حمزه اکبری پور، دانش آموخته روابط بینالملل در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز نوشت:
در شرایط فعلی هر گونه عقبنشینی در مقابل دشمن و پذیرش آتش بس فاقد تضمین، به معنای تزلزل در اراده راهبردی و ارسال نشانهای از ضعف در محاسبات قدرت تلقی میشود. هنگامی که یک بازیگر سیاسی در سطح ملی، منطقه ای و جهانی از مواضع اعلامی و اصولی خود عدول میکند، این تغییر در سطح ادراک رقبا و متحدان بازتاب مییابد و میتواند معادلات موجود را دستخوش تحول کند.
عقبنشینی در شرایط بحرانی به ویژه در شرایط جنگ مستقیم، نه انتخابی کمهزینه و گذرا، بلکه تصمیمی راهبردی با تبعاتی بلندمدت و گاه جبرانناپذیر است؛ تصمیمی که در صورت فقدان محاسبه دقیق، میتواند بنیانهای قدرت ملی یک کشور را دچار فرسایش تدریجی سازد و ظرفیتهای انباشتهشده طی سالها را تضعیف کند.
تجربههای تاریخی در منطقه و جهان نشان داده است که پذیرش هرگونه آتش بس بدون تضمین قطعی و مشخص و نداشتن برنامه مشخص برای وادار کردن دشمن به پذیرش شروط اعلان آتش بس، در گذر زمان به مطالبهگریهای گستردهتر انجامیده و دامنه فشار را افزایش دادهاند.
شرایط جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران نیز اینگونه است. در وضعیتی که ایالات متحده آمریکا با همکاری شرکای منطقه ای و با بهرهگیری همزمان از ابزارهای نظامی گسترده، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و رسانهای در پی تشدید فشار و تحلیل بردن ظرفیتهای جمهوری اسلامی ایران هستند، عدول از خطوط قرمز و پذیرش شرایط تحمیلی آنها را نمیتوان اقدامی صرفاً تاکتیکی یا مقطعی دانست. چنین رفتاری، در عمل، میتواند به افزایش سطح مطالبات آنان و برهم خوردن موازنه قوا به زیان ایران تلقی شود؛ موازنهای که حفظ آن مستلزم انسجام داخلی و ثبات در اراده راهبردی است.
در همین چارچوب، عقبنشینی مبتنی بر آتش بس، صرفاً یک تغییر موضع نظامی-سیاسی یا دیپلماتیک نیست، بلکه حامل پیامهای چندلایه به محیط منطقهای و نظام بینالملل است: تزلزل در اراده راهبردی، ایجاد تردید در میان همپیمانان، و تقویت این برداشت در ذهن رقبا که میتوان از طریق فشارهای مستمر نظامی، تحریم، حذف رهبران و افراد کلیدی به امتیازات بیشتری دست یافت.
این روند میتواند به تضعیف قدرت بازدارندگی، ناامیدی دوستان و جریانهای مقاومت، از میان رفتن ظرفیتهای مؤثر دانش هستهای و موشکی و در نهایت فرسایش دستاوردهایی بینجامد ایران اسلامی پس از جنگ تحمیلی و با پرداخت هزینههای سنگین انسانی و مادی به دست آورده است.
به باور پژوهشگران، سرمایه راهبردی هر کشور حاصل تراکم تجربه، هزینه و زمان است و از دست دادن آن، بهسادگی قابل جبران نخواهد بود. در شرایطی که طرف مقابل با ادبیات فرا تهدید و خارج از چارچوب قواعد جنگی، حقوق بینالملل و حقوق مخاصمات مسلحانه رفتار می کند، تمسک به مفاهیمی چون «انعطاف هوشمندانه در پذیرش آتش بس» اگر خارج از چارچوب حفظ مؤلفههای اصلی قدرت تعریف شود، بیش از آنکه نشانه تدبیر باشد، میتواند بهمثابه علامتی از تردید و واهمه تعبیر گردد.
انعطاف زمانی معنا و کارکرد مثبت مییابد که در خدمت تثبیت و تقویت قدرت ملی باشد و از موضع اقتدار اعمال شود؛ در غیر این صورت، تغییر عنوانِ برخی تصمیمات، ماهیت آنها را دگرگون نمیکند و صرفاً صورتبندی واژگانی آن را تعدیل میسازد.
از منظر نظری نیز، «منطق آنارشیک نظام بینالملل» آنگونه که در ادبیات واقعگرایی تبیین شده است بر این اصل استوار است که در غیاب اقتدار مرکزیِ الزامآور، بقا و امنیت در گرو حفظ، تقویت و ارتقای مستمر قدرت است. تجربه تاریخی قدرتهای بزرگ نیز نشان میدهد که تعاملات بینالمللی، بیش از آنکه بر آرمان «برد ـ برد» به معنای برابر استوار باشد، تابع محاسبه منافع نسبی، سنجش هزینه ـ فایده و مدیریت موازنه قواست.
نکته مهم آنکه رویکرد آمریکایی ها در شروع هر جنگی مبتنی بر نظریه بازی ها و مهمتر از همه بازی جوجه می باشد. در این بازی دو راننده با سرعت زیاد به سمت هم حرکت میکنند. یکی از این دو باید از مسیر خارج، وگرنه تصادف و مرگ وی حتمی است. آنکه از مسیر خارج شود ولو زنده باشد بازنده است. تصادف هم بدترین نتیجه برای هر دو طرف است. آنکه برای سلامت خود از مسیر، خارج میشود بازنده است و به خاطر ترسو بودن «جوجه» خطاب میشود. این برخورد آمریکایی ها با هدف تضعیف دشمنان در قالب تئوری «بازی جوجه» مدام تکرار میشود.
بنابراین، هر تصمیم در شرایط فشار به ویژه فشار جنگ مستقیم باید با درک دقیق از ساختار رقابت قدرت، شناخت واقعبینانه از نیت و توان بازیگران مقابل، شناخت بازی و ارزیابی پیامدهای واقعی آن اتخاذ شود؛ نه با اتکا به تعابیری که ممکن است واقعیت سخت، پیچیده و رقابتی نظام بینالملل را تعدیلشده و کمهزینه جلوه دهند.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید