علی مرادی مراغه ای، پژوهشگر تاریخ، در کانال تلگرامی خود نوشت:
مصطفى فاتح، معاون ایرانی شرکت نفت انگلیس و ایران، در کتاب ذیقیمت خودش «پنجاه سال نفت» در صفحه ششم با عنوان «ظروف مطلا» چنین می نویسد:
«.. و اما موضوع دوم که بدبختانه به واسطه ی کوته نظری متصدیان امر بر وفق مصالح ملی انجام نگرفت آن بود که هنگام تاجگذاری شاه فقید (رضاشاه)، شرکت نفت درصدد برآمد حسب المعمول هدیه ای تقدیم دارد آن ایام میان تهران و اهواز راه شوسه نبود و چنانکه میدانیم راه خرم آباد هم وجود نداشت. من فرصت را مغتنم شمرده به اولیای شرکت القاء کردم به جای هدیهی خصوصی، راه تهران اهواز را شوسه کرده به شاه و ملت ایران اهداء نمایند.
با اینکه پیشنهاد مزبور متضمن مخارج هنگفتی برای شرکت بود که تنها هزینه ی نقشه برداری و مطالعات مقدماتی آن به یکصد هزار لیره میرسید معذالک، پیشنهاد من یا موافقت ضمنی تلقی گشت و در مرحله اول، شرکت پیشنهاد مرا تعدیل کرده و به اولیای امور اطلاع داد که حاضر است به هزینه ی خود نقشه برداری و مطالعات مقدماتی راه مزبور را بنماید، عوض اینکه درباریان و رجال کوته نظر از پیشنهاد شرکت استفاده کرده و پافشاری نمایند تا همه ی هزینه ی ساختن راه را شرکت نفت قبول نماید مدعی شدند که بهتر است در چنین موقعی شرکت هدیه ی بخصوصی تقدیم دارد و صحبت نقشه برداری راه را به موقع دیگری محول نماید.
نتیجه این شد که تملق گویی و خودشیرینی بر نیت پسندیده ای غلبه کرد و شوسه کردن راه اهواز در اثر کوته نظری و دسایس آنها به چند تکه ظروف مطلا که برای تزیین میز ناهارخوری ساخته شده بود و چند هزار لیره بیشتر نمی ارزید تبدیل یافت و ملت ایران از یک استفاده رایگان محروم ماند…
تا سررشته کار بدست اینگونه مردم بی وجدان بوده و هست. تمام راههای سعادت بر روی مردم ایران از هر جهت بسته میماند و تا یک طبقه بخصوصی با این روح شریر و خبیث درصدد پایمال کردن حقوق مردم ایران می باشد نباید امیدی به اصلاح اوضاع کشور پیدا کرد…»
انتهای پیام





