زخم ۸۸ و مصالحه ناممکنش، پزشکیانِ امروز و وفاق ناکام یا ناتمامش! | علی نیلی

علی نیلی، انصاف نیوز: یادداشت دوست گرامی و محترم، جناب احسان حدیدی با عنوان «میرحسین موسویِ دیروز یا مسعود پزشکیانِ امروز» زخمی کهنه را تازه کرد و آن‌چه در پی می‌آید، واکنشی به چنگ کشیدن گاه گاه دوستان به همان کهنه‌زخم است.

در همه این سال‌ها، چهره‌های گوناگون از نحله‌های سیاسی متفاوت، گاه به طعنه و گاه از سر صدق، این ابهام را مطرح کرده‌اند که چرا مهندس میرحسین موسوی در سال ۸۸ حاضر به مصالحه نشد؟

پس ذهن اغلب پرسندگان این است که موسوی «مصلحت» بزرگ‌ترِ زنده نگه‌داشتن شرایط سیاسی مخالفت یا به عبارتی «اصلاح‌طلبی» را قربانی «قهرمان‌» بودن خود کرد.

بارها در لفافه یا به صراحت گفته شده که اگر موسوی «سیاست‌مدار» بود و به آن ۲۰ سال انزوای خودخواسته نمی‌رفت، بازی را بهتر می‌خواند و فضا را می‌شناخت و در نتیجه می‌توانست درک کند که باید دندان روی جگر بگذارد، اصلاحات را رهبری کند و سال ۱۳۹۲، بعد از اتمام دوره پیروز انتخابات ۸۸، دولت تشکیل دهد بی‌حاشیه و بی آن‌همه دردسر.

این را، غیر از کاسبان سیاست ایرانی، هم کنش‌گران سیاسی واقعا اصلاح‌طلب و هم کنش‌گران سیاسی به واقع اصول‌گرا باور دارند و بنابراین نخستین‌بار نیست که چنین شبهه‌ای مطرح و آن محصور بلادفاع متهم می‌شود که با بی‌تدبیری خود، اصلاح‌طلبی را به کما فرستاد.

بسیاری از دنبال‌کنندگان اخبار سیاسی به یاد دارند که این شبهه‌ها اولین‌بار، چند روز پس از آغاز حصر مهندس موسوی و توسط کسانی مطرح شد که در ستاد انتخاباتی او فعالیت داشتند و اتفاقا به دلیل همین فعالیت، آسیب نیز دیده بودند.

اما شگفتی این‌جا بود که جدی‌ترین نقد را کسانی بر موسوی روا می‌دانستند که در تمام دوران اصلاحات، سیدمحمد خاتمی را به دلیل ایستادگی نکردن و نداشتن خط قرمز می‌نواختند!

به بیان دیگر در دوره گفت‌وگو، ایستادگی و جنگ طلب می‌کردند و حالا در میانه دعوا، منادی مصالحه و گفت‌وگو شده بودند و ایراد موسوی را تن ندادن به الزامات سیاست مدرن، بده و بستان، معرفی می‌کردند.

یادداشت جناب قائم‌مقام هم در نهایت همین منطق را دنبال می‌کند؛ چرا میرحسین مصلحت‌اندیشی نکرد و ایستاد؟

سوال من اما این است که مرجع مصالحه که بود؟ کاندیدای پیروزی که معترضان را «خس و خاشاک» نامید یا بخش‌هایی از حاکمیت که پیش از تایید رسمی صحت انتخابات، کار را تمام شده می‌دانستند؟  

چه امکان مصالحه‌ای وجود داشت وقتی روزنامه کلمه سبز با یک تلفن و بدون هیچ حکم قانونی از انتشار بازماند؟ 

وقتی در مناظره معروف ۱۳ خرداد تقریبا تمام تاریخ جمهوری اسلامی به لجن کشیده شد و همه مسئولین بلندپایه کشور به فساد متهم شدند و آب از آب تکان نخورد، صحبت از کدام مصالحه است؟ چند نفر در آن مناظره متهم شدند و هیچ‌گاه فرصت پاسخ نیافتند؟

وقتی سه‌شنبه پیش از انتخابات عضو حقوقدان شورای نگهبان در جمع هواداران احمدی‌نژاد حاضر شد و سخنرانی کرد، چه گفت‌وگویی امکان‌پذیر بود؟

وقتی عصر چهارشنبه پیش از انتخابات، مهندس را که در آخرین سفر استانی بود به دروغ متقاعد کردند که به رقیب وقت اضافه تلویزیونی نمی‌دهند و همان شب احمدی‌نژاد ۴۰ دقیقه فرصت یافت که به تنهایی به رقبایش بتازد، امکان عقلی گفت‌وگو، مفاهمه و مصالحه فراهم بود؟ 

از امکان کدام مصالحه حرف می‌زنید وقتی ستادهای انتخاباتی این‌سوی ماجرا در روز انتخابات و قبل از پایان رسمی آن مورد هجوم قرار گرفت؟ 

مصالحه با چه و که ممکن بود وقتی عصر ۲۲ خرداد، خبرگزاری رسمی دولت، ادعای پیش‌تازی منجر به پیروزی احمدی‌نژاد را از قول مشاور جوان وزیر ارشاد روی خروجی‌اش قرار داد؟

جناب قائم‌‌مقام و بسیاری دیگر حتما خبر ندارند پس از انتخابات، در واپسین لحظاتی که امکان ارسال پیغام و پسغام وجود داشت، میرحسین موسوی اعلام کرد اگر رسیدگی به شکایتش منجر به تجدید انتخابات شود، نه تنها کاندیدا نخواهد شد که حتی تضمین می‌دهد هیچ کنش سیاسی‌ای نداشته باشد و به قول دوستان منتقد «به غار تنهایی‌اش» بازگردد.

از ماجرای رسوای آرا تفکیکی و درصدهای مشارکت، فاجعه کهریزک و اتوبوس‌های از رده‌خارج آتش گرفته و… هیچ نمی‌گویم اما هر جای این قصه پرآب چشم را که نگاه کنیم، بیشتر و بهتر می‌توانیم بفهمیم که مطلقا هیچ امکانی برای مفاهمه وجود نداشت.

کما اینکه یک‌طرف ماجرا، فقط کمی بعد از آن انتخابات انحرافی خوانده شد، یارانش به زندان افتادند، از کاندیداتوری مجدد منع شد، حتی ادعای همکاری‌اش با دولت‌های متخاصم انتشار یافت ولی طرف دیگر آن ماجرا همچنان در حصر است!

باری، من دو واقعه انتخابات ۱۳۸۸ و جنگ ۱۴۰۴ را از پایه غیرقابل قیاس می‌دانم اما به منطق نوشته قائم‌مقام باید گفت؛ در ماجرای جنگ ۴۰روزه، گفته می‌شود آمریکا نخستین‌بار تقاضای گفت‌وگو و آتش‌بس را مطرح کرد.

لابد دشمن را یک «نیاز» پای میز مذاکره کشاند که حاضر شد امتیازی بدهد و امتیازی بگیرد.

در ماجرای ۸۸، طرفی که تهاجم را آغاز کرده بود اساسا چنین درخواستی نداشت و همه‌ی امکانات مصالحه و گفت‌وگو را از پیش نابود کرده بود.

آنان که برنامه پساانتخابات را چیده بودند، احساس نیاز نمی‌کردند و حاضر به دادن هیچ امتیازی نبودند. عجبا که این حقیقت روشن‌تر از آفتاب را نمی‌بینیم و مردی را که در اوج جوانی، از امکان قدرتش برای نام و نان استفاده نکرده، در واپسین دم حیات به عقده قهرمان‌سازی از خود متهم کنیم.

جریان آن انتخابات آن‌قدر مهیب بود که محمود احمدی‌نژاد با آن اعتماد به نفس مثال‌زدنی‌اش هم حاضر نشد مسئولیت شرایط و اوضاع پیش‌آمده را برعهده بگیرد و بعدها در ادعایی کل ماجرا را طراحی باندهای امنیتی خواند.

آقای احمدی‌نژاد حتما خبر داشت همان وزارت کشوری که برایش استانداری اردبیل را در نظر گرفته بود، سخت مراقب رفت و آمدهای نخست‌وزیر پیشین هم بوده یا مدیران ارشد وزارتخانه‌ها را از ارسال گزارش برای آن مقام پیشین به شدت منع کرده است.

به هر روی، اگر تاریخ حکومت‌های ایران، تاریخ معاصر جهان و تاریخ تحولات بعد از انقلاب را بدانیم، آن‌گاه این تصور که کوتاه آمدن میرحسین، آن هنگامه را به خیر و خوشی ختم می‌کرد و بعد او فرصت کار تشکیلاتی و فرصت کار سیاسی می‌یافت و می‌توانست پرچم اصلاحات را بلند و نخبگان معترض را رهبری کند و کشور را به سمت توسعه رهنمون شود، رویایی شیرین اما به غایت ساده‌انگارانه و خام‌دستانه است.

مهندس موسوی نمی‌خواست از خود «قهرمان» بسازد. او باور داشت نظامی که بدان عشق می‌ورزد به مسیری اشتباه رفته و پرداخت هر هزینه‌ای برای اصلاح این مسیر مجاز و مباح است. موسوی این نسخه را منحصر به خویش می‌دید و به همین دلیل نیز هیچ‌گاه مدعی رهبری جریان مخالف یا هدایت اصلاح‌طلبان نشد و همواره خود را یکی از همراهان جنبش سبز می‌خواند.

به این اعتبار، حتی نمی‌توان ارتباطی ارگانیک میان کنش‌های مهندس موسوی و جریان سیاسی اصلاح‌طلب برقرار کرد، کما این‌که کنش‌های سیاسی پزشکیان ربط و ارتباطی به جبهه اصلاحات نمی‌یابد و بنابراین، نمی‌شود عملکرد قابل نقد امروز بخشی از جریان سیاسی اصلاح‌طلب را بهانه‌ای برای تخطئه کنش سیاسی ۱۷ سال پیش میرحسین دانست. اگر نقدی هم بر کنش‌های او وارد باشد، اتفاقا آنجا بود که بیش از حد به «نفوذی‌های نظام در ستاد»ش اعتماد کرد.

گرچه لحن مهندس موسوی گزنده بود اما مطالعه بدون بغض سخنانش از ۶ ماه قبل از انتخابات تا زمان حصر، ثابت خواهد کرد که چقدر مشفقانه متولیان اداره کشور را به گفت‌وگو با مردم می‌خواند و چقدر آنان را از تعمیق شکاف‌ها انذار می‌داد.

او بارها این پرسش را با مخاطبانش در میان می‌گذارد که چگونه ممکن است با دشمنان خارجی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران به مذاکره و مصالحه نشست اما مصالحه و مفاهمه با جریان‌های داخلی منتقد مشی جاری را ناممکن دانست و قدمی برای کاهش اختلاف‌ها و پر کردن شکاف‌ها برنداشت.

پرسشی که اگر برای یافتن پاسخ‌هایش تلاش حداقلی می‌شد، احتمالا امروز خجالت‌زده فاجعه دی ماه نبودیم.

تا جایی که من شنیده و شناخته‌ام، پزشکیانِ امروز هم همان حرف دیروز (و احتمالا امروز) مهندس موسوی را می‌زند؛ مردم خودمان، اهالی ایران، زن و مرد و پیر و جوان ایرانی از هر قبیله و قبله‌ای، ارجح‌تر و مقدم‌تر از هر خارجی قدر قدرتی برای گفت‌وگو، مصالحه و وفاق هستند.

الگویی که اگر پزشکیان موفق به اجرایش می‌شد، احتمالا امروز بهت‌زده فاجعه جنگ اسفند ماه ‌نبودیم.

هر گاه حرف امروز پزشکیان، وفاق، از حد اتحادهای سیاسی برای تصدی امور سازمان‌های مهم فراتر رفت و به پروژه‌ی ملی کاهش شکاف‌های سیاسی و اجتماعی کشور بدل شد، شاید بتوان کنش‌های دیروز مهندس موسوی را بی‌فایده دانست.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *