرش خطاهای فنی یا اجرایی، هزینهای بهمراتب کمتر از تداوم ابهام دارد. وقتی توضیحاتی مستند و قابل راستیآزمایی ارائه شود، فضا برای شایعهسازی محدود میشود و افکار عمومی نیز با دقت و صبوری بیشتری به قضاوت خواهد نشست.
ضرورت مهیا کردن فضای نقد
فوتبال، مانند هر پدیده اجتماعی، بدون نقد زنده نمیماند. فضای نقد، شریان حیاتی هر فعالیت اجتماعی، بهویژه در حوزه ورزش حرفهای است.
اگر بستر نقد بسته شود، نقاط ضعف پنهان میماند و فرصت اصلاح از دست میرود. بنابراین نهتنها نباید از نقد هراس داشت، بلکه باید شرایطی فراهم کرد که رسانهها با امنیت خاطر و در فضایی باز، به رصد و مطالبهگری بپردازند. تضارب آرا و اختلافنظر میان اهالی فوتبال و رسانه، امری طبیعی است و نباید آن را به منزله دشمنی یا حذف تلقی کرد.
مرز میان نقد منصفانه و تخریب
در سوی دیگر این معادله، رسانهها نیز رسالتی سنگین بر عهده دارند. نقد، اگر منصفانه باشد، موتور محرک پیشرفت است؛ اما اگر از مرز انصاف عبور کند و به تخریب شخصیت، حاشیهسازیهای غیرفنی یا سوگیریهای شخصی بینجامد، اعتبار خود رسانه را نیز مخدوش میکند.
البته تعیین معیارهای نقد منصفانه و سازنده کار سادهای نیست، اما میتوان برای آن مصادیقی برشمرد؛ نقدی که مبتنی بر داده و منطق باشد، نه هیجان؛ معطوف به اصلاح باشد، نه انتقام.
با این وصف، کدامیک از مدار انصاف خارج شدهاند؛ قلعهنویی یا فردوسیپور؟
وقتی رسانه با سلاح انصاف به میدان نقد بیاید و متولیان نیز با سعه صدر و شفافیت پاسخگو باشند، چرخهای سالم شکل میگیرد. در چنین چرخهای، دیگر هر اختلال یا انتقادی به حذف یا پروژههای پشتپرده گره نمیخورد.
بحرانهای کوچک، اگر با شفافیت و نقد منصفانه مدیریت نشوند، میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند.
ازاینرو باید پذیرفت که مسیر عبور از چالشها، خاموش کردن صدای منتقد نیست؛ بلکه اتفاقاً باز نگه داشتن باب گفتوگو، مهمترین راه عبور از مشکلات است.
با این وصف، لازم است به فضای رسانه، اعم از سیاسی، ورزشی و دیگر حوزهها، به چشم فرصتی مغتنم نگریست؛ فضایی که در آن پاسخگویی به نقد منصفانه رسانهها، تکلیفی بر عهده مسئولان و لازمه شفافیت در حکمرانی است.
تنها در چنین صورتی میتوان از چالشها عبور کرد و به سوی موفقیت گام برداشت.
انتهای پیام






سرمایه اجتماعی ما یا امریکا