مهران امیرحسینی مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «استعفا یا سناریوی فرسایش؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
شایعه استعفای مسعود پزشکیان دوباره به فضای سیاسی کشور برگشته است. شایعهای که این بار با اظهاراتی درباره احتمال کنارهگیری رئیسجمهور جدیتر دنبال شد. اما خود پزشکیان صریح و بدون ابهام اعلام کرد که استعفا نمیدهد و قصدی برای کنارهگیری از ریاستجمهوری ندارد. این موضع روشن رئیسجمهور را باید کنار موضع رسمی دفتر رهبری درباره اظهارات مطرحشده قرار داد. موضعی که ادعاهای کذب درباره استعفای رئیسجمهور را رد کرد.
وقتی از بالاترین سطح نظام بر ضرورت حمایت از دولت و پرهیز از تضعیف آن تأکید میشود ادامه فضاسازی درباره استعفا و اختلاف و بنبست دولت را نمیتوان صرفاً یک خبر عادی سیاسی تلقی کرد. مسئله فقط این نیست که پزشکیان استعفا میدهد یا نمیدهد. مسئله مهمتر فضایی است که پیرامون این شایعات ساخته میشود و اینکه چه جریانی از تبدیل اختلافات سیاسی به یک دو قطبی فرساینده سود میبرد. آنهم در زمانی که کشور در بحران درگیری مستقبم نظامی و تبعات اقتصادی ان مواجه است. برای فهم این روند باید هدف بانیان دو قطبی سازی را رصد کرد.
جریان پایداری و نیروهای نزدیک به آن جدیتر از یک رقابت معمول سیاسی اهداف خود را دنبال میکنند. بحث بر سر مخالفت با دولت یا نقد رئیسجمهور نیست. مخالفت سیاسی حق هر جریان و نقد دولت هم بخشی از سازوکار طبیعی سیاست است. مسئله زمانی آغاز میشود که یک جریان سیاسی به جای اینکه منتظر قضاوت مردم بماند تلاش کند سرمایه اجتماعی دولت را فرسوده کند و جامعه را به این نتیجه برساند که اساساً از سیاست و انتخابات چیزی نصیبش نمیشود.
اگر مردم به این جمعبندی برسند که دولت هیچ اختیاری ندارد و هیچ اتفاقی قرار نیست تغییر کند بخشی از جامعه طبیعی است که بیش از گذشته از سیاست فاصله بگیرد. آن وقت انتخابات به میدان رقابت گروههایی تبدیل میشود که سازمان سیاسی افراطی و بدنه رأی اندک ولی ثابتتری دارند.
انتخابات مجلس اخیر نمونه روشنی از اهمیت این مسئله بود. مشارکت در انتخابات دوازدهمین دوره مجلس حدود ۴۱ درصد بود و در تهران حتی پایینتر از این میزان قرار گرفت. چنین سطحی از مشارکت فقط یک عدد در جدول نتایج انتخابات نیست. وقتی بخش بزرگی از جامعه در انتخابات حضور ندارد وزن نسبی رأیدهندگان پایگاههای سیاسی ثابت بیشتر میشود. نتیجه آن هم افزایش سهم جریانهایی است که تشکیلات و رأیدهنده ثابت دارند. انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۰ نیز نمونه مهم دیگری است. مشارکت در آن انتخابات ۴۸.۸ درصد بود و مرحوم ابراهیم رئیسی با ۱۷ میلیون و ۹۲۶ هزار رأی به ریاستجمهوری رسید. این واقعیت را نمیتوان از معادلات سیاسی ایران جدا کرد.
برای جریانی که پایگاه سیاسی منسجمتری دارد کاهش مشارکت الزاماً خبر بدی نیست. اگر بخش قابل توجهی از جامعه از صندوق فاصله بگیرد رأی متراکم گروههای سیاسی سازمانیافته وزن بیشتری پیدا میکند. به همین دلیل مسئله مشارکت برای آینده سیاست ایران فقط یک دغدغه اجتماعی نیست بلکه مستقیماً با معادله قدرت ارتباط دارد. اگر هدف یک جریان سیاسی تصاحب ریاستجمهوری باشد همیشه لازم نیست جامعه را برای رأی دادن به خودش متقاعد کند. گاهی کافی است بخشی از جامعه را متقاعد کند که رأی دادن فایدهای ندارد.اینجاست که فرسایش سرمایه اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
پزشکیان هنوز در میان اکثریت جامعه سرمایه اجتماعی و مقبولیت قابل توجهی دارد و همین مسئله او را از یک رئیسجمهور صرفاً مستقر در ساختار رسمی قدرت جدا میکند. برای جریانی که میخواهد در انتخابات آینده میدان بیشتری داشته باشد باقی ماندن این سرمایه اجتماعی نمیتواند مطلوب باشد. به همین دلیل باید نسبت به موجهای پیدرپی خبرسازی دو قطبیسازی و روایتهایی که مدام از استعفا اختلاف و پایان دولت سخن میگویند حساس بود. ممکن است هر خبر به تنهایی اهمیت چندانی نداشته باشد اما وقتی مجموعه این روایتها در یک جهت حرکت میکند و تصویر دائمی از بیثباتی و اختلاف میسازد باید الگوی کلی را دید. جریان پایداری را از این منظر نباید دستکم گرفت. آنها یک استراتژی سنگربهسنگر دارند. مجلس یکی از مهمترین سنگرهای این مسیر بوده است.
تجربه انتخابات مجلس اخیر و مشارکت حداقلی نشان داد که چگونه میتوان در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه از صندوق فاصله گرفته از رأی منسجم و سازمانیافته برای تثبیت موقعیت سیاسی استفاده کرد. ریاستجمهوری میتواند سنگر بعدی باشد. در چنین شرایطی اگر مشارکت عمومی در انتخابات ریاستجمهوری آینده پایین بیاید نامزدی مانند سعید جلیلی یا هر چهره دیگری با پایگاه سیاسی مشابه از وزن نسبی بیشتری برخوردار خواهد شد.استراتژی که انتخابات ریاست جمهوری۱۴۰۳ نیز دنبال میشد. این جریان را البته نباید فقط از زاویه انتخابات ریاستجمهوری دید.
مسئله مهمتر نوع مواجهه آن با ساختار قدرت است. بخشی از نیروهای این جریان وقتی احساس کنند شرایط سیاسی به نفع آنهاست لزوماً در همان محدودهای که امروز برایشان تعریف شده متوقف نمیشوند. اگر در موقعیتی قرار بگیرند که احساس کنند برای پیشبرد اهدافشان باید با مردم رودرو یا بخشهایی از حاکمیت وارد تقابل شوند بعید است از چنین رویارویی ابایی داشته باشند. بنابراین مسئله فقط این نیست که چه کسی رئیسجمهور میشود. مسئله این است که اگر یک جریان سیاسی با چنین رویکردی به قوه مجریه برسد چه نوع رابطهای میان دولت جامعه و سایر مراکز قدرت شکل خواهد گرفت. این خطر را باید برای مصالح کشور جدی گرفت.
ایران در میان سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ به شکلی با این پدیده روبرو بود وآثار آن هنوز بر پیکر کشور نمایان است. کشور بیش از هر چیز به مشارکت واقعی مردم نیاز دارد. کاهش مشارکت شاید برای یک جریان سیاسی در کوتاهمدت فرصت ایجاد کند اما برای کشور هزینه دارد. هرچه فاصله مردم با سیاست بیشتر شود وزن گروههای در اقلیت و تندرو افزایش پیدا میکند.
هرچه دو قطبیها شدیدتر شوند امکان گفتوگو کمتر میشود و هرچه مردم بیشتر احساس کنند نتیجه انتخابات پیش از حضور آنها در صندوقها تعیین شده انگیزه حضورشان کاهش پیدا میکند. پزشکیان را میتوان نقد کرد و میتوان با سیاستهای دولتش مخالف بود اما نباید اختلاف با یک دولت را به بیاعتنایی به اصل مشارکت سیاسی تبدیل کرد. این دو مسئله یکی نیستند. اگر جریانی بتواند جامعه را از صندوق رأی دور کند و بعد با رأی یک اقلیت منسجمتر قدرت را در اختیار بگیرد ممکن است نتیجه انتخابات از نظر حقوقی معتبر باشد اما فاصله میان ساختار قدرت و جامعه عمیقتر خواهد شد.
به همین دلیل آنچه امروز پیرامون پزشکیان اتفاق میافتد را نباید فقط در چارچوب یک دعوای سیاسی روزمره دید. پایداری فقط یک رقیب انتخاباتی نیست که بتوان فعالیتش را تا روز انتخابات به تأخیر انداخت. این جریان سالهاست در حال ساختن موقعیت خود در مجلس رسانه و فضای سیاسی است و برای ریاستجمهوری هم افق دارد. استراتژی سنگربهسنگر را باید دید؛ از مجلس تا ریاستجمهوری و بعد نوع مواجهه با سایر بخشهای حاکمیت. اگر امروز فرسایش اعتماد عمومی و کاهش مشارکت جدی گرفته نشود ممکن است فردا با انتخاباتی مواجه شویم که نتیجهاش کاملاً قانونی است اما بخش بزرگی از جامعه در شکلگیری آن حضور نداشته است. آن وقت دیگر مسئله فقط پیروزی یک جریان سیاسی نیست؛ مسئله هزینهای است که جامعه و کشور برای این پیروزی میپردازند.
انتهای پیام





