ایرج شهبازی، نویسنده و معلم، در کانال تلگرامی خود نوشت:
روز بیست و چهارم ژوئیه (دوم مردادماه) روز جهانی خودمراقبتی است. به همین مناسبت به نکتۀ مهمی دربارۀ خودمراقبتی اشاره میکنم. در نگاه نخست به نظر میرسد که همۀ انسانها از خودشان مراقبت میکنند. اما مشاهداتِ روزمره به خوبی نشان میدهند که چنین نیست و بسیاری از انسانها به معنای درست کلمه از خودشان مراقبت نمیکنند.
بهترین دلیل این ادعا آن است که بسیاری از انسانها از تن خودشان مراقبت نمیکنند. آنها با تنبلی، پرخوری، لذتطلبی و اموری از این قبیل به تدریج تنهای زیبای خود را بیمار و زشت میکنند. تنهای چاق، بیمار و از ریخت افتاده نشان میدهند که انسانها واقعاً از بدنهای خود مراقبت نمیکنند.
در دیگر زمینهها نیز همین گونه است؛ برای نمونه شادی از مطلوبهای غایی و ذاتی انسانهاست، ولی عملاً حال بیشتر آنها خوب نیست. در این که بخش مهمی از این بدحالی به خاطر اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است، تردیدی وجود ندارد، اما در این نکته هم جای شکی نیست که انسانها به گونهای زندگی نمیکنند که به شادکامی آنها منجر شود. وجود افراد غمگین و افسرده و پژمرده در میان خانوادهها و جامعههایی که اوضاع بسیار خوبی دارند، نشان میدهد که تنها علت بدحالی و اندوهزدگی انسانها، وضعیت جامعه نیست.
در زمینۀ روابط انسانی نیز ماجرا از همین قرار است. همۀ انسانها دوست دارند روابطی سرشار از عشق و احترام و اعتماد را تجربه کنند، ولی در عمل میبینیم که کمتر کسی تواناییِ مراقبت از روابط خود را دارد و بهترین روابط هم به تدریج از بدگمانی و بیاحترامی و سردی پر میشوند.
یک دلیل مهم دیگر برای این اثبات این که انسانها مراقب خودشان نیستند، این است که مراقبت از خود نیاز به آموزش دارد، ولی مراقبت نکردن از خود نیاز به هیچ آموزشی ندارد. هیچ کسی راههایی را برای آسیب زدن به خود یاد نمیگیرد، ولی همۀ انسانها به شکلهای مختلف به خود آسیب میزنند. با وجود همۀ توصیههای آموزگاران، والدین و مربیان، همچنان بیشتر افراد از خودشان مراقبت نمیکنند. حافظ بیت جالبی دارد که به طور غیر مستقیم به بحث ما ربط پیدا میکند:
وفا و عهد نکو باشد، ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی، ستمگری داند
از این بیت میتوان استنباط کرد که همۀ انسانها به طور ذاتی ستم کردن در حق یکدیگر را بلدند؛ چراکه هیچ کسی در کلاسِ ستمگری شرکت نمیکند و آن را یاد نمیگیرد، ولی عموم انسانها عملاً ظلم کردن را میدانند. در مقابل، انسانها باید عدالت و وفاداری را بیاموزند و شگفت این است که پس از سالیان متمادی یادگیری و تمرین و تکرار، باز هم انسانها بیشتر به بیدادگری و بیوفایی میل دارند تا به وفادارای و دادگری!
به همین منوال میتوان گفت که انسانها به مراقبت نکردن از خود تمایل بیشتری دارند تا به مراقبت کردن از خود و به تعبیر دقیقتر انسانها به آسیب رساندن به خود بیشتر تمایل دارند تا به محافظت کردن از خود.
این سخن عبدالله منازل، از عارفان مسلمان، بسیار تلخ و دردناک است، ولی از حقیقتی بزرگ پرده برمیدارد: «آدمی عاشق است بر شقاوت خویش؛ همه آن خواهد که سببِ بدبختیِ او بُوَد» (تذکره الاولیاء، چاپ دکتر استعلامی، ص ۵۴۱).
مولانا نیز از دزدی سخن میگوید که مدتها زحمت کشید و تونلی درست کرد تا بتواند به خانۀ یکی از اشراف شهر راه یابد و پول فراوانی به دست آورد، اما سرانجام از خانۀ خود سر درآورد و معلوم شد که او به خانۀ خودش نقب زده است. منظور مولانا این است که ما خود را میفریبیم و از خود میدزدیم و به خود آسیب میزنیم:
دزد سوی خانهای شد زیردست
چون درآمد، دید کآن خانۀ خود است
(مثنوی، د ۲/ ۳۰۱۰)
درست به همین سبب است که باید خودمراقبتی را به انسانها آموخت و نیز به همین جهت است که انسانها هنگام خداحافظی از عزیزانشان به یکدیگر میگویند: «مراقب خودت باش». گویا همه میدانیم که ما مراقب خودمان نیستیم و باید این موضوع را به همدیگر یادآوری کنیم.
اکنون باید این پرسش مهم را دوباره مطرح کنیم: چرا انسانها از تن، روان و روابط خود مراقبت نمیکنند و در همۀ این زمینهها به خود آسیب میزنند؟ مادام که جواب این پرسش را نیابیم و برای رفع و حل موانعِ خودمراقبتی تمهیدی نیندیشیم، پروژۀ خودمراقبتی عملاً به شکست ختم میشود. تا وقتی که موانعِ روانشناختی و فکریِ این مسأله برطرف نشوند، نمیتوانیم در زمینۀ خودمراقبتی پیشرفتی بکنیم. با اطمینان میتوانیم بگوییم که بسیاری از انسانها نقاب خودمراقبتی را بر چهره زدهاند، ولی در زیر این نقاب، نه تنها مراقب خود نیستند، بلکه به خود آسیب میزنند.
انتهای پیام





