میلاد پورقنبر در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «برکناری یا جابهجایی، مدیران دولت به کجا میروند» نوشت:
پس از سیل اخبار پیرامون استعفای وزیر نفت، چند روز قبل خبر دیگری در مورد وی توسط دولت منتشر شد: رئیس جمهور محسن پاکنژاد وزیر مستعفی نفت را به عنوان مشاور خود منصوب کرد. فارغ از چندوچون استعفا یا برکناری وزیر و اختلافات فی مابین، این انتصاب محل پرسش جدی از رئیس جمهور است.
انتصاب وزیر به عنوان مشاور، بار دیگر بحثی را به میان آورده که پیش از این نیز در ماجرای رئیس بانک مرکزی مطرح شده بود؛ اینکه آیا قرار است برکناری مدیران از مسئولیت اجرایی، صرفاً به معنای جابهجایی آنها به جایگاهی دیگر در دولت باشد؟
اصل ماجرا البته داشتن مشاور نیست. رئیسجمهور بیش از هر مقام دیگری به مشاوران متخصص و کارآمد نیاز دارد.
مسئله از جایی آغاز میشود که این پرسش شکل میگیرد: با وجود این همه مدیر، کارشناس و مشاور در دولت، آیا واقعاً با کمبود مشاور مواجه هستیم؟ رئیسجمهور در ابتدای کار دولت، جمعی از افراد و معتمدین خود را به عنوان مشاور و مسئول در حوزههای مختلف منصوب کرد. انتظار طبیعی این بود که این افراد به بخشی از ظرفیت فکری و تصمیمسازی دولت تبدیل شوند؛ یعنی مسائل کشور را رصد کنند، راهحل ارائه دهند و به رئیسجمهور در تصمیمگیری کمک کنند.
اما اگر قرار باشد هر بار مدیری از یک مسئولیت اجرایی کنار گذاشته شد، در جایگاه مشاور رئیسجمهور قرار بگیرد، این سؤال به وجود میآید که اساساً فلسفه چنین انتصابهایی چیست؟ این موضوع زمانی جدیتر میشود که درباره علت برکناری یا استعفای یک مدیر، دلایل شخصی مطرح میشود. اگر مدیری به دلایل شخصی امکان ادامه فعالیت در یک وزارتخانه را ندارد، طبیعی است که افکار عمومی بپرسد چگونه همان دلایل مانع فعالیت اجرایی او شده اما مانعی برای حضورش در کنار رئیسجمهور به عنوان مشاور ایجاد نمیکند؟
مشاور رئیسجمهور قرار نیست صرفاً عنوانی برای ادامه حضور یک مدیر در ساختار دولت باشد. مشاور باید بتواند چیزی به فرآیند تصمیمسازی اضافه کند؛ تخصص، تجربه، تحلیل و راهحل. به همین دلیل، این سؤال قابل طرح است که آیا صرفاً سابقه مدیریت در دولت، برای تبدیل شدن یک مدیر به مشاور رئیسجمهور کافی است؟
اگر پاسخ منفی است، پس معیار باید روشن باشد: کارآمدی، تخصص و کارنامه. اگر مدیری در یک مسئولیت اجرایی نتوانسته انتظارات را برآورده کند، دستکم باید توضیح داده شود که چه ویژگی یا تخصص تازهای باعث شده همان فرد برای مشاوره به رئیسجمهور مناسب باشد.
دولت بیش از آنکه به افزایش تعداد مشاوران نیاز داشته باشد، به یک سازوکار واقعی برای تصمیمسازی نیاز دارد. اتاق فکر ریاستجمهوری باید محلی برای شناخت مسائل، تحلیل سیاستها و ارائه راهحل باشد، نه محلی برای آنکه مدیران کنار گذاشتهشده همچنان جایگاهی در ساختار دولت داشته باشند.
در نهایت، سؤال واضح و آشکار است: آیا واقعاً کشور با کمبود مشاور مواجه است یا رئیسجمهور نمیخواهد مدیرانی که از مسئولیت کنار گذاشته میشوند، احساس حذف شدن از دولت را داشته باشند؟ اگر قرار است مشاوران رئیسجمهور نقشی در حل مسائل کشور داشته باشند، وقت آن رسیده است که مشاور از یک عنوان اداری به یک نقش واقعی در تصمیمسازی تبدیل شود و برای حل مسائل کشور برنامههای قابلیت اجرا ارائه دهند.
انتهای پیام





