تصمیم آشنای نظام دربارهی حزب الله

محمد توکلی، انصاف نیوز:
تا لحظهی نگارش و انتشار آنچه در پی میآید تصمیم نظام عدم مداخلهی مستقیم نظامی در واکنش به حملات اسرائیل علیه حزب الله لبنان است. تصمیمی که بخشی از مدافعان جمهوری اسلامی ایران را پریشانخاطر کرده و انتقاد و اعتراض آنها را به همراه داشته است.
در این باره پرسش قابل طرح این است که آیا ما با یک تصمیم تازه و تغییر سیاست عجیب روبرو هستیم یا آنچه رخ داده همان سیاست آشنای نظام دربارهی گروههای مقاومت است؟
استناد به گفتههای ظریف و روحانی دربارهی اینکه این گروهها گروههای نیابتی ایران نیستند و به طور مستقل تصمیم میگیرند برای این دسته از مدافعانِ معترض به این تصمیم چندان قابل قبول نخواهد بود. هر چند این اظهارات در زمانی بیان شده بود که یکی از این دو وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و دیگری رئیس شورایعالی امنیت ملی بوده باشد.
اما این نگاه صرفا به این دو چهرهی جریان میانهرو محدود نبوده است و دیگرانی که برخیشان منتقد جدی امثال روحانی و ظریف هستند نیز در مواضع رسمی و علنی خود بر همین دیدگاه تاکید داشتهاند.
سردار شهید حسین سلامی، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، هنگامی که در آخرین روزهای زمستان ۱۴۰۳ آمریکاییها اقدامات انصارالله یمن را به ایران منتسب میکردند به صراحت اعلام کرد که «جمهوری اسلامی ایران نقشی در تنظیم سیاستهای ملی یا عملیاتی هیچ جریانی از جبههی مقاومت ندارد»
حدود شش ماه پس از این اعلام موضع رسمی نظام از سوی فرمانده کل سپاه، سرلشگر شهید محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نیز سیاست مشابهی را اعلام کرد.
او در شهریور ۱۴۰۳ با اشاره به ترور اسماعیل هنیه دربارهی واکنش گروههای مقاومت به آن گفته بود: «جمهوری اسلامی ایران خودش برای انتقام تصمیم می گیرد و محور مقاومت نیز در این راستا همانطور که در روز گذشته دیدیم به صورت جداگانه و مستقل عمل خواهد کرد»
نمونهی دیگر از این سیاست آشنای نظام در مواجهه با گروههای مقاومت به نوع واکنش تصمیمگیران به عملیات ۷ اکتبر بازمیگردد. نظام سیاسی ایران با وجود حمایت قاطع از آن از مداخلهی مستقیم نظامی در واکنش به جنگ غزه پرهیز کرد و به روایتی هنگامی که حزب الله لبنان نیز بنا بر تشخیص خود گزینهی حمایت نظامی را اجرا کرد وارد عمل نشد.
نکتهی مهم در این ارتباط آن است که در آن مقطع زمانی ریاست دولت و شورایعالی امنیت ملی با سیدابراهیم رئیسی بود و تمامی ارکان سیاسی و نظامی دیگر حاکمیت نیز جریان انقلابی را نمایندگی میکرد.
میتوان به این نگاه و تصمیم جمهوری اسلامی ایران نقد و یا حتی اعتراض داشت اما اینکه به گونهای تبلیغ کنیم که گویا این رویکرد، سیاست تازهای است و یا آنها که سازشکار نامیده میشوند رهبر و دیگر تصمیمگیران نظام را مجبور به چنین کاری کردند با واقعیتهایی که شرح مختصری از آن گفته شد، همخوان نیست.
البته این مهم را نیز نباید از نظر دور داشت که ایران در انتظارات خود برای پایان جنگ، موضوع لبنان و دیگر جریانها و کشورهایی که مورد تعرض و تجاوز آمریکا و اسرائیل بودهاند را گنجانده و در مذاکرات احتمالی بر آن پافشاری خواهد کرد.
انتهای پیام





همه آن کشورها دولت و ارتش دارند و وظیفه دفاع از خاک بعهده آنهاست نه ما. این شروط یعنی، دخالت آشکار ما در سیاست داخلی و خارجی آن کشورها. از نظر قوانین بین الملل و عرف.
طبق گفته رییس جمهور، رییس مجلس، وزیر امور خارجه و حتی مقامات پاکستانی، شرایط آتش بس شامل لبنان هم میشده است. از لحاظ منطق سیاسی هم برای دستیابی به یک صلح همه جانبه، همه مسایل باید در طرح آتش بس و مذاکرات بعدی لحاظ شوند. متاسفانه واکنش ما در برابر نقض صریح آتش بس، بسیار ناامید کننده و غیر شفاف بوده است. متأسفانه بین سیاستهای اعلامی و تبلیغی با آنچه که در عمل به دلیل محدودیتها و واقعیات عینی انجام میدهیم فاصله زیادی وجود دارد که در نهایت موجب سرخوردگی میشود.همین اشتباه را در مورد برجام انجام دادیم و درحالیکه برجام تصمیم نظام بود در تریبونهای عمومی و صدا و سیما علیه آن موضعگیری شد و این شکاف تا آنجا پیش رفت که وزیر امور خارجه و رییس جمهور پیشین متهم به جاسوسی شدند و حتی عدهای حکم اعدام آنها را هم صادر کردند. اینکه به جای بیان اشتباه و انتقاد به رویه های منجر شده به آن ، سعی کنیم به این صورت مبتذل اشتباه انجام شده را ماست مالی کنیم و آسمان و ریسمان به هم ببافیم، بسیار غیر مسئولانه است.