نقد بدون راهکار جبرائیلی خطاب به پزشکیان
شعار «دیماه» به جای پیشنهاد در شرایط جنگی

یاسر جبرائیلی در یادداشتی خطاب به مسعود پزشکیان، رویکرد دولت در استفاده از سرمایه اجتماعی برای مدیریت ناترازی انرژی را نقد کرده و هشدار داده که تکرار «شوکهای اقتصادی» ممکن است به تکرار تجربه «دیماه» بیانجامد. او که سابقه مدیریت اجرایی ندارد، بدون ارائه راهکار جایگزین مشخص، الگوی کنونی دولت را بازتولید همان منطق «محبوبیت در برابر گرانسازی» در دوره رئیسی دانسته است؛ دولتی که او حامی آن بود. با این حال، منتقدان جبرائیلی معتقدند شرایط جنگی کنونی و محاصره اقتصادی، هرگونه اصلاح قیمتی را عملاً غیرممکن کرده و دولت گزینهای جز مدیریت ناترازی با ابزارهای موجود ندارد.
متن کامل یادداشت آقای جبرائیلی با تیتر «میخواهید یک دیماه دیگر ایجاد کنید؟» در پی میآید:
آقای دکتر مسعود پزشکیان با اشاره به عضویت ۳۰ میلیون نفری مردم در پویش «جانفدا»، این حرکت را از مهمترین پشتوانههای دولت برای عبور از «ناترازی انرژی» معرفی کردهاند.
این گزاره را باید در دل یک الگوی گفتمانی آشنا جای داد که پیشتر نیز بارها تکرار شده است. برای اهل نظر روشن است که این ادبیات، صرفاً یک توصیف بیطرف از مشارکت مردمی نیست، بلکه بازنمایی خاصی از «سرمایه اجتماعی» است؛ بازنماییای که آن را نه بهمثابه پیوند اعتماد میان دولت و ملت، بلکه بهعنوان منبعی برای تحملپذیر کردن سیاستهای پرهزینه -بهویژه در حوزه قیمتگذاری- تعریف میکند.
تجربههای پیشین نیز دقیقاً بر همین منطق استوار بودهاند. در مقطعی که شهید رئیسی با سطح بالایی از مقبولیت عمومی به قدرت رسید، همین جریان فکری مکرراً استدلال میکرد که «محبوبیت» رئیسجمهور، سرمایه اجتماعی لازم برای حذف ارز ترجیحی را فراهم کرده است! در واقع، محبوبیت بهجای آنکه به تقویت رابطه دولت–ملت و افزایش کارآمدی ساختاری بینجامد، به ابزاری برای پیشبرد شوکهای اقتصادی بدل شد. اکنون نیز به نظر میرسد همان الگو، اینبار در قالب «ناترازی انرژی» در حال بازتولید است.
بر این اساس، سخنان اخیر آقای پزشکیان را میتوان نشانهای از تداوم یک رویکرد دانست: تبدیل سرمایه اجتماعی به سپری برای گرانسازی. اما مسئله اینجاست که تجربههای اخیر -بهویژه رخدادهای دیماه که در پی جهشهای ارزی شکل گرفت- نشان دادهاند که جامعه نسبت به این نوع شوکها حساس و واکنشپذیر است. نادیده گرفتن این حافظه اجتماعی، به معنای پذیرش ریسک بازتولید همان چرخه ناآرامی است.
در سطحی کلانتر، این دست اصلاحات نئولیبرال -از آزادسازی قیمتها گرفته تا کاهش یارانهها- در بسیاری از کشورها با پیامدهای اجتماعی پرهزینه همراه بوده و اغلب به شکلگیری اعتراضات انجامیده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. با این حال، وضعیت ایران یک پیچیدگی مضاعف دارد: پیوند خوردن نارضایتیهای اقتصادی با محاسبات ژئوپلیتیک بازیگران خارجی. در چنین شرایطی، هر موج ناآرامی داخلی میتواند بهعنوان «پنجره فرصت» تلقی شود؛ فرصتی که در برخی راهبردها -از جمله آنچه در ادبیات امنیتی بهعنوان «حذف رهبری» یا decapitation شناخته میشود- برای ایجاد خلا در رأس نظام سیاسی و اجرای پروژه براندازی از درون مورد توجه قرار میگیرد.
ترور رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان و مسئولان کشور در اسفندماه نشان داد که این سناریوها صرفاً فرضیههای انتزاعی نیستند؛ بلکه میتوانند در قالب کنشهای واقعی ظاهر شوند، هرچند که با بسیج اجتماعی و حضور معنادار مردم، این مسیر خنثی شد. از همین رو، تصمیم به وارد کردن یک شوک جدید اقتصادی صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه حامل پیامدهای اجتماعی و حتی امنیتی بالقوه است.
تکرار الگوهای آزمودهشدهای که هزینههای اجتماعی خود را پیشتر نشان دادهاند، بیش از آنکه نشانه جسارت در اصلاح باشد، نشانه غفلت از پیچیدگیهای سیاسی-امنیتی تصمیمات اقتصادی است.
انتهای پیام




