سقوط طالبان؛ به چه قیمتی؟ | عبدالحمید نورزایی

عبدالحمید نورزایی، پژوهشگر افغان، در یادداشتی با عنوان «سقوط طالبان؛ به چه قیمتی؟ / مسئله فقط سقوط حکومت نیست، مسئله افغانستان پس از آن است» که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

این روزها بار دیگر بحث براندازی حکومت طالبان داغ شده است. در گوشه و کنار، جبهه‌هایی با عنوان «مقاومت» اعلام موجودیت می‌کنند و هم‌زمان سایه حمایت پاکستان از برخی گروه‌های مسلح مخالف طالبان نیز بر فضای سیاسی و امنیتی افغانستان سنگینی می‌کند. اما پرسش اصلی این نیست که چه کسی می‌تواند طالبان را بیشتر تضعیف کند؛ پرسش عمیق‌تری پس از ۵ سال حکومت امارت اسلامی مطرح است.

آیا هر مسیری که به سقوط آن ختم شود لزوماً به سود افغانستان است؟

این پرسش، بحث را از دوگانه ساده «طالبان یا مخالفان طالبان» فراتر می‌برد و آن را به مسئله‌ای بنیادی‌تر تبدیل می‌کند:

منافع ملی افغانستان را با چه معیاری باید سنجید که تغییر حکومت منجر به جنگ داخلی نشود و منافع ملی و امنیت ملی کشور و تمامیت ارضی حفظ شود؟ و این کاملاً فارغ از تاثیرات مخرب جهانی و منطقه‌ای یک کشور گرفتار جنگ داخلی و آشوب‌زده است که در این یادداشت مورد بحث و بررسی قرار نمی‌گیرد.

سه عاملِ غایب برای سقوط:

تجربه سقوط نخستین حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ نشان داد که ترکیب سه عامل می‌تواند موازنه قدرت را به‌طور بنیادین تغییر دهد: حمایت قابل‌توجه داخلی، پشتیبانی قدرتمند خارجی و فشار نظامی مؤثر. در آن مقطع، این عوامل در شرایطی کم‌سابقه هم‌زمان شدند و حکومت نخست طالبان فروپاشید.

افغانستان امروز اما با سال ۲۰۰۱ یکسان نیست و نشانه‌ای از هم‌زمانی این عوامل در مقیاسی مشابه آن دوره دیده نمی‌شود. طالبان همچنان ساختار حکومتی و کنترل سرزمینی خود را حفظ کرده است و مخالفان مسلح نیز تاکنون نتوانسته‌اند به سطحی از پایگاه اجتماعی و توان نظامی برسند که موازنه قدرت را به‌طور بنیادین تغییر دهد. در سطح بین‌المللی نیز (با وجود تحدید حق آموزش زنان) اجماع قدرتمندی برای جایگزینی حکومت فعلی با یک ساختار سیاسی دیگر شکل نگرفته است و آلترناتیو مناسبی وجود ندارد. همچنین ما نباید فراموش کنیم که این طالبان بودند با ۲۰ سال جنگ امریکا و ۴۵ کشور متحد او را شکست دادند و با پشتوانه قدرتمند ایدئولوژیک و تجربه نظامی موفق به شکست ائتلاف جهانی شدند و هنوز آن غلظت ایدئولوژیک وجود دارد.

با این حال، حتی اگر در یک فرض احتمالی شرایط تغییر کند و براندازی مسلحانه امکان‌پذیر شود، پرسش اصلی همچنان پابرجاست:

آیا سقوط طالبان به هر قیمتی با منافع ملی افغانستان سازگار است؟

ما در این یادداشت به بررسی دقیق‌تر این پرسش و دیدگاه‌های پیرامون موافقان و مخالفان می‌پردازیم. مخالفان طالبان یک بلوک واحد نیستند و در طی پنج سال گذشته هیچ‌گاه تحت یک نام واحد، پرچم واحد، رهبر واحد و آرمان‌ها و اهداف واحد گرد هم نیامدند و بیشتر در فضای مجازی فعال بودند تا در عرصه میدان. اما با این وجود دست‌کم می‌توان چهار رویکرد متفاوت را در میان مخالفان و منتقدان حکومت فعلی تشخیص داد (حتی برخی از بلوک‌ها انشعابات قومی و زبانی و منطقه‌ای نیز دارند).

چهار رویکرد متفاوت به آینده افغانستان:

۱. براندازی به هر قیمت

در این نگاه، سقوط طالبان هدفی عالی و مقدس و مطلق است. حتی اگر مسیر تغییر با ناامنی گسترده، تشدید شکاف‌های داخلی، تجزیه کشور، مداخله خارجی یا افزایش وابستگی افغانستان همراه شود، باز هم ضربه زدن به طالبان فی‌نفسه یک موفقیت محسوب می‌شود و اگر پاکستان برای این هدف گروه‌های مسلح و تجزیه‌طلب را پناه دهد، مسلح و حمایت کند و دخالت مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشد هم ارزشمند است؛ زیرا حتی با وجود هزینه‌های سنگین برای افغانستان مبارزه با طالبان مقدس است و در راه این هدف مقدس هر چیزی توجیه دارد.

۲. براندازی مشروط

این گروه نیز خواهان پایان حکومت طالبان است، اما نه به قیمت فروپاشی کشور. اگر مسیر تغییر از جنگ داخلی، وابستگی خارجی یا تهدید تمامیت ارضی عبور کند، نمی‌توان صرفاً به دلیل ضربه‌ای که به طالبان وارد می‌کند از آن استقبال کرد. تأکید این رویکرد بیشتر بر مبارزه مدنی، فشار سیاسی و تغییر تدریجی است. برای طرفداران این دیدگاه «افغانستان» ارجحیت دارد و منافع ملی و امنیت ملی افغانستان نباید قربانی سرعت سقوط حکومت امارت اسلامی (طالبان) شود.

۳. ثبات و اصلاح تدریجی

طرفداران این رویکرد هرچند با سیاست‌ها و ساختار اقتدارگرایانه مطلق فعلی طالبان مخالف‌اند، معتقدند افغانستانِ خسته از چند دهه جنگ بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد. هر پروژه‌ای که خطر بازگشت کشور به چرخه جنگ داخلی یا مداخله خارجی را افزایش دهد، حتی اگر علیه طالبان باشد، باید با احتیاط و بر اساس پیامدهای آن ارزیابی شود. آنان بر «صبر و امید به تحول» تأکید دارند و معتقدند در شرایط کنونی جایگزین آماده و کم‌هزینه‌ای برای حکومت فعلی وجود ندارد.

۴. تغییر از درون و حمایت از نئوطالبان

این دیدگاه بر بخش‌هایی از ساختار طالبان تمرکز دارد که عمل‌گراتر و تکنوکرات تلقی می‌شوند؛ جریانی که در برخی ادبیات سیاسی از آن با عنوان «نئوطالبان» یاد می‌شود. طرفداران این رویکرد معتقدند تقویت نیروهای عمل‌گرا می‌تواند زمینه تعامل بیشتر با جهان، بهبود وضعیت اقتصادی و اصلاح تدریجی برخی سیاست‌ها را فراهم کند. از نگاه آنان تضعیف کلی ساختار حکومت لزوماً به نفع افغانستان نیست و تغییر باید تا حد امکان از درون دنبال شود. باید این جریان را بین طالبان را تقویت کرد تا طیف دیگر رقیق شوند.

تعارض منافع؛ اختلاف بر سر هزینه تغییر حکومت

نکته کلیدی اینجاست که این چهار رویکرد هرچند ممکن است در مخالفت با وضعیت موجود اشتراک داشته باشند، اما درباره هزینه قابل‌قبول برای تغییر حکومت اختلافی جدی دارند. یکی ممکن است حاضر باشد برای سرنگونی طالبان هزینه‌های سنگینی را بپذیرد؛ دیگری همان هزینه‌ها را تهدیدی علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان بداند. بنابراین اختلاف اصلی مخالفان طالبان فقط بر سر روش نیست؛ بلکه در مواردی بر سر تعریف منافع ملی و اولویت‌های افغانستان است. اگر یک جریان بگوید «سقوط طالبان هدف مطلق است» و جریان دیگری بگوید «سقوط طالبان تنها زمانی مطلوب است که افغانستان پس از آن امن‌تر، مستقل‌تر و یکپارچه‌تر باشد»، این دو دیگر تصویر یکسانی از آینده مطلوب افغانستان ندارند.

این اختلاف می‌تواند یکی از دلایلی باشد که مخالفان طالبان تاکنون نتوانسته‌اند زیر یک سقف سیاسی، با برنامه‌ای مشترک و تعریف واحدی از آینده افغانستان گردهم آیند. جامعه‌ای که چند دهه جنگ، فساد، فقر و مداخله خارجی را تجربه کرده، لزوماً هر نیروی مخالف حکومت را صرفاً به دلیل مخالفت با طالبان نمی‌پذیرد. برای بخش قابل‌توجهی از جامعه، مسئله فقط تغییر حکومت نیست؛ مسئله این است که تغییر، کشور را دوباره وارد چرخه جنگ و بی‌ثباتی نکند.

معیار واقعی در مبارزه با طالبان چیست؟

یکی از مشکلات اصلی در بحث افغانستان، دوگانه‌سازی‌های نادرست است. مخالفت با طالبان الزاماً به معنای حمایت از هر نیروی مخالف طالبان نیست؛ همان‌طور که مخالفت با دخالت خارجی نیز به معنای حمایت از طالبان نیست. یک نیروی سیاسی می‌تواند با طالبان مخالف باشد و هم‌زمان با جنگ داخلی، تجزیه‌طلبی و وابستگی افغانستان به قدرت‌های خارجی نیز مخالفت کند. همچنین می‌تواند از حقوق زنان، آزادی‌های مدنی و اصلاحات سیاسی دفاع کند، اما معتقد باشد تحقق این اهداف نباید به قیمت فروپاشی کشور و نظام تمام شود. از همین منظر حمایت یا پناه دادن یک دولت خارجی به گروه‌های مسلح مخالف نیز نمی‌تواند صرفاً به این دلیل که آن گروه‌ها طالبان را هدف قرار می‌دهند اقدامی در جهت منافع ملی افغانستان تلقی شود. «در نتیجه معیار باید فراتر از «ضربه زدن به طالبان» باشد.»

مبارزه با طالبان و سقوط حکومت چه تاثیری بر افغانستان دارد؟

فارغ از بحث تاثیرات جهانی و منطقه‌ای یک کشور جنگ‌زده و تکرار ۱۱ سپتامبر باید در ابعاد داخلی پرسید که مبارزه با طالبان چه اثری بر حاکمیت ملی، امنیت ملی، تمامیت ارضی و آینده سیاسی افغانستان خواهد داشت. اینجاست که تفاوت میان «تضعیف حکومت» و «تضعیف کشور» آشکار می‌شود. ممکن است حکومتی در نتیجه فشار سیاسی یا نظامی ضعیف شود، اما اگر پیامد آن افزایش ناامنی، فقر، وابستگی خارجی یا بازگشت به جنگ داخلی باشد، نمی‌توان صرفاً به دلیل تضعیف حکومت، آن را پیروزی ملی دانست. از سوی دیگر، حفظ یک حکومت نیز به‌خودی‌خود به معنای حفظ منافع ملی نیست. حکومت‌ها باید با عملکردشان سنجیده شوند و سیاست‌هایشان در برابر معیارهایی مانند امنیت، رفاه، حقوق شهروندان و حاکمیت قانون پاسخ‌گو باشند. حال که طالبان در خصوص حقوق زنان و آزادی‌های سیاسی و مدنی عملکردی غیرقابل دفاع و ضعیف دارند، آیا این مجوز مبارزه مسلحانه و ایجاد آشوب و جنگ داخلی را به ما می‌دهد؟ پس مسئله نه «حمایت از طالبان» است و نه «حمایت از مخالفان طالبان»؛ مسئله این است که افغانستان نباید در رقابت میان حکومت و مخالفانش به متغیر فرعی تبدیل شود.

نتیجه‌گیری

حتی اگر بپذیریم که پایان حکومت طالبان در مجموع می‌تواند به سود افغانستان باشد، از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که هر مسیری که به سقوط آن منجر شود نیز به سود افغانستان است. مسیر تغییری که از جنگ داخلی، وابستگی خارجی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و قومی یا تهدید تمامیت ارضی عبور کند، ممکن است طالبان را تضعیف کند؛ اما هم‌زمان می‌تواند افغانستان را ضعیف‌تر، ناامن‌تر و وابسته‌تر سازد. اگر سقوط یک حکومت به قیمت تضعیف حاکمیت ملی، گسترش جنگ داخلی یا تهدید تمامیت ارضی تمام شود، دیگر نمی‌توان صرف «سقوط حکومت» را مترادف با «پیروزی افغانستان» دانست.

پرسش اصلی شاید این نباشد که چه کسی می‌تواند طالبان را سرنگون کند؛ پرسش مهم‌تر این است:

چه کسی می‌تواند افغانستان را پس از طالبان یا حتی بدون طالبان امن‌تر، مستقل‌تر، یکپارچه‌تر و آبادتر کند؟

زیرا در نهایت هدف نباید فقط تغییر حکومت باشد؛ هدف باید ساختن افغانستانی بهتر باشد. اگر پاسخ این پرسش در یک پروژه سیاسی وجود نداشته باشد، صرفِ ضربه زدن به طالبان نمی‌تواند آن پروژه را به «پیروزی ملی» تبدیل کند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *