سید هادی عظیمی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «جنگ یا صلح؛ مسئله این نیست» نوشت:
در روزهای اخیر، کشور ما درگیر جنگی شده است که هر لحظه امکان گسترش آن وجود دارد. همزمان، بحث درباره «جنگ یا صلح» به یکی از مهمترین موضوعات فضای عمومی تبدیل شده است. برخی بر ضرورت مقاومت و تداوم جنگ تا تحقق اهداف تأکید میکنند و برخی دیگر صلح را تنها راه برونرفت از وضعیت موجود میدانند. اما شاید پرسش اصلی نه انتخاب میان جنگ و صلح، بلکه فهم واقعیتهایی باشد که جنگ را پدید میآورند و صلح را ممکن یا ناممکن میسازند.
در ادبیات علوم سیاسی و روابط بینالملل، منازعه به وضعیتی گفته میشود که در آن دو یا چند بازیگر بر سر منافع، امنیت، هویت، منابع، قلمرو یا نفوذ سیاسی دچار تعارض پایدار میشوند. جنگ تنها یکی از اشکال بروز منازعه است و صلح نیز صرفاً به معنای نبود جنگ نیست. اگر ریشههای منازعه همچنان باقی بماند، آتشبس یا توافق سیاسی نیز الزاماً به صلحی پایدار منتهی نخواهد شد. از این منظر، جنگ و صلح دو روی یک فرآیند هستند و نه دو واقعیت مستقل از یکدیگر.
جنگ پدیدهای تاریخی است که به درازای تاریخ بشر قدمت دارد. در مقابل، صلح نیز همواره آرمانی انسانی و ضرورتی برای تداوم زندگی اجتماعی بوده است. تجربه تاریخی نشان میدهد که هیچ جامعهای نمیتواند تنها با اتکا به قدرت نظامی به امنیت پایدار دست یابد و در عین حال، هیچ کشوری نیز بدون برخورداری از توان دفاعی مؤثر قادر به حفظ صلح نخواهد بود. بنابراین، تقابل مطلق میان جنگ و صلح، تصویری سادهشده از واقعیت است.
قرآن کریم نیز رابطه میان قدرت دفاعی و صلح را در کنار یکدیگر ترسیم میکند. در آیه ۶۰ سوره انفال فرمان داده میشود: :وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید. و هر چه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.) ؛ یعنی جامعه اسلامی باید توان دفاعی خود را تقویت کند تا بازدارندگی ایجاد شود. بلافاصله در آیه ۶۱ همان سوره آمده است: :وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (و اگر دشمنان به صلح گرایند، تو هم به صلح گرای، و بر خدا توکل کن، که یقیناً او شنوا و داناست.) نمونههای دیگری از تاکیدبر صلح همزمان باآمادگی برای جنگ در قرآن کریم موجود است . )؛ اگر دشمن به صلح گرایش یافت، تو نیز به آن گرایش پیدا کن. قرار گرفتن این دو آیه در کنار یکدیگر نشان میدهد که از منظر قرآن، قدرت و صلح نه متضاد، بلکه مکمل یکدیگرند؛ قدرت برای جلوگیری از تجاوز و صلح برای پایان دادن به خصومت.
بر این اساس، نه جنگ اصالت دارد و نه صلح. آنچه اصالت دارد، اهداف، منافع و واقعیتهایی است که بازیگران سیاسی را به سوی جنگ یا صلح سوق میدهد. جنگ و صلح ابزارهایی در خدمت تحقق اهدافاند و بدون شناخت آن اهداف، تحلیل هیچیک ممکن نیست.
در منازعه کنونی نیز باید به سطوح مختلف تعارض توجه کرد. نخست، منازعه ژئوپلیتیکی میان اسرائیل و بخشی از بازیگران منطقه، از جمله ایران، که سالهاست بر معادلات امنیتی خاورمیانه سایه افکنده است. دوم، رقابتهای سیاسی درون ایالات متحده که میتواند بر تصمیمهای سیاست خارجی آن کشور اثر بگذارد. سوم، رقابت قدرتهای بزرگ برای حفظ یا تغییر موازنه جهانی؛ رقابتی که خاورمیانه را به یکی از میدانهای تأثیرگذاری خود تبدیل کرده است. درباره میزان تأثیر هر یک از این عوامل ممکن است تحلیلهای متفاوتی وجود داشته باشد، اما نادیده گرفتن آنها، فهم منازعه را ناقص میکند.
اگر این لایههای گوناگون منازعه نادیده گرفته شوند، بحث درباره «جنگ یا صلح» به سطحی از شعار فروکاسته میشود. همانگونه که جنگ بدون شناخت علل آن پایان نمییابد، صلح نیز بدون کاهش یا مدیریت عوامل تولیدکننده منازعه پایدار نخواهد ماند. از همین رو، صلح صرفاً امضای یک توافق یا توقف موقت درگیری نیست؛ بلکه فرآیندی برای کاهش تعارضها، ایجاد اعتماد، تأمین امنیت متقابل و کاستن از انگیزههای بازگشت به خشونت است.
در نهایت، مهمترین معیار ارزیابی هر سیاست، چه جنگ و چه صلح، باید میزان تأثیر آن بر زندگی انسانها باشد. امنیت، استقلال، عدالت و کرامت انسانها زمانی معنا پیدا میکند که رنج مردم کاهش یابد، نه آنکه بر آن افزوده شود. جنگی که تنها بر ویرانی و نفرت بیفزاید، مطلوب نیست و صلحی که زمینههای بازتولید خشونت را حفظ کند نیز صلحی پایدار نخواهد بود.
از این رو، مسئله اصلی نه «جنگ یا صلح»، بلکه فهم واقعیتها و اعداف منازعه و مدیریت منازعه براساس آنها است؛ یعنی شناخت دقیق ریشههای تعارض، فهم اهداف بازیگران، کاهش عوامل تولیدکننده خشونت و تلاش برای دستیابی به صلحی عادلانه، پایدار و مبتنی بر امنیت متقابل. تنها در چنین چارچوبی است که میتوان از دور باطل جنگ و آتشبسهای شکننده عبور کرد و افقی برای آیندهای کمهزینهتر و انسانیتر گشود.
انتهای پیام





