دستفروشی دختران نسل Z در گیلان

نوشین میربلوک در سایت گیل خبر (گیلان) نوشت: در سال‌های اخیر شاهد کاهش سن بانوان دستفروش و البته تفاوت نوع عرضه محصولات بانوان این حوزه هستیم.

با یک گردش یکی، دو ساعته در سطح شهر، به‌خصوص مراکز پرتردد مثل پیاده‌راه شهرداری، مسیرهای منتهی به بازار و بلوار گلسار، با دختران دستفروشی از نسل Z یا همان دهه هشتادی‌هایی روبه‌رو می‌شویم که علاوه بر اقلام روزمره، گاهی محصولات دست‌ساز و هنری خود را با وسواسی خاص و زیبا در گوشه‌ای از پیاده‌رو برای فروش عرضه می‌کنند. سبک جدید در عرضه محصولات، نوع چیدمان، معرفی و حتی پوشش و ارتباط با مشتری‌ها، با نشاط و سبک خاص این نسل، در نوع خود جذاب است.

دستبند و گردنبندهای سنگی، کیف و تزئینات قلاب‌بافی، تابلوهای نقاشی، انواع ماگ‌های سفالی و رنگارنگ که معرف مهارت‌های این جوان زحمتکش است.

چند نفر از دختران دستفروش را به گفت‌وگو دعوت می‌کنم:

بوی عطر و شیشه‌های رنگی بساطش، بین هیاهو و شلوغی پیاده‌راه شهرداری، از دور خودنمایی می‌کند.
«ملاحت هستم، ۲۳ سالمه، چند سالی هست تو سطح شهر، جاهای شلوغ بساط می‌کنم و عطر و ادکلن می‌فروشم، ببین چقدر حالشون خوبه، هر کدوم از این شیشه‌های رنگی هم قصه خودشون رو دارن.

عطر یه‌جوری امضای شخصیت آدماست، باید با ذوق بهشون بفروشم. می‌دونی من تو شبکه‌های مجازی هم فروش آنلاین دارم، این کارتمه، اگر فرصت نکردی بیای اینجا، کافیه بهم پیام بدی، حتی می‌تونم بگم چه عطری به شغلت میاد، خانوم خبرنگار.»

دختر نوجوانی در کنار بساط کوچک مزین با ریسه‌های نورانی و رنگی، مملو از ماگ و لیوان‌های سفالی، با روپوش سفید و لکه‌های رنگ نقاشی، مشغول رنگ‌آمیزی یک فنجان است.

«سعیده هستم، بعد از دیپلم تصمیم گرفتم کار کنم، بخاطر مشکلات اقتصادی و البته علاقه‌ای هم به ادامه تحصیل نداشتم و درآمد و استقلال مالی رو به هزینه تحصیل ترجیح دادم.

پدرم کارگر و مادرم خونه‌داره. برای تأمین نیازهای شخصی خودم باید کار کنم. با این گرونی و هزینه‌ها، خب نمی‌شه از خانواده‌ها توقع زیادی داشت. کار کردن لذت‌بخشه، اما دستفروشی معمولاً سختی‌های خودش رو هم داره، از پیدا کردن جای مناسب، ایراد نگرفتن سد معبرهای شهرداری، گاهی هم اذیت کردن بعضی از مردم که ده تا جنس رو برمی‌دارن و جابه‌جا می‌کنن، آخرش هم نمی‌خرن. کارمو دوست دارم، اما ترجیح می‌دم حتی شده یه مغازه خیلی کوچیک داشته باشم، فروشندگی توی جای ثابت حتماً شرایط خیلی بهتری داره.»

یک میز پر از سنگ‌های رنگارنگ و دختری که مشغول خواندن کتاب است: «مینا هستم، دانشجوی رشته ادبیات، دوسالی هست اینجا بساط می‌کنم و اوقاتی که کلاس ندارم، میام و دستفروشی می‌کنم؛ تا یه کمکی به هزینه‌های سرسام‌آور زندگی خانواده‌ام کرده باشم.

از ارتباط با مردم و دیدن حال خوبشون بعد از خرید محصولاتم لذت می‌برم. کار با سنگ و دیدنشون تو دست و گردن مشتریام انرژی خیلی خوبی بهم می‌ده، البته این کار سختی‌های خودش رو هم داره، مثلاً روزهای بارونی اصلاً نمی‌شه کار کرد و یا برعکس، روزهای خیلی گرم واقعاً نشستن زیر آفتاب کلافه‌کننده‌ست.

اوایل خجالت می‌کشیدم، اما کم‌کم یاد گرفتم چطوری تبلیغ کنم، حرف بزنم و حتی نوع پوشش و مرتب بودن و درک سلیقه‌شون تو جذب مشتری تأثیر داره و می‌تونه نظرشون رو حتی برای چند لحظه، اینکه از عجله روزمره دست بردارن و مشتاق خرید کردن بشن، عوض کنه.»

ایده‌های جدید در فروش و نوع عرضه محصولات و حتی تنوع محصولاتی که مورد علاقه اقشار مختلف جوانان و نوجوانان جامعه هستند، جذابیت‌های بصری خاصی در دستفروشی بانوان نسل جدید ایجاد کرده، اما در کنار این جذابیت‌ها نمی‌توان منکر سختی‌ها و مشکلات خاص این حرفه شد. کمبود مکان مشخص، شرایط جوی و برخی سختگیری‌های مأموران شهرداری، نمونه‌هایی از چالش‌های پیش روی دستفروشان به‌شمار می‌روند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *