دکتر محمدحسن علایی، جامعهشناس در یادداشتی با عنوان «منجیپنداری آمریکا، خلاف مشی روشنفکریست» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
بیتردید رسالت روشنفکری یک سری اصول، مبانی و مبادی مشترک میان عموم روشنفکران -با وجود همهی گرایشات مختلف درون ایشان- را ایجاب میکند، و از مهمترین آن اصول مشترک میان همهی روشنفکران، حساسیت و عطف توجه ایشان به ظرفیتهای داخلی جامعه و ایستادگی و مقاومت در برابر تهدیدات بیگانه و تحریکات و تحرکات خارجیست.
لذا نگارنده که خود را در طریق اسلاف روشنفکران ایرانی گرفته تا به اخلاف ایشان قلمداد می کند خویش را وامدار ایشان میشناسد، اما قرار نیست چشم به خطاهای ایشان بپوشیم چرا که باید قدمی فراتر از ایشان بگذاریم، تا بتوانیم روشنفکر دوران و روزگار خویش شویم. عرصه برای روشنفکر مسئول شدن و روشنفکر مسئول ماندن همیشه تنگ بوده و است خاصه امروز که تمام مولفههای زمانه، افقهای معنایی دوران، مختصات مخاطبان و… در عصر پساها و پایانها بیش از پیش دشوارتر شدهاست. لذا در اینجا و اکنون ایران امروز باید دل شیر داشت که به اندیشیدن خطر کرد.
باید اذعان داشت که نگارنده با طرح گفتمان وفاق به مثابه یک نظریه اجتماعی، کوشید تا زمینهی شکلگیری بسترهای لازم برای گفتگو در زمین سخت سپهر سیاسی و فرهنگی ایران و در راستای حفظ منافع ملی ایرانیان را فراهم گردد تا در صورت اقبال به آن منطقهالفراقی برای گرایشات مختلف در جریان روشنفکری در جهت تضارب آرای ایشان فراهم آورد.
لذا می توان حول این گزاره که “منجی پنداری آمریکا، خلاف مشی روشنفکریست” از نوعی اجماع میان روشنفکران ایرانی سخن به میان آورد و البته در ضرورت آن داد سخن سر داد، یگانه خط قرمز نگارنده عدم اتکا به بیگانه در سرنوشت کشور است، و البته میتوان و باید برای شنیدن نکته نظرات سایرین که چشم به ظرفیتهای داخلی دوختهاند هماره گشوده بود.
بی تردید آیندهی ایران و ایرانی از مسیر همین گفتگوها میگذرد؛ پیش شرط هر نوع اجماعی در سطح نخبگان ورود به گفتگوهای سازنده و خروج از جزیرهای اندیشی و تکگوییها و خطابه سرایی هاست تذکارهای طرفین گفتگو را نیز مفید فایده یافتم بدیهی است که مراد از اجماع نخبگان صرفا برساختی ایدئولوژیک برای حفظ وضعیت موجود نیست و نمی تواند باشد بل شرایط خطیر “ما” در این وضعیت تاریخی چنین اجماعی را برای حفظ ایران در برابر انبوه تهدیدات و تهاجمات ایجاب میکند.
مقاومت در برابر یک چنین جهانی که با نظمی ناعادلانه برپا شده است با بیرون افتادن و عقب ماندن از آن به هیچ وجه نمی تواند معنای محصلی داشته باشد چه بخواهیم خود را به مثابه یگانه نیروی نفی در سطح جهان معرفی کنیم چه بخواهیم خود را مدافع حقوق مظلومان و ستمدیگان عالم بشناسیم و بشناسانیم؛ بل مقاومت برای ما مینواند و باید به معنای تمهید اصولی باشد برای مبارزهی انسانهایی که در زمانه ی سیطرهی نیستانگاری هنوز با ارزشها و مفاهیمی چون حقیقت، وطن، امنیت، اخلاق… و در یک کلام با نفس “زندگی” به تمامه بیگانه نشده اند و قلبشان برای ایران میطپد و هنوز برای حفظ و حراست از آن می کوشند.
کمترین ثمرهی نگره حکمی و فلسفی امثال نیچه و هایدگر، که فیلسوفان زندگیاند، اگر مستحیل نشدن در برابر طوفان نیهیلیسم جهانگستر و اندیشیدن به سرنوشت مدینه باشد زهی سعادت، این کجا و عمله ی بیجیره و مواجب نظامات سلطه شدن کجا؛ اما همیشه خطر از دو سو ما را تهدید میکند.
نباید به بهانهی بهرهمندی از چشمانداز عمیق فلسفی راه را بر گفتگو با اهل نظر و تخصص ببندیم؛ در شرایط خطیر کشور، روشنفکران ما بایستی از عقلانیت انتزاعی به یک نوع عقلانیت تاریخی شیفت پیدا کنند بنابراین لازم است تا باب گفتگو را هماره گشوده بداریم، و با ایرانیان جان در هر کجای جهان از مصائب وطن بگوییم و بشنوییم؛ باشد که به سلامت از این پیچ تاریخی صعب گذر کنیم.
انتهای پیام




