حجتالاسلام حسین علوی، در قسمت سوم یادداشتهایی در پاسخ به دکتر مجید مرادی در مورد صلح یا جنگ در منطق قرآن که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
در ابتدای یادداشت، باید از دوستان فاضلی که منتظر پاسخ اینجانب و تداوم یادداشتهای قبلی درباره منطق قرآن درباره جنگ یا صلح بودند، عذرخواهی کنم. دلیل تأخیر حضور اینجانب در کنار مضجع شریف حضرت رضا علیهالسلام بود. نمیخواستم این فرصت معنوی را با پاسخ به بعضی از مسائل کمارزشتر از دست بدهم.
نکته بعدی خطاب به جناب آقای طلبه سابق است.
جناب آقای طلبه سابق!
صرفاً محض یادآوری دروس دوران طلبگیتان عرض میکنم: اگر وقت کردید و دم و دستگاه دکتری و استاددانشگاهی اجازه داد، یک دور کتاب المنطق و اصول فقه مرحوم مظفر را مطالعه کنید. خوبی این دو کتاب این است که سیر منطقی فوقالعادهای دارد. همهچیز سر جایش است. خوبی دیگر کتاب اصول فقه جناب مظفر هم این است که در تمام مباحث یکی از مطالب مقدماتی تقریر محل نزاع است که آدم متوجه میشود سر چه دارد دعوا میکند.
واقعیتش این است که یادداشتهای شما هیچ سیر منطقی ندارد. در یادداشت اول فریاد وااسلاما و وامحمدا و وادینا سر دادهاید که چرا حجتالاسلام سید علی خمینی حرف از عدم امکان صلح با استکبار زده است که منطق قرآن صلح است. بعد در یادداشت دوم از سخن قبلی عقبنشینی کردید و گفتید من که منکر جهاد نیستم. فقط میگویم صلح اولویت دارد و در نهایت در یادداشت اخیر هم اصالت جهاد را پذیرفتید و هم اصالت صلح را. به گمانم چهارتا یادداشت دیگر جلو برویم و همینطور از مواضعتان عقبنشینی کنید، شاید جزء تندروهای بعضی از جریانات سیاسی شوید و در میادین علیه هرگونه آتشبسی هم ناسزا صادر کنید؛ چه برسد به تفاهم و توافق و…
جناب آقای طلبه سابق، جدی اصلاً خودتان میدانید چه در ذهنتان هست؟ خودتان میدانید ادعایتان چیست؟ خودتان میفهمید چه مقصود و منظوری دارید؟ یا اینکه اصل قضیه این بوده که روزی در سایتی خبر سخنان جناب علی خمینی را دیدهاید و از روی شکمسیری گفتهاید خوب است من هم از قافله عقب نیفتم و جوابی بنویسم و حالا که با چالش مواجه شدهاید، مضطرب و مشوش گشتهاید و اصلاً جریان بحث از دست خارج شده؟! آخرش قائل به منطق صلحاید یا اولویت صلح یا پذیرش توأمان اصالت جهاد و صلح با هم؟
نکته دیگر درباره همان بحث تقریر محل نزاع است. آن قسمت کتاب اصول فقه مظفر برای منظم شدن ذهن ما، طلبههای پنج و شش حوزه که آرام آرام داشتیم وارد مباحث سخت اصول فقه میشدیم، خیلی خوب بود و واقعاً کمک میکرد که بفهمیم دقیقاً با چه مسئلهای روبهرو هستیم؛ ولی واقعیتش اصلاً و ابداً توقعش را نداشتم که بعد از این همه سال برای کسی که سابقه دو دهه طلبگی دارد و دکان دکتری و استاد دانشگاهی هم برای خودش باز کرده، آن مبحث تقریر محل نزاع را مجبور شوم بازگو کنم؛ مخصوصاً که این مورد، تقریر محل نزاعش در واقع بیشتر بیان بدیهیات است تا تقریر محل نزاع.
نکته بحث درباره قسمتی است که گفتید جهاد به معنای مطلق تلاش است و اصلاً قضیه ربطی به بحث جنگ و مقاتله ندارد. وقتی این قسمت یادداشت را دیدم، واقعاً نمیدانستم بخندم یا گریه کنم. اصلاً به خاطر همین قسمت یادداشتتان در اصل وجود فردی با اسم و لقب دکتر مجید مرادی شک کردهام. جدی، برایم سؤال است که این فردی که چنین نوشته، همان جناب آقای طلبه سابق خودمان است یا جویای نامی که از عنوان مجید مرادی سوء استفاده کرده و دارد برای خودش مهملاتی میبافد و خود آن بنده خدای مجید مرادی هم روحش از هیچ چیزی خبر ندارد. اگر واقعاً خودتان همان مجید مرادی واقعی هستید، بدانید با این مهملگویی مانند همان پیرزنی شدهاید که خداوند در قرآن میفرماید: «کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّهٍ أَنکَاثًا»
در هر صورت، حرفی است که زده شده و باید پاسخ داد. من از فضلایی که این نوشته را میخوانند، به خاطر توضیح بدیهیاتی که میخواهم بدهم، عذرخواهی میکنم، ولی چون در مقام پاسخم، مجبورم مطالبی –ولو بدیهی- عرض کنم.
آخر، بنده خدا، طلبه سابق، دکتر، استاد دانشگاه، نمیدانم چه خطابت کنم که متوجه شدت مهملگوییات بشوی. در هر صورت، واقعاً نمیدانی یا ندیدی که در آیات قرآن دقیقاً از چه واژهای استفاده شده که درباره معنای مطلق تلاش حرف میزنی؟ آیا نمیدانی آن فعل و مصدری که به معنای مطلق تلاش است، جَهَدَ یَجْهَدُ با مصدر جُهْد و ثلاثی مجرد است؟ آیا نمیدانی آن لفظی که در قرآن آمده جَاهَدَ یُجَاهِدُ با مصدر جِهَاد و مجاهدَه و ثلاثی مزید از باب مفاعله است؟ آیا نمیدانی جاهد که از باب مفاعله است غیر از جهد ثلاثی مجرد است؟ آیا نمیدانی معنای جاهد ثلاثی مزید همان قاتل و مقاتله است که معادل جنگ فارسی است؟
الان، تقریباً مطمئنم که حتی به آیاتی که من برای بیان اصل اولی و قاعده اولیه و منطق حاکم بر قرآن آوردم، نگاه هم نگاه نکردهاید که البته قلب به دور از نور هدایت چه به نگاه کردن به نور آیات الاهی؟! و الا، این مهمل به این بزرگی را نمیگفتید و مییافتید که به جز آیاتی که با لفظ جاهد آمده، آیات دیگری هم با لفظ قاتل که صراحت بیشتر بر بیان تکلیف اولیه و بر طبق اصل جنگ در مقابل کفار دارد هم بیان شده (آیاتی، مانند وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّیٰ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ و مانند أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّکَثُوا أَیْمَانَهُمْ) و میفهمیدید که آیات دیگری هم که در مقام بیان اصل اولیه و تعطیلناپذیر غلبه اسلام بر همه ادیان است (آیات، مانند هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)، آورده شده.
همه اینها نشان از اصل اولیه و منطق محکم قرآن برای جهاد و مقاتله با کفار و منافقین دارد؛ لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ.
اما از آنجا که حیفم میآید که نوشتهام خالی از آیات قرآن باشد، باز هم آیاتی بیان میشود که دلالت بر منطق قرآن برای جنگ با کفار و منافقین دارد.
اصل اولیه و تعطیلناپذیر اجتناب از طاغوت:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَی اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَهُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ (سوره نحل، آیه ۳۶)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا (سوره نساء، آیه ۶۰)
خداوند در این آیه هدف اصلی بعثت انبیا را اجتناب از طاغوت معرفی میکند. در آیه بعدی هم به کفران طاغوت به صراحت امر میکند. این اصل و امر وقتی امتثال میشود که موضوع اجتناب که همان طاغوت است، از بین رفته باشد. یکی از مهمترین ابزارهای تحقق امتثال این امر هم مقاتله و جهاد در مقابل کفار و منافقین که مظاهر طاغوتاند، است. بنابرین، با تطبیق این اصل بر یکی از افرادش که همان مقاتله و جهاد با کفار و منافقین است، اصل اولیه و تعطیلناپذیر بودن جهاد و مقاتله نیز اثبات میشود. بنابراین، اگر در جایی حرف از صلح زده شده، براساس این محکم از محکمات قرآن، آن صلح صرفاً تاکتیکی و خود حربهای جنگی است برای آمادگی بیشتر برای مقاتله و جهاد برای از بین بردن طاغوت؛ نه اینکه خود فینفسه موضوعی باشد برای سازش با استکبار و طواغیت زمان.
اصل اولیه و تعطیلناپذیر کامل شدن نور خدا در تمام جهان و برای همه افراد:
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (سوره صف، آیه ۸)
یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (سوره توبه، آیه ۳۲)
این آیات هم دربردارنده اصل حتمی کامل شدن نور خدا که همان دین و هدایت اوست بر در تمام جهان و بر تمام افراد است. این آیه هم به کمک بعضی قرائن (مانند قانون خدا در تحقق سنتهایشان به دست مومنین و بعضی روایات که میگوید کامل شدن نور خدا بهوسیله بندگان صالحش محقق خواهد شد) نشان میدهد که ما برای این امر وظیفه داریم و یکی از مهمترین ابزارهای تحقق این امر باز مجاهدت و مقاتله با کفار و منافقین در راستای تحقق کامل شدن نور خداست. پرواضح است که این اصل نیز جزء محکمات قرآن و تعطیلناپذیر است.
نکته بعدی این است که من باید تشکری هم از جناب آقای طلبه سابق داشته باشم. ایشان در یادداشت اخیرش روشی در بحث کردن با طرف مخالف به من ارائه داد که تا حالا نمیدانستم و آن نادیده گرفتن و کان لم تکن دانستن مطالب طرف مقابل و تکرار ادعاهایی که بطلانش قبلاً ثابت شده است.
نکته اولی که ما بیان کردیم و توسط جناب طلبه سابق کاملاً نادیده گرفته شد و دوباره همان ادعاهای باطل خودش را تکرار کرد، این بود که ما در یادداشت قبلی مفصل معنای اصل و منطق حاکم بر یک متن و قاعده اولیه را بیان کردیم و گفتیم اصل و قاعده اولیه بودن به معنای انکار وجود چیز دیگر نیست؛ بلکه به این معناست که اگر در جایی شک کردیم که وظیفه ما چیست، براساس مقتضای اصل اولیه عمل میکنیم. در مبحث جهاد و صلح هم همین است. در یادداشت قبلی عرض شد که کسی منکر وجود اصل صلح براساس مقتضیات و شرایط جنگی نیست؛ بلکه مسئله این است که اگر در مواردی شک کردیم که وظیفه چیست، آیات الاهی قرآن بیان میکند که اصل اولیه جهاد در مقابل کفار است تا اینکه تکلیف بعدی احراز و مشخص شود. جناب آقای طلبه سابق، اینکه مطلبی را نادیده بگیرید و بدون توجه به آن باز تکرار کنید همان حرف من درست است، آن مطلب صحیح را از هستی ساقط نمیکند؛ چراکه خداوند به بقیه هم ابزار دیدن داده و میتوانند نادیدههای شما را خوب بنگرند و قضاوت کنند.
نکته دومی هم که نادیده گرفته شد، بیان مطلب و قاعده امر بعد از حظر و بعد از توهم حظر بود که نشان میداد آن امر به صلح اگر دلالتش اجمال نداشته باشد، حداکثر دلالت بر اباحه میکند؛ اما باز ایشان با نادیده گرفتن این مطلب، بیان کردند که این امر براساس شواهد و قرائنی که فقط نزد جناب طلبه سابق وجود دارد و هیچ کس دیگر از آن خبر ندارد، بر وجوب دلالت میکند. حال این چه شواهد و قرائنی است که فقط ایشان میداند و چگونه فقط به دست ایشان رسیده، خدا میداند!
اما نکته آخر. دیدم که ایشان در آخر یادداشتش سخن از حمل عام بر خاص کرده. باز متوجه شدم چون از دوران طلبگی فاصله گرفته، مباحثی فنی و ظریفی را نیز فراموش کرده؛ مباحثی که میتواند در مواردی به آگاه به این امور کمک کند که حقیقت را به درستی دریابد.
سخن ایشان تالی فاسدی دارد که باید خدمتشان عرض کنم. جناب آقای طلبه سابق، از باب یادآوری عرض میکنم. از دوران طلبگی نکتهای در ذهنتان مانده که هر جا عامی و خاصی دیدید، ماشینحسابوار سریع عام را بر خاص یا مطلق را بر مقید حمل کنید؛ درحالیکه همیشه اینطور نیست. توصیه میکنم کتاب اصول فقه مرحوم مظفر را نگاه کنید و ببینید که نکته عرفی حمل عام بر خاص و مطلق بر مقید چیست. آنجا توضیح داده شده که دلیل این مسئله اظهریت عام و مقید بر مورد عام و تقیید است نسبت به عام و مطلق بر مورد عام و اطلاق و چون تعارض بین ظاهر و اظهر تعارض مستقر نیست، به همان اظهر عمل میکنیم؛ بنابراین، اگر در مواردی خاصی قضیه برعکس شد؛ یعنی عام و مطلق بر موردشان اظهریت پیدا کردند. دیگر اینجا اینگونه نیست که چشممان را ببندیم و بگوییم اینجا هم عام و مطلق را بر خاص و مقید حمل میکنیم. اینگونه موارد جایی است که علما به این عام و یا اطلاق میگویند عام و اطلاق آبی (ابا کننده، امتناعکننده) از تخصیص و تقیید.
در مبحث ما براساس محکمات قرآن درباره اجتناب از طاغوت و غلبه قطعی اسلام بر تمام ادیان و همچنین ظهورات قوی و محکم و نصگونه آیات جهاد و مقاتله در شرایط و حالات و افراد گوناگون، میتوان گفت که اساساً اطلاقات و عمومات آیات جهاد و مقاتله با کفار آبی از تخصیص و تقیید است و اگر براساس خیال باطل جناب آقای طلبه سابق جلو برویم، باید بگوییم که ایشان به تنهایی بعد از ۱۴۰۰ سال در قرآن تعارض مستقر پیدا کرده است. این هم که مشخص است که ادعایی واضح البطلان است. قرآن کجا و تعارض کجا؟! چراکه فرمود:
أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (سوره نساء، آیه ۸۲).
در قرآن اختلاف هم وجود ندارد، چه برسد به تعارض! بنابراین، این بحث صلح مطرحشده در آیه اولاً رابطهاش با آیات جهاد و مقاتله عام و خاص نیست که حمل بر خاص شود؛ زیرا دلالت این دو، یکی نیست. یکی دلالت بر وجوب میکند و دیگری دلالت بر اباحه که ذیل اختیارات حاکم شرع است؛ ثانیاً فارغ از اینکه آیه صلح دلالت و غیر دلالتش چیست، اصل و قاعده اولیه و منطق حاکمی بر قرآن ثابت نمیکند و منطق حاکم بر قرآن براساس محکمات و ظهورات قوی که در آن هست، ثابت میشود که به نظرم در این سه یادداشت به اندازه کافی بیان شد و به همین دلیل باید گفت اساساً صلح گفته شده در این آیه به هیچ وجه به معنای سازش و صلح حقیقی با کفار نیست، بلکه خود، مقدمهای است برای تحقق اصل اولیه بیانشده در قرآن و همچنین محکمات تعطیلناپذیر قرآن و ثالثاً اگر عام و خاص را بپذیریم آن تالی فاسد بیان شده به وجود میآید که به نظرم به خاطر واضح البطلان بودنش دوباره دربارهاش صحبت نکنیم، بهتر است.
والسلام علی من اتبع الهدی.
انتهای پیام





