نیاز به دیگران شما را نیازمند نمی‌کند

نیاز داشتن به دیگران لزوماً نشانه ضعف یا «نیازمند بودن» نیست؛ انسان برای رشد و بهزیستی به ارتباط با دیگران نیاز دارد.
ایزا بدزو در مقاله‌ای در Psychology Today توضیح می‌دهد چگونه می‌توان به دیگران تکیه کرد، بدون اینکه استقلالمان را از دست بدهیم.

‌به گزارش انصاف نیوز، به آخرین باری فکر کنید که اتفاق فوق‌العاده‌ای برایتان افتاد. شاید ارتقای شغلی گرفتید، پروژه‌ای دشوار را به پایان رساندید، خبر خوبی درباره سلامتی‌تان شنیدید یا فرزندتان را در حال انجام کاری معنادار دیدید. بعد چه کردید؟ وقتی چنین اتفاقی برای من می‌افتد، می‌دانم چه می‌خواهم بکنم: می‌خواهم آن را برای کسی تعریف کنم. می‌خواهم شادی‌ام را با او شریک شوم. اما منتشر کردن آن در فضای آنلاین، چیزی را که نیاز دارم به من نمی‌دهد.

اگر شما هم مثل من باشید، این انگیزه نکته مهمی را درباره ما آشکار می‌کند. موفقیت چیزی نیست که بخواهیم آن را در خلوت یا صرفاً برای نمایش تجربه کنیم. موفقیت زمانی کامل‌تر می‌شود که آن را با دیگران در میان بگذاریم، با دوستان و خانواده جشن بگیریم و به بخشی از روابطمان تبدیل کنیم.

همین موضوع درباره دشواری‌ها نیز صدق می‌کند. ممکن است از اینکه دوره سختی را پشت سر می‌گذاریم خجالت‌زده یا شرمنده باشیم و برای علنی کردن درد خود تردید داشته باشیم، اما وقتی کسی به حرفمان گوش می‌دهد یا دست یاری به سوی ما دراز می‌کند، قدردان چیزی فراتر از صرفاً کمک هستیم. ما قدردان این هستیم که دیده می‌شویم و با دیگری ارتباطی انسانی برقرار می‌کنیم.

ما اغلب طوری صحبت می‌کنیم که انگار نیاز داشتن به دیگران نشانه ضعف است: «این‌قدر محتاج نباش.» «یاد بگیر مستقل باشی.» «باید بتوانی روی پای خودت بایستی.» این توصیه‌ها در جای خود می‌توانند مفید باشند، به‌خصوص وقتی به ما هشدار می‌دهند آن‌قدر به دیگران وابسته نشویم که حس سالمی را که از خود داریم از دست بدهیم. با این حال، وقتی این هشدارها به توصیه‌هایی کلی تبدیل می‌شوند، ممکن است حقیقت مهمی را پنهان کنند: افراد از نظر عاطفی سالم نیز به دیگران در زندگی خود نیاز دارند.

سایمون و گارفانکل ممکن است بخوانند: «من یک صخره‌ام. من یک جزیره‌ام.» اما اگر خودمان این را باور کنیم، این قدرت نیست؛ انکار است.

انسان‌ها فقط برای تأمین غذا، سرپناه، اطلاعات یا کمک به یکدیگر به دیگران نیاز ندارند. ما به حضور و ارتباط با آنها نیاز داریم. مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳ روی ۴۸٬۵۵۰ نفر در ۲۷ کشور اروپایی نشان داد که ارضای نیاز به ارتباط ــ که به‌عنوان نیاز ذاتی انسان به احساس ارتباط، مراقبت و تعلق به دیگران تعریف می‌شود ــ در همه کشورهای مورد مطالعه با شادی بیشتر، رضایت از زندگی و احساس معنا و همچنین علائم افسردگی کمتر ارتباط دارد.

این یافته‌ها در چارچوب روان‌شناختی گسترده‌ترِ نظریه خودتعیین‌گری قرار می‌گیرند؛ نظریه‌ای که معتقد است افراد زمانی که سه نیاز روان‌شناختی اساسی‌شان برآورده شود، به‌طور طبیعی انگیزه رشد و شکوفایی پیدا می‌کنند: خودمختاری، شایستگی و ارتباط. نظریه خودتعیین‌گری همچنین با استدلال تأثیرگذار روی باومایستر و مارک لیری همخوان است که بر اساس آن، نیاز به تعلق ــ یعنی ایجاد و حفظ روابط پایدار و همراه با مراقبت ــ یکی از انگیزه‌های اساسی انسان است.

ما زندگی را به‌عنوان افرادی کاملاً مستقل آغاز نمی‌کنیم که بعدها تصمیم بگیریم آیا روابط می‌توانند بهزیستی ما را افزایش دهند یا نه. روابط ما در جریان رشد، به شکل‌گیری شخصیت‌مان کمک می‌کنند.

نیاز به دیگران در برابر نیازمند بودن

اگرچه نیاز به ارتباط با دیگران یک نیاز روان‌شناختی است، «نیازمند بودن» یک مقوله بالینی نیست. با این حال، روان‌شناسان رفتارهایی را مطالعه کرده‌اند که می‌توانند به آنچه معمولاً در زبان روزمره از این اصطلاح منظور می‌کنیم شباهت داشته باشند. برای مثال، «جست‌وجوی افراطی برای اطمینان خاطر» به تمایلی نسبتاً پایدار برای جست‌وجوی مکرر و بیش از حد اطمینان از سوی دیگران گفته می‌شود؛ اطمینان از اینکه فرد دوست‌داشتنی و ارزشمند است، حتی زمانی که پیش از این نیز چنین اطمینانی دریافت کرده باشد.

بنابراین، مشکل این نیست که گاهی از فردی که با او در رابطه هستیم اطمینان خاطر بخواهیم. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که بارها و بارها به دیگری نیاز داشته باشیم تا ثابت کند دوست‌داشتنی هستیم یا رابطه‌مان امن است.

برای توضیح این تفاوت: ارتباط با دیگران یعنی نیاز به شریک شدن زندگی با آنها؛ اما جست‌وجوی افراطی برای اطمینان خاطر از نیاز به تأیید ارزش خود از طریق دیگران ناشی می‌شود.

ارتباط لزوماً به بهای از دست دادن استقلال نیست

ارتباط با دیگران به معنای از دست دادن خود در دیگری نیست؛ همان‌طور که خودمختاری نیز به معنای استقلال کامل یا جدا شدن از دیگران نیست. خودمختاری و ارتباط نیز رقیب یکدیگر نیستند. کلوور، کارمانس، ریدیک و نی نشان داده‌اند که وقتی نیازهای افراد به ارتباط و خودمختاری هر دو برآورده می‌شود، آنها رفتارهای سازنده‌تری برای حفظ روابط خود نشان می‌دهند.

در این زمینه، خودمختاری به معنای جدایی نیست؛ بلکه به معنای حفظ حس عاملیت و خودگردانی در عین حفظ ارتباط با دیگران است. علاوه بر این، از طریق آنچه روان‌شناس، بروک فینی، «پارادوکس وابستگی» می‌نامد، وقتی شریک عاطفی نزدیک ما با حساسیت به نیازهای مشروعمان برای حمایت پاسخ می‌دهد، این حمایت می‌تواند به جای وابستگی بیشتر، خودمختاری و خودکفایی بیشتری را پرورش دهد.

گاهی اوقات دانستن اینکه کسی در کنار ماست، دقیقاً همان چیزی است که به ما امکان می‌دهد روی پای خودمان بایستیم.

به دنبال وابستگی سالم باشید

نیاز سالم به ارتباط و رابطه به ما اجازه می‌دهد خودمان باشیم و در عین حال به دیگران نیز اجازه دهیم خودشان باشند. می‌توانیم بدون مطالبه‌گری یا از دست دادن کنترل، خواهان نزدیکی باشیم. می‌توانیم بدون اینکه انتظار داشته باشیم دیگری تمام زندگی‌اش را حول ناامنی‌های ما تنظیم کند، از او راهنمایی بخواهیم. می‌توانیم به دیگران تکیه کنیم و در عین حال حس خود و هویت مستقل‌مان را حفظ کنیم.

ما می‌توانیم به دیگران نیاز داشته باشیم، بدون اینکه «نیازمند» باشیم.

چالش این نیست که کمتر نیاز داشته باشیم؛ بلکه باید یاد بگیریم عاقلانه نیاز داشته باشیم: به دنبال روابطی باشیم که در آنها افراد بتوانند شادی خود را با یکدیگر در میان بگذارند، با صدای خودشان سخن بگویند، در وجود خود رشد کنند و در عین حال بدانند که مجبور نیستند به‌تنهایی با زندگی روبه‌رو شوند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *