میکائیل پایان مدرسه را نقاشی کرده بود | گزارشی از دانش‌آموز مدرسه میناب

الناز محمدی در سایت هم‌میهن آنلاین نوشت: ««ارتش نزامی (نظامی). پچه‌ها(بچه‌ها) همش (همه‌شون) موردن{مردند}» این را میکائیل شب قبل از حمله آمریکا کشیده بود. درست با همین جمله که با دستخط خودش بالای کاغذ نوشته. برای مادرش این نشانه‌ای است که حالا پس از مرگ پسرش معنا پیدا کرده. از همان شب تا امروز، نشانه‌ها را کنار هم می‌گذارد و دنبال معنا می‌گردد؛ یکی پس از دیگری.

صبح همان روز، میکائیل پیش از رفتن به مدرسه از مادر می‌خواهد از او عکس بگیرد. همان عکسی که بعدتر در رسانه‌ها پخش شد: پسربچه کلاس ‌سومی‌اش در پاگرد راه‌پله، با قمقمه‌ای روی شانه و کوله‌ای روی کمر ایستاده و خداحافظی می‌کند. تصویری که به سکانسی از یک وداع تبدیل شده است.

میکائیل دقایقی بعد از ساعت ۱۱ ظهر در حمله هوایی آمریکا به مدرسه «شجره طیبه» و «رهپویان شهدای خلیج فارس» به شهادت رسید. او را کنار دوستش، علیرضا پیدا کردند. همان رفیق و هم‌کلاسی که با هم همیشه در کلاس و در سرویس کنار هم می‌نشستند.

خانم دریکوند، مادر میکائیل خیالش راحت است که آن دمادم اضطرار حمله موشکی دوم، کنار علیرضا بوده و احساس تنهایی نکرده‌اند.

از رسانه‌های دیگر پیداست که معلمان از حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شروع به تماس به خانواده‌ها کرده‌اند. والدین صدها دانش‌آموز را باید یکی یکی خبر می‌کردند. مادر ساعت ۱۱:۰۳ با زنگ معلم مطلع می‌شود که به دلیل شروع حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران بچه‌ها را از مدرسه بردارند. سرویس مدرسه که اما به اندازه جنگنده‌ها سرعت ندارد. قبل رسیدن آنها، مدرسه آوار می‌شود.

آنان که جان باختند، آنان که بازماندند
موشکی که ساعت ۱۵:۳۰ به مدرسه و سوله‌های نظامی نزدیک به آن برخورد کرد می‌توانست انبوه مادران و پدرانی که به دیوار تکیه داده بودند آسیب بزند. هلال احمر بسیاری از آنها را راهی خانه کرده بود تا از محدوده خطر فاصله بگیرند. جز این هم نمی‌توانست باشد. بسیاری از خانواده‌ها اصلا توان دیدن چهره‌ها را نداشتند.

مادر میکائیل بالای جسد چند دانش‌آموز می‌رود که ردی از فرزندش پیدا کند ولی چه تشخیصی؟ از کجای این صورت‌ها می‌شد تشخیص داد این چه کسی است؟ «این‌ صورت‌ها را می دیدم و می‌گفتم: نمی‌دانم. نمی‌دانم. چهره‌های خیلی از آنها که معلوم نبود.»

میکائیل را بعد از ظهر پیدا می‌کنند. به پشت روی زمین افتاده با همان کیفی که عکسش همه جا پخش شده. «می‌خواسته فرار کند که آوار می‌ریزد.» با همان کیف هم او را داخل کاور می‌گذارند. مادر میکائیل می‌گوید: «بعضی از خانواده‌ها اصلا بچه‌هایشان را پیدا نکردند. مثل جعفری، پسر کلاس چهارمی و مثل خانم زمانی معلم کلاس سوم.»

اینطور که این روزها خانواده‌ها تحلیل می‌کنند بیشتر کلاس چهارمی‌ها جان خود را از دست داده‌اند. وقتی همه بچه‌ها به سالن هجوم می‌آورند، چهارمی‌ها توی کلاس مانده بودند تا سالن خالی شود. طبق حساب کتاب آنها در بخش پسرانه مدرسه «کلاس ششمی‌ها، بچه‌های کلاس سوم ب، پنجمی‌ها و بیشتر آنهایی که سمت سرویس بهداشتی رفته‌اند سالم مانده‌اند.

همچنین سه معلم این مدرسه که توانسته بودند ۶۰ دانش‌آموز را نجات دهند از بازمانده‌های این فاجعه هستند. سه شاگرد کلاس دومی هم فرار می‌کنند ولی تقریبا بقیه اولی‌ها و دومی‌ها و سوم الف، چهارمی‌ها شهید شدند.»

میکائیل می‌گفت دوست دارم مردم به من افتخار کنند
خانواده میکائیل میردورقی به تنهایی در این شهر زندگی می‌کردند: مادر، کوروش و میکائیل. پدر در شهر آبادان مشغول کار بود. ۲۰ ساعت بعد از شنیدن خبر خود را به خانواده می‌رساند.

مادر تلخ‌ترین شب زندگی‌اش را با همراهی همسایه‌ها و دوستان سر می‌کند. بارها می‌گوید شب قبل به میکائیلش الهام شده بود که قرار است چه اتفاقی بیفتد. مثل همان نقاشی معروف که درست پنج دانش‌آموز در آن کشیده شده بود. همان پنج دانش‌آموزی که آن روز غایب بودند و نجات پیدا کردند.

از آن همه نشانه‌ای که مادر کنار هم می‌گذارد، یکی دیگر از سرنخ‌ها، تعریف و تمجیدی است که میکائیل از «بهشتی بودن» غذای مادر کرده بود. باز کمی فکر می کند و می‌گوید: «همین شب قبل هم یکی از سوره‌های قرآن را حفظ کرده بود و مدام تکرار می‌کرد: من این سوره را حفظ کردم که مردم به من افتخار کنند.»

مادر با خودش می‌گوید: «من که به او گفته بودم این سوره را برای مدرسه حفظ کردی. برای چه می‌خواهی مردم به تو افتخار کنند؟ اما نفهمیدم این‌ها نشانه است.»

پازل دیگری کنار همه این قطعات می‌گذارد: «اصلا همین شب قبل با برادرش کوسن مبل‌ها را چیدند و تیر و تفنگ بازی کردند. میکائیل ایران شده بود. همیشه می‌گفت جانم فدای ایران.» میکائیل کوچک به معنی اسمش دل‌بسته بود. مدام تکرار می‌کرد: «من میکائیلم. میکائیل یعنی فرشته خدا؛ پس هر آرزویی داشته باشید برآورده می‌کنم.»

تحقیق «تا زمانی که لازم باشد»
کوروش، برادر میکائیل هم این روزها حال و روز خوبی ندارد. حرف زدن برایش سخت شده. کلماتی که از دهانش می‌آید جای درست نمی‌نشینند. آنها هم‌بازی‌های وابسته‌ای به همدیگر بودند. دو تختشان داخل اتاق کنار هم بود. شب ها برای میکائیل قصه می‌خواند و جدول ضرب کار می‌کرد.

موشک‌ها اما کاری با این‌ کارها ندارند. محاسباتشان را دقیق‌تر از هر جدول ضربی انجام می‌دهند و هدف را نشانه می‌گیرند. همین موشک‌هایی که حالا وزیر دفاع آمریکا گفته یک افسر تحقیق خارج از این نیرو را برای بررسی این مسئله تعیین کرده که «تا زمانی که لازم باشد» درباره آن تحقیق کند. آن هم زمانی حاضر به گفتن این جملات شد که رسانه‌ها و خبرنگاران متخصص جنگ نشان دادند بر اساس ویدئویی خبرگزاری مهر منتشر کرده بود آن روز، نهم اسفند ماه یک موشک کروز تهاجمی تاماهاک بر ضلع غربی مدرسه افتاده است. همین موضوع بود که از آغاز جنگ تا امروز هیچ نشست خبری در آمریکا بدون سوال درباره مدرسه میناب به پایان نرسیده است.

ترامپ ابتدا ادعا کرده بود که این موشک را به کشورهای دیگری هم فروخته‌اند اما آنطور که نیویورک‌تایمز و سی‌ان‌ان می‌نویسند به جز آمریکا هیچ کشوری از این موشک‌ها ندارد.

ارتش دریایی آمریکا جنگ را با انتشار تصویری از شلیک یک موشک کروز تهاجمی تاماهاک آغاز کرده بود؛ تصویری که قرار بود نشانه قدرت‌نمایی در نخستین ساعات جنگ باشد تنها به یکی از جزئی‌ترین مدارکی تبدیل شده که در پرسش‌های خبرنگاران درباره حمله به مدرسه در میناب به آن استناد می‌شود.

موشکی که طبق اطلاعات رسمی نیروی دریایی آمریکا قدرت انفجاری معادل ۱۳۶ کیلوگرم TNT دارد و نه نماد افتخار، بلکه محور پرسش‌ها درباره یکی از مرگبارترین حملاتی است که اگر نقش آمریکا در عامدانه بودن این حمله اثبات شود می‌تواند این کشور را با اتهام ارتکاب جنایت جنگی روبه‌رو کند.»

انتهای پیام

3 پاسخ به “میکائیل پایان مدرسه را نقاشی کرده بود | گزارشی از دانش‌آموز مدرسه میناب”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. علی جانباز دفاع مقدس

    خانم عزیز شما می گویی اگر ثابت شود آدم هرچه میگوید دهنم بسته باشد نمیشه که نمیشه سپاه در وضعیت جنگی بود یعنی در حقیقت همان هم مقصر اصلی ترامپ بی شرف بود که به اشتباه هواپیما اوکراینی سقوط کرد خدا رحمت اش کند و روحش شاد سردار بزرگ ایران اسلامی شهید حاج زاده فرمانده وقت هوافضا سپاه آمدن و در رسانه ملی گفتن ما مقصر هستیم و اشتباه اپراتور بوده و گردن ماهم از مو نازک تر هر آنچه که قانون و دادگاه نظامی حکم بدهند ما می گذاریم روی چشممان اما رسانه های معاند و ضدانقلاب و الخصوص داخل کشور رسانه های زنجیری یعنی شماها ماجرا را هر روز بزرگتر اش کردید و نزدیک به یک سال بخاطر هواپیما اوکراینی این کشور را در فتنه و اغتشاش فرو بردید حالا آمریکا مدرسه شهرستان میناب را با با خاک یکسان کردن دوتا موشک زده و ۱۸۰ نفر کودک بی گناه این سرزمین را به خاک و خون کشیدن و بالای ۱۰۰ نفر هم مجروح کردن! بعد شما می گویید اگر نقش آمریکا در عامدانه بودن این جنایت اثبات شود اون هم بعداز ۱۶ روز چه کسانی می خواهند این جنایت را اثبات بکنند حتمن خود ترامپ از همین حالا از مقدمه چینی ها و عوامل داخلی آمریکا مشخص است که چه خواهد شد سفیدشوی از همین حالا توسط عوامل خود دشمن در حال اجرا است اگر کسی دیوانه هم باشد و عقل درست حسابی هم نداشته باشد این نوشته ها را فقط یک بار بخواند متوجه می شود ماجرا از کجا شروع شده و در کجا پایان خواهد یافت! روزنامه هم مهین

    ۲
    ۹
  2. سیّد.م

    بر همه ی کسانی که در این تجاوز لعنتی بیگانگان جان باختند درود خداوندی باد. آنان تا همیشه نمادی ازاستواری یک ملت در برابر استیلای خارجی هستند. روحشان آرام.

    ۴
    ۱
  3. روانوش

    دو سوال اساسی از روز اول این فاجعه ذهن منو درگیر خودش کرده!
    ۱.درحالیکه اکثریت قریب به اتفاق مدارس کشور مجهز به سامانه ارسال پیامک انبوه هستند، چرا باید اطلاع رسانی به والدین با تماس تلفنی انجام میشده، و آیا بهتر نبود این کار در چند سطر کوتاه با پیامک اعلام میشد؟؟؟!
    ۲.با توجه به شرایط و سوابق جنگی که ایران دارد، چرا باید یک مدرسه ابتدایی در منطقه‌ای نظامی و در میان انبوه سوله‌های نظامی احداث و دایر شود؟؟؟!

    ۱۰
    ۶